photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
تقوا و همدلی راه نزدیکی به امام زمان (عجل‌الله‌ تعالی‌فرجه‌الشریف)

رعایت تقوا و همدلی، باعث نزدیکی ما به حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف خواهد شد؛ وقتی ما در نیات و اعمال خود حساس بوده و از نظر روابط اجتماعی، منعطف باشیم و دوستانه رفتار نماییم، باعث رنجش حضرت نخواهیم شد

اعظم گلپایگانی_ بخش مهدویت تبیان
تقوای ،انتظار،مهدی عج

سیر و سلوک برای رسیدن به ارتباط با امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیاز به آمادگی روحی و فکری دارد؛ زیرا قرارگرفتن در این حالت روحانی است که انسان خود را به امام نزدیک میبیند. همین‌طور تقوا، تزکیه و شنیدن صدای عالم ربانی، از جمله راه‌های ارتباط با حضرت است؛ زیرا دل با شنیدن سخنان بزرگان همان کسانی که برای بزرگ شدن و رشد عقلی ما می‌کوشند، زنده می‌شود.

رعایت تقوا و ورع، توجه به واجبات و پرهیز از محرمات

اولین و پایه‌ای‌ترین شرط سازندگی خود، عمل به واجبات دین و اهتمام داشتن نسبت به انجام آن‌هاست. مؤمن منتظر نمی‌تواند ببیند که واجبی از او فوت می‌شود و می داند که محبوبترین کارها نزد خداوند، عمل به فرائض است. امام صادق علیه السّلام فرمودند: «قال اللهُ تبارَکَ وتعالی: ما تَحَبَّبَ الَیَّ عبدی باحبَّ مما افتَرَضتُ» خداوند فرمود: بنده ی من به وسیله چیزی محبوبتر از انجام واجبات به من اظهار دوستی نکرده است.(اصول كافی،ج2،ص82) البته مقید شدن به انجام واجبات سختی دارد و مطابق طبع حیوانی و راحت طلب نفس انسان نیست، ولی منتظر واقعی بر این امر، صبرپیشه می‌کند و خود را بر خلاف امیال نفسانی به انجام آن، مقید می‌سازد.

اولین و پایه‌ای‌ترین شرط سازندگی خود، عمل به واجبات دین و اهتمام داشتن نسبت به انجام آن‌هاست. مؤمن منتظر نمی‌تواند ببیند که واجبی از او فوت می‌شود و میداند که محبوبترین کارها نزد خداوند، عمل به فرائض است.

ورع کمالی است در انسان که زمینه ی پرهیز و حتّی فرار از گناهان را در او فراهم می‌کند، به طوری که از نزدیک شدن به آن وحشت دارد و از ترس اینکه مبادا به حرام بیفتد، به حد و مرز آن، نزدیک هم نمی‌شود. اگر تقوا و ورع نباشد، هیچ امیدی به اعمال خوب آدمی نیست؛ چون همه‌ی آنها در معرض تباهی و از دست رفتن است. برای اینکه بتوانیم به امام زمان خود نزدیک شویم، باید دلها را آماده کرده و دریچه ی دل را به سویی ببریم که پاکی‌ها و صداقت ملکه‌ مان شود.

شناخت امام عصر در روابط اجتماعی

اینکه آیا رفتار ما منطبق بر سبک زندگی مهدوی است یا خیر را باید در نوع روابط اجتماعی خود با دیگران ببینیم. وقتی که درحال تعامل اجتماعی هستیم، گفت و شنود ما، باید طوری باشد که دل‌ها را به هم گره بزند. بعضی‌ها دل دوستان و فامیل خود را می‌شکنند و آن‌ها را از موقعیتی که دارند، خارج می‌نمایند، مسلمین را به جان هم میاندازند و باعث ایجاد جدایی در جامعه می‌شوند. وقتی رابطه‌ی بین خانواده ها، زیاد شود و بین آنها دوستی به وجود آوریم و این ارتباطات، بر پایه‌ی صداقت و صلح و راستی باشد. رسیدگی به مشکلات جامعه، نیاز به تلاش و کوشش فراوان همه دارد تا رفاه و آسایش برقرار شود؛ یعنی اقشار مختلف مردم برای برپایی نظم و ثبات در جامعه، تلاش کنند. وقتی مردم نگاه مثبت و برداشت‌های درستی از یکدیگر داشته باشند، دوستی‌ها تقویت می‌شود.

آن ‌وقت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) از ما خوشحال خواهند شد؛ به همین دلیل، همدیگر را در مجالس و محافلی که دعوت می‌شویم تحویل بگیریم و سعی کنیم دل دیگران را نشکنیم و محبت را در دل جامعه گسترش دهیم و انس و الفت را در بین مردم، زیاد کنیم. زیرا امام عصر در جامعه حضور دارد و نیات و اعمال ما را می‌بیند؛ پس بیاییم حضور حضرت را در زندگی پررنگ تر جلوه بدهیم. او را در لحظه لحظه زندگی خود، جاری و ساری ببینیم و طوری رفتار نماییم که حضرت از ما آزرده نشوند. حقوق والدین را به آنان پرداخته و احترامشان بگذاریم. به آنها سر زده و در کوچه و بازار به همدیگر سلام کنیم. بین کسبه و بازاریان خوش برخورد بوده و کلامی نافذ داشته باشیم و دست هم نوعمان را به گرمی بفشاریم. زیرا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه یاوری بی چون و چرا و مطیع را برای خود برمی‌گزینند و ما با نیروی تقوا و خودسازی می‌توانیم این سمت را بیابیم. یعنی اگر بخواهیم آن گونه که حضرت می‌خواهند باشیم (یک مؤمن واقعی) باید از امیال خود، برای اطاعت محض ایشان، بگذریم. اگر بخواهیم راههای خودسازی، برپایه‌ی نظم و انضباط رفتاری باشد، باید بر پایه‌ی اعتقادات واخلاق حسنه، به آن دسترسی پیدا کرد. 

اینکه آیا رفتار ما منطبق بر سبک زندگی مهدوی است یا خیر را باید در نوع روابط اجتماعی خود با دیگران ببینیم. وقتی که درحال تعامل اجتماعی هستیم، گفت و شنود ما، باید طوری باشد که دل‌ها را به هم گره بزند

گرفتاری امام علیه السلام به سبب گرفتاری‌های شیعیان

بعد وسیعی از ناراحتی‌ها و رنج‌های امام علیهالسّلام مربوط به گرفتاری‌های شیعیان ایشان می‌شود؛ به خاطر همین عدم همدلی و عدم خوش‌رفتاری ما با یکدیگر است؛ امام درست مانند یک پدر دلسوز و مهربان که در گرفتاری  فرزند خویش، گرفتار می‌شوند، هستند؛ هیچ پدر و مادری علاقه¬مند به فرزندشان، وقتی ناراحتی و مشکلات او را می‌بینند، نمی‌توانند نسبت به آنها بیتفاوت باشند؛ بلکه هرقدر، فهم و درایت آنها بیشتر از فرزندشان باشد، مسائل و مشکلات او را بهتر و عمیقتر درک می‌کنند و به همین دلیل، بیش از خود او، نگران وضعیت او می‌شوند. در وادی محبت، قاعده‌ای وجود دارد که به وسیله¬ی آن میتوان شدت و ضعف محبت را محک زد. آن قاعده این است که هر قدر محبت کسی در قلب انسان بیشتر و شدیدتر باشد او خودش را بیشتر فراموش می کند و در عوض محبوبش در قلبش جای بیشتری پیدا می‌کند.

 

خلاصه سخن: رعایت تقوا و همدلی، باعث نزدیکی ما به حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف خواهد شد؛ وقتی ما در نیات و اعمال خود حساس بوده و از نظر روابط اجتماعی، منعطف و همدل باشیم باعث رنجش حضرت نشده و ایشان را خوشحال خواهیم کرد؛ زیرا امام از روابط نادرست اجتماعی شیعیان در دوران غیبت ناراحت بوده و نگران هستند.
  07:40 ب.ظ  سه شنبه 8 فروردین 1396  رحمان نجفی
آیا امام مهدی(عج) برادر یا خواهر دارند؟

نویسنده: علی اکبر جهانی




 
گفته نخست: مشهور میان شیعه امامیه آن است که حضرت صاحب الامر (علیه السلام) یگانه فرزند امام عسکری (علیه السلام) است و خداوند غیر از حضرت حجت، فرزندی به امام یازدهم عطا نکرده است. در باب ولادت حضرت بقیه الله روایات بسیاری در کتاب غیبت شیخ طوسی و در کتابهای رجالی و غیر رجالی موجود است که ما برخی از آنها را که مورد وثوق اکثر علمای شیعه است ذکر می کنیم.
در غیبت شیخ طوسی (ره) آمده است که حکیمه دختر محمد بن علی الرضا می گوید در ماه شعبان سال 255 هجری امام عسکری برایم پیام فرستاد که امشب هنگام افطار نزد ما بیا، چرا که امشب شب نیمه شعبان است و خداوند تعالی به زودی حجت خویش را در این شب آشکار می کند که حجت خدا بر زمین است.
حکیمه می گوید من بر حضرت گفتم: مادرش کیست؟
فرمود: مادرش نرجس است.
به حضرت گفتم: خداوند مرا فدایت قرار دهد ولی من اثر حاملگی در نرجس (علیه السلام) نمی بینیم. فرمود: همان است که برایتان گفتم امشب حجت حق (علیه السلام) زاده می شود.
حکیمه می گوید: وقتی نزد حضرت رفتم و سلام کردم نرجس (علیها السلام) آمد که کفشم را از پایم بیرون آورد و به من گفت ای سیده من، حالت چگونه است؟
عرض کردم: بلکه شما سیده من و خانم اهل بیت (علیهم السلام) هستی. او سخن مرا رد کرد و گفت: ای عمه، این چه حرفی است که می زنی؟
من به او گفتم:ای دختر، خداوند امشب به تو پسری عطا می کند که سرور دنیا و آخرت است. حکیم می گوید: با این سخنان من نرجس نشست و نشانه های شرم و حیا در چهره اش هویدا شد. هنگامی که من از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و به خوابگاه خود رفتم و خوابیدم. هنگامی که نیمه شب فرا رسید، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم و بعد از نماز دیدم نرجس (علیها السلام) در خواب است و اثری از وعده حضرت عسکری (علیه السلام) درباره زاده شدن صاحب الامر (علیه السلام) در و دیده نمی شود. به تعقیب نماز پرداختم و آنگاه به خواب رفتم. بعد در حالت ترس از خواب برخاستم و مشاهده کردم نرجس در خواب است و پس از مدتی او برخاست و به نماز شب مشغول شد.
در این هنگام من که اثر حملی در او ندیدم به شک افتادم که شاید حامله نباشد. به ناگاه امام از اتاق خویش مرا صدا زد و فرمود: ای عمه، شتاب مکن چرا که فرا رسیدن وعده ام نزدیک شده است.
حکیمه می گوید: سوره های الم سجده و یاسین را تلاوت کردم و در این حال بودم که ناگاه نرجس هراسان از خواب برخاست. من با عجله به سویش رفتم و گفتم: خدا یارت باد، ای نرجس آیا چیزی احساس می کنی؟
گفت:بلی، ای عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش این همان وعده ای است که گفتم. در این هنگام یک نوع سستی و رخوتی بر نرجس عارض شد که ما چیزی نفهمیدیم. ناگاه دریافتیم که حضرت مهدی (علیه السلام) زاده شده است. روپوش را از رویش کنار زده، دیدم به حالت سجده روی زمین قرار گرفته است. او را در برخویش گرفتم دیدم پاکیزه و پاک است.
در این هنگام برادر زاده ام مرا صدا زد و فرمود: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور. من او را نزد حضرت بردم و او نوزاد را به روی دستش گرفت و پاهایش را روی سینه خویش قرار داد و آنگاه زبان خویش را دردهان نوزاد گردانید و دست خویش را بر چشمان و گوشها و مفاصل طفل کشید و سپس فرمود: پسرجان سخن بگو.
آنگاه نوزاد تازه به دنیا آمده چنین سخن گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ان ابی امیرالمؤمنین (علیه السلام) وصی رسول الله و آنگاه نام یک یک ائمه را ذکر نموده تا به نام خودش رسید و چنین گفت: اللهم انجز لی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املا ارض بی عدلا و قسطاً.
و در برخی از نقلها چنین آمده است که وقتی حضرت عسکری (علیه السلام) به نوزاد فرمود سخن بگوید نوزاد چنین داد سخن داد:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(1)
ما اراده کردیم که بر آن طایفه مستضعف منت گذاریم و آنها را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم و در روی زمین به آنها قدرت و تمکین ببخشیم و آنها را بنمایانیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که آنها از این افراد هراسان بودند.
و سپس بر رسول الله و امیرالمؤمنین و یکایک ائمه (علیهم السلام) درود فرستاد. آنگاه امام او را به من سپرد و فرمود: ای عمه، او را به مادرش بسپار تا اینکه ... تقر عینها و لا تحزن و لتعلم ان وعدالله حق و لکن اکثر الناس لا یعلمون (2) تا اینکه چشم مادرش روشن گردد و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است - و تحقق خواهد پذیرفت - لیکن اکثر مردم این حقیقت را نمی دانند.
حکیمه می گوید: من او را از دست امام گرفتم و به مادرش بازگرداندم تا اینکه فجر ثانی طالع شد. پس نماز صبح را به جای آوردم و مشغول تعقیبات گشتم تا اینکه خورشید طلوع کرد. آنگاه با برادرزاده ام وداع کرده، به منزلم رفتم و پس از سه روز اشتیاق دیدار ولی الله را پیدا کردم و به منزل امام رفتم و به حجره ای که مادر حضرت در آن بود وارد شدم و اثری از حضرت حجت (علیه السلام) ندیدم و هیچ صدایی نشنیدم. پس هیچ سؤالی نکرده، بر حضرت عسکری (علیه السلام) وارد شدم در حالی که از سؤال کردن شرم و حیا داشتم.
آنگاه خود حضرت شروع به سخن کرد و فرمود: ای عمه، او - حضرت حجت - در پناه خداوند و در غیبت است تا اینکه خداوند به او اذن ظهور دهد. پس هنگامی که خداوند مرا قبض روح کرد شما خواهید دید که شیعیان من در این امر اختلاف می کنند. پس شما این خبر را به ثقات و افراد مورد اعتماد اعلام کن و این خبر باید نزد تو و نزد آنها مکتوم و مستور بماند. بدرستی که خداوند ولی خود را از خلقش غایب و مستور گرداند.(3)
باز در غیبت شیخ آمده است که امام عسکری (علیه السلام) به عمه اش فرمود: ای عمه وقتی که روز هفتم شد نزد ما بیا.
حکیمه می گوید: ولی من روز بعد برای عرض سلام به خدمت حضرت رفتم. هنگامی که پرده را کنار زدم تا حضرت مهدی (ع) را بنگرم به جست و جویش پرداختم ولی او را نیافتم. به امام عرضه داشتم فدایت شوم ای برادر زاده، مولایم مهدی (علیه السلام) کجاست؟
حضرت فرمودند: ای عمه، او را به کسی سپردم که مادر موسی، موسی (علیه السلام) را به او سپرد.
حکیمه می گوید: صبح روز هفتم وارد منزل شدم و سلام کردم و نشستم. آن عزیز به من فرمود: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را در پارچه ای پیچیدم و نزد امام بردم آن حضرت با او همان رفتار روز اول تولد را تکرار کرد. یعنی زبان خودش را در دهان حضرت حضرت (علیه السلام) نهاد چنانکه شیر یا عسل به او می خوراند و سپس فرمود: ای پسرم سخن بگو.
آنگاه نوزاد شروع به سخن گفتن نمود: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و آنگاه بر یکایک ائمه (علیهم السلام) صلوات و درود فرستاد و سپس این آیه را قرائت کرد: نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الئمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(4)
ما اراده کردیم که بر آن طایفه مستضعف منت گذاریم و آنها را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم و در روی زمین به آنها قدرت ببخشیم و آنها را بنمایانیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که از آنها می ترسیدند.
این کلام دیگری درباره زاده شدن حضرت حجت است که حکیمه (علیه السلام) آن را نقل کرده است.(5) باز در غیبت شیخ (ره) از قول حکیمه (علیها السلام) آمده است هنگامی که چهل روز از ولادت حضرت می گذشت به خانه برادرزاده ام رفتم. ناگاه دیدم مولای ما صاحب الامر (علیه السلام) در خانه راه می رود. من چهره ای زیباتر از چهره اش ندیده بودم و سخنی شیواتر از سخن او نشنیده بودم. آنگاه امام حسن (علیه السلام) فرمود: این مولودی است که در پیشگاه خداوند گرامی و معزز است.
عرض کردم: ای سرور من، این کودک را این چنین رشد یافته دیدم با اینکه چهل روز بیش از عمرش نگذشته است.
در این هنگام حضرت لبخندی زد و فرمود: ای عمه، آیا نمی دانی ما امامان هر روز به اندازه یک سال دیگران رشد می نماییم؟
پس از سخنان حضرت برخاستم و سر حضرت حجت را بوسیدم و به خانه خویش بازگشتم.(6)
دوباره متذکر می شویم که روایات بسیاری در زاده شدن حضرت حجت وارد شده که ما به برخی از آنها اشاره کردیم و باز یادآوری می کنیم که به نظر بیش تر علمای امامیه حضرت حجت (علیه السلام)، یگانه فرزند امام عسکری (علیه السلام) است. همان گونه که شیخ مفید در ارشاد می گوید: به حسب ظاهر و باطن پدر حضرت حجت غیر از او فرزند دیگری از خودش باقی نگذارده و او در زمان پدر نیز غایب و مستور بود.(7)
گفته دوم: گفته دوم در باب اولاد حضرت عسکری این است که حضرت دارای فرزند نبوده و فرزندی از خویش بر جای نگذارده است. می گوییم این گفته به دلایل متعدد باطل است. چرا که روایات بسیاری در زاده شدن حضرت حجت در کتابهای روایی و تاریخی وارد شده است که ما به نقل برخی از آنها پرداختیم. و شیخ طوسی (ره) در کتاب غیبت دهها صفحه در مورد زاده شدن حضرت رقم زده است که سند بسیاری از آنها معتبر است.
یگانه شبهه ای که ممکن است به ذهن بیاید این است که اگر حضرت عسکری فرزندی داشت پس چرا در مرض موتش، مادرخویش حدیث، مکنّی به ام الحسن، را وصی خویش قرار داده است. این شبهه ای است که در کتاب غیبت هم ذکر شده است و شیخ به آن پاسخ داده است که امام چنین کرداری را قصداً و عمداً انجام داده است؛ چرا که قصد حضرت این بوده است که زاده شدن حضرت حجت (علیه السلام) از دستگاه خلافت پنهان باقی بماند. پس اگر ذکری از فرزند خویش می نمود یا سندی برای وصیت به او، از خود باقی می گذاشت غرض حضرت در پوشیده ماندن حال فرزندش بر دستگاه خلافت، نقض می شد. چرا که بایسته وصیت، شهادت و گواه گرفتن قضات و امرا و وزرا بود. ولی حضرت با چنین کرداری فرزند خویش را از حکومت وقت پوشیده و پنهان نگاه داشت تا آسیبی از دشمن به او نرسد و اگر شخصی خیال کند که چنین وصیتی از ناحیه حضرت، دلیل بر نداشتن فرزند است او به عادات و سسن معرفتی ندارد.(8)
البته باید گفت که اگر کسی شرایط ظلمانی سیاسی دوره حضرت را مطالعه کند کاملاً پی خواهد برد که انجام چنین وصیتی از ناحیه او بهترین شیوه برای نگهداری و حراست از فرزند بزرگوارش بوده است. زیرا دشمنی که همواره او را تحت پیگرد خویش دارد تا از ولادت فرزندش سریعاً مطلع گردد و او را نابود کند، اگر به محتوای وصایتی آشنا گردد که حضرت حجت به عنوان وصی معرفی شده است، به مقصود خویش خواهد رسید و موجبات نابودی او رافراهم خواهد کرد. پس باید گفت بهترین روش برای منحرف کردن حکومت وقت انجام چنین اموری است و این مطلب هیچ دلالتی بر نداشتن فرزند ندارد.
گفته سوم: اینکه برای حضرت عسکری یک فرزند پسر و یک فرزند دختر بوده است. این گفته در تنقیح المقال مرحوم مامقانی ذکر شده است و خودشان این گفته را رد کرده است.(9)
گفته چهارم: گفته ای است که فقط از صاحب تاریخ الائمه ذکر شده است و او معتقد است که برای حضرت چهار فرزند بوده است به نامهای حضرت حجت (علیه السلام)، موسی، فاطمه و عایشه.(10)
ولی باید گفت که این گفته فقط از ایشان نقل شده است و هیچ شخص دیگری از مورخان شیعه چنین گفته ای ندارد.
گفته پنجم: این گفته از شلمغانی است که شیخ طوسی در کتاب غیبت بدان اشاره کرده است؛ ابراهیم بن ادریس می گوید: حضرت عسکری (علیه السلام)، قوچی را برایم فرستاد و به من گفت این قوچ را برای فلان فرزندم عقیقه کن و خودت و فامیلت از آن بخورید. ابراهیم می گوید: من چنین کردم. پس از مدتی امام را دیدار نمودم حضرت به من فرمود: آن فرزندی که متولد شده بود از دنیا رفت و پس از مدتی دیگر برایم دو قوچ فرستاد و چنین نوشت:«بسم الله الرحمن الرحیم. این دو قوچ را از طرف مولای خودت عقیقه کن و از آن بخور که گوارایت باد و به برادرانت نیز بخوران» من نیز به دستور حضرت چنین کردم و پس از مدتی او را دیدار کردم. ولی امام چیزی درباره فرزندش نگفت.(11) شلمغانی چنین استفاده می کند که حضرت دو فرزند داشته است که یکی از آنها در زمان حیات پدر خویش از دنیا رفته است. پس مسلم است حضرت حجت یگانه فرزندی است که از امام عسکری به یادگار باقی مانده است.
گفته ششم: این قول را شیخ صدوق در کمال الدین نقل کرده است که حضرت عسکری دو پسر به نامهای حضرت مهدی (علیه السلام) و موسی داشته است و راوی این گفته ابراهیم بن مهزیار یا علی بن مهزیار یا هر دوی آنها هستند که به صورت قصه ای مفصل آن را نقل کرده اند که ما به جهت اعراض مورخان شیعه از این گفته، از ذکر تفصیلی آن خودداری می ورزیم.
خلاصه کلام ما در این فصل این است که بنابر آن چه بین شیعه اثنی عشری و بویژه میان علمای آنها مشهور است، حضرت حجت (علیه السلام) یگانه فرزند امام است که پس از ولادتش همواره در پس پرده غیبت به سر می برد و بجز افراد خاص و مورد اعتماد، کسی دیگر او را دیدار نمی کرد که در فصل آینده در این باره سخن خواهیم گفت.

پی نوشت ها :

1. سوره «القصص»، آیه 28.
2. سوره «القصص»، آیه 13.
3. الغیبه، ص 140-142.
4. سوره «القصص»، آیه 5 و 6.
5. الغیبه، ص 142.
6. همان، ص 144.
7. ارشاد مفید، ص 346.
8. الغیبه، ص 75.
9. تنقیح المقال، ج1، ص 190.
10. حیاه الامام العسکری(ع)، ص 80
11. الغیبه، ص 148.

منبع: جهانی، علی اکبر، (1384)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

 

  04:03 ب.ظ  جمعه 2 مهر 1395  رحمان نجفی
منتظران بازنده، منتظران برنده!

منتظران بازنده، منتظران برنده!

امام زمان

آیا تا به حال و در روزگارانی که زیسته ایم با صدایی، فغانی، شیونی، فریادی شگفت زده شده ایم و از جا پریده ایم؟

حتما برای همه ما این اتفاق ساده و کلیشه ای افتاده است؛ گاهی در ترافیک سنگین، آنگاه که فارغ از هر گونه مشغله و گرمایی و بدون توجه به انبوه اتومبیل ها اندر تفکرات خود غرق شده ایم با بوق ممتد اتومبیل پشت سر تکانی خورده ایم و تمام اندیشه هایمان دود شده است و شاید ابر تشکیل شده بالای سرمان محو.

گاه می توان از اتفاقات ساده و به شدت معمولی و عادی زندگی نتایج بزرگ و قابل تأملی گرفت، می توان درس ها آموخت و به خاطر سپرد و از آن استفاده کرد.

آیا تا به حال به همین حادثه که البته حادثه نمی توان گفت؛ به همین اتفاق عادی طور دیگر و متفاوت تری نگریسته ایم؟

آیا تا به حال اندیشیده ایم که اگر آن صدای اصلی به گوش برسد و منادی ندا دهد و ما همچنان غرق در زندگی دنیایی باشیم؛ چه عکس العملی خواهیم داشت؟ آیا ما در این بزنگاه اصلی زندگی هول نخواهیم کرد؟ آیا بهت زده و شگفت زده نخواهیم شد؟   

 

بازنده‌ی دوران

آری، قطعاً ما؛ آدمیانی که در زندگی و لذت های آن غرق شده و حواسمان پرت از اصل است و سخت مشغول فرع شده ایم با آن ندا از جا می پریم و حالی عجیب خواهیم داشت. زیرا هیچ گاه نمی اندیشیدیم که این اتفاق عظیم که تمام عمر شعار آن را داده ایم و خود را منتظر نامیده ایم حادث شود. در هیچ برهه ای از زمان آن را نزدیک احساس نمی کردیم. به همین علت حالی همچون بازنده ها داریم و بازنده همه اعصار و دوران ها هستیم. آن را دور می پنداشتیم که دنبال اصلاح خود نبودیم و مدام آن را به فردا و فرداهای دیگر موکول می کردیم.

 

اسم های بدون مسمی

اگر یادمان می ماند که «وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَریب» و مدام این نجوا در گوشمان بود قطعاً منتظرانی می بودیم که آن امام منتظَر سزاوار آن است. و چقدر فراموشکاریم که «منتظران مصلح خود باید صالح باشند»؛ و ما هیچ تلاشی در این جهت نکردیم و اسم هایی بدون مسمی بودیم. به انسان های منتظر که سال ها انتظار برپایی عدالت و داد را کشیده‌اند؛ دستور داده شده که همواره سلاح در دست داشته باشند و آن را بر زمین نگذارند و به خاطر داشته باشند که اگر به عدالت و قسط معتقدند نباید در مقابل ظلم و جور ساکت بنشینند.

در عصر غیبت و برای ایجاد زمینه های ظهور اگر بنشینیم و خود را منتظر بنامیم و تنها و در زبانمان "آقا بیا" باشد و جمعه به جمعه دعای ندبه ای بخوانیم و انابه کنیم کافی نیست و باید حرکتی هرچند اندک برای رفع هر گونه ظلم و ستم و ستاندن چهره فقر انجام دهیم که این اندک و حداقل خودش حداکثری است و ارزشمند و پرفایده

برای زیباترین روز، خود را آراسته کنیم

اینجا باید گفت که ما آدمیان و به خصوص ما مسلمانان منتظر باید برای اعتقاد و ایمان خود هزینه بپردازیم و به راحتی آن را از دست ندهیم و از مرزهای عقیدتی حراست و نگهبانی کنیم و در این امر سستی نورزیم؛ با هر بادی که از هر سویی می وزد تکانی نخوریم و بسیار حواسمان به اعتقادات باطل باشد و ایمان جزوی از جانمان گردد. ما باید بسیار مقاومت کنیم؛ مقاومتی که در همه ابعاد باشد و این را یک تکلیف دینی و واجب الاهی بدانیم.

این مقاومت باید همواره زنده و پویا بماند تا مقدمات تحقق عدالت الاهی در سراسر گیتی فراهم شود. مردم باید هم از نظر ذهنیت و هم از نظر عینیت آمادگی کامل داشته باشند یعنی این مقاومت غیر از آنکه به عنوان یک اصل اعتقادی در جامعه با ایمان حضور دارد باید در بعد عمل نیز هویدا و ظاهر باشد. جامعه دین مدار هیچ گاه تحت سلطه حکومت های ظالم نمی رود و در برابر هیچ جبار و ستمگری سر خم نمی کند. پس در عصر غیبت انسان مومن نباید خود را کم ارزش تلقی کند و تن به هر حکومتی دهد.

ما در این زمان باید در مقابل هر گونه ظلم و جوری مقاومت کنیم و تسلیم نشویم و بهترین و قوی ترین نیروی خود را تا آن روز بزرگ مهیا سازیم و برای زیباترین روز خود را آراسته کنیم: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ». حتی اگر به دست هم نمی توانیم کاری و حرکتی انجام دهیم حداقل با زبان و قلبمان انزجار از ستم را داشته و در مقابل آن بی تفاوت نباشیم. کردار و رفتارمان این نباشد که چون ظلم و تعدی آسیبی به ما نرسانده و کیلومترها و فرسنگ ها از ما دور است، پس مهم نیست و ما که در آرامش زندگی می کنیم.

غزه

آیا فقط "آقا بیا" کافی است

این روزها که شاهد نسل کشی و جنایت های بی شماری از سوی جنایتکاران هستیم نباید بگوییم که چون ما متحمل لطمه ای نشده ایم و یا آن ها هم مسلک ما نیستند پس به ما ربطی ندارد و بی تفاوت باشیم. ما که خود را شیعه مولای متقیان علیه السلام می دانیم باید توجه داشته باشم که ایشان می فرمایند: مردم یا در دین با تو یکسانند یا در خلق.

حتی اگر کاری ازمان بر نمی آید حداقل به زبان و قلب غم زده و ناراحت باشیم و بدانیم که در عصر غیبت و برای ایجاد زمینه های ظهور اگر بنشینیم و خود را منتظر بنامیم و تنها و در زبانمان "آقا بیا" باشد و جمعه به جمعه دعای ندبه ای بخوانیم و انابه کنیم کافی نیست و باید حرکتی هر چند اندک برای رفع هر گونه ظلم و ستم و ستاندن چهره فقر انجام دهیم که این اندک و حداقل خودش حداکثری است و ارزشمند و پرفایده.

تا به حال اندیشیده ایم که اگر آن صدای اصلی به گوش برسد و منادی ندا دهد و ما همچنان غرق در زندگی دنیایی باشیم؛ چه عکس العملی خواهیم داشت؟ آیا ما در این بزنگاه اصلی زندگی هول نخواهیم کرد؟ آیا بهت زده و شگفت زده نخواهیم شد؟

کدام معرفت

ذکر این نکته هم لازم است؛ ما را که منتظران آن امام همام می خوانند باید نشانه هایی از آن امام داشته باشیم. باید شعار انتظارمان به جانمان بزند و یارمان باشد.

باید طوری عمل کنیم که بتوانیم در آن روز بزرگ در مقابل آن امام جلیل القدر و والا منزلت سرمان را بالا بگیریم. باید معرفت به امام عصر علیه السلام پیدا کنیم و امام شناختیمان ارتقا پیدا کند؛ برای مایی که امام را نمی شناسیم و از جایگاه او مطلع نیستیم و خبر نداریم که این جهان طفیلی وجود امام است چه فرق می کند که ایشان با 313 نفر می آیند یا با یک تن. این ها که معرفت امام نیست. این ها که انسان را به بلوغ و رشد نمی رساند.

آیا بهتر نیست به جای بسیاری از کارها که تاکنون انجام داده ایم که بعد این همه سال فایده ای خاص و دستاوردی نداشته دنبال اموری باشیم که برتر از آن است و معرفتی خاص ایجاد می کند. اگر آدمی می خواهد دنیایش دنیای انسانی باشد و مراتب کمال را طی کند باید با حجت الله مرتبط باشد.

اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک.

اللّهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک.

اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی؛

پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمی توانم پیغمبرت را بشناسم.

پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمی توانم حجت تو را بشناسم.

پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، دین خود را از دست می دهم، و گمراه خواهم شد.

زهرا کفایی جلیلی فرد

بخش مهدویت تبیان  


  05:14 ب.ظ  پنجشنبه 11 دی 1393  رحمان نجفی
بغداد، 70 سال مرکز فرماندهی عصر غیبت

بغداد، 70 سال مرکز فرماندهی عصر غیبت

ظهور

بغداد که منصور عباسی آن را بنا کرد و پایتخت خلافت عباسی گردید. پس از مدتی یکی از مهمترین شهرهای آن عصر شد و بخش هایی از آن نیز به محل اسکان شیعیان تبدیل گردید. از آن جمله می توان به محله کرخ و باب الطاق اشاره کرد. سفیران چهارگانه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در بغداد زندگی کردند و در همان جا هم دفن شدند.


پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) و شروع عصر غیبت صغری با توجه به یکسری جهات امنیتی امام مهدی (علیه السلام) ترجیح دادند که مرکز سازمان وکالت از سامرا به بغداد منتقل شود. از این پس بود که در بغداد اوج دوران فعالیت سازمان وکالت تحقق یافت و در دوره ای که حدود 70 سال به طول انجامید، سفرای چهارگانه حضرت حجت (علیه السلام) ضمن اقامت در بغداد کار نظارت و رهبری سازمان در سایر نواحی را نیز عهده دار بودند.

 

انتقال مرکز فرماندهی امامت

اولین سفیر امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) پس از شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) مدت کمی در سامرا زندگی کرد و سپس به بغداد رفت. وی این مدت کوتاه را در سامرا صرف رسیدگی به مشکلاتی کرد که بر اثر ادعای کاذب جعفر(عموی امام زمان) به وجود آمده بود. با این که در این دوره سامرا پایتخت عباسیان بود ولی با اشاره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) وی مرکز فعالیت های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بزرگان شیعه را از سامرا به بغداد منتقل کرد.

در این شهر است که کمک های شیعیان به سوی عثمان بن سعید روان می گردد و توقیعات از طریق وی صادر می شود. گویا اولین گروه شیعی که از انتقال مرکز سازمان وکالت از سامرا به بغداد آگاه شدند. همان گروهی اند که از قم پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام)، طبق معمول گذشته، برای تحویل وجوه شرعی و نامه ها به سامرا آمدند. طبق گزارش ایشان پس از آن که سردرگمی را پشت سر می گذارند و به دیدار حضرت قائم(علیه السلام) نائل می شوند. امام می فرمایند كه بعد از این مالى به سامراء برده نشود و حضرت فردى را در بغداد نصب مى‏كند كه اموال را دریافت كند و توقیعات از طریق او منتقل شود.

 

چرا بغداد

دلیل انتخاب بغداد این بود که در آن شهر با وجود عظمت و انبوهی جمعیت، تشکیلات و سازمان سفرا تا اندازه ای از دید حکومت و طبقه اشراف پایتخت نشین که در خدمت خلافت بودند به دور باشد. به همین دلیل سفیر اول محله کرخ (مرکز شیعیان) بغداد را مرکز رهبری شیعیان قرار داد. گرچه در بغداد امنیت کافی و واقعی نبود ولی اندکی آزادی نسبی وجود داشت و گرنه سیاست طرد شیعیان از صحنه های اجتماعی و اقتصادی و سخت گیری به معنای عام در بغداد و سامرا فرقی نمی کرد.  

مهمترین شاهد و سند دوره طلایی عمر بغداد به عنوان مرکز استقرار دفتر وکالت در عصر غیبت صغری، قبور مطهر نواب اربعه حضرت حجت (علیه السلام) در این شهر است که هم چنان یادآور دوران فعالیت وسیع، ولی سری این مردان الهی، به همراه دیگر اعضاء این سازمان در منطقه مهمی همچون بغداد است

سیاست های استراتژیک

عده ای از وکلا در مراتبی از تشکیلات در بغداد و سایر شهرهای عراق تحت نظر عثمان بن سعید(سفیر اول) به فعالیت پرداختند. احمد بن اسحاق اشعری و محمد بن احمد بن جعفر قطان نیز از جمله دستیاران او بودند. احمد بن اسحاق در آغاز وکیل امام حسن عسکری (علیه السّلام) در اوقاف قم بود ولی چون وجود وی در بغداد مورد نیاز بود، عثمان او را به آن شهر فراخواند. و احمد فعالیت خویش را تا دوران نایب دوم در عراق ادامه داد. به نظر می رسد سفیر امام به این وسیله با تقسیم وظایف و عدم تمرکز کارها نزد خود علاوه بر تسهیل در امور، باعث می شد حساسیت جاسوسان حکومتی نیز برانگیخته نشود.

در عصر سفیر دوم(محمد بن عثمان بن سعید) بغداد یکی از فعال ترین دوره ها را در تاریخ سازمان وکالت پشت سر گذاشت. به گفته شیخ طوسی ده نفر زیر نظر سفیر دوم در بغداد فعالیت می کردند تا امور سازمان را اداره کنند. این در حالی بود که پدر(سفیر اول) با سه دستیار امور را اداره می کرد. ظاهرا وکلای سفیر اول نیز در فهرست این ده نفر حضور داشتند هر چند شیخ طوسی نامی از ایشان نمی برده. حسین بن روح نوبختی(سفیر سوم) یکی از این وکلای ده گانه بر شمرده شده است.

در دوران معتضد عباسی وکلای نواحی دور دست همچون قم از طریق تاجرانی که اطلاعی از رابطه سفیر دوم و وکلای این نواحی نداشتند، پول و کالا برای سفیر می فرستادند و تجار نیز به تصور این که این ارتباط تجاری است کالاها و اموال را به بغداد آورده تحویل می دادند. برای رعایت پنهان کاری حتی گاهی ارتباط سفیر دوم با وکلای بغداد نیز در بعضی از خرابه های بغداد انجام می پذیرفت.

 

مدعیان دورغین سفارت

بغداد از آن رو که محل استقرار سفرای چهارگانه بود، به محلی برای بروز معارضان ایشان نیز تبدیل شده بود. در عصر نخستین سفیر دو تن از مدعیان سفارت در بغداد هم عرض با سفیر اول ادعای ارتباط با امام (علیه السلام) داشتند. ولی بروز خوارق عادات به دست سفیر و همین طور سابقه تایید امام حسن عسکری(علیه السلام) نسبت به وی و حسن سابقه او نزد شیعه موجب ابطال این دعاوی شد. در عصر دومین سفیر نیز عده ای به معارضه با ایشان برخاستند. در بغداد یکی از معروف ترین وکلای امام دهم و یازدهم(علیهماالسلام) به نام "بلالی" به معارضه با سفیر دوم پرداخت و محمد بن عثمان ضمن اقداماتی کذب وی را بر شیعیان آشکار کرد.

 

نفوذهای هوشمندانه

پس از آن که دوران بلند سفارت محمد بن عثمان در سال 305 ق به پایان رسید، وی در آخرین روزها و لحظات زندگی در جمع تعدادی از وکلای برجسته بغداد، یکی از دستیاران خود به نام حسین بن روح نوبختی را به جانشینی نصب نمود. وی هر چند در بین وکلا نزدیک ترین فرد به سفیر دوم نبود ولی ویژگی های منحصر به فردی داشت. شواهدی وجود دارد که سایر وکلای بغداد پس از درگذشت سفیر دوم فعالیت خود را هم چنان زیر نظر حسین بن روح ادامه دادند.

بغداد که پایتخت خلافت عباسی گردید پس از مدتی یکی از مهمترین شهرهای آن عصر شد و بخش هایی از آن نیز به محل اسکان شیعیان تبدیل گردید. سفیران چهارگانه امام مهدی (عج) در بغداد زندگی کردند و در همان جا هم دفن شدند

حسین بن روح به خاندان نوبخت منسوب بود که از روزگار منصور در دستگاه عباسیان نفوذ داشتند وی در دوران خلافت مقتدر نیز از احترام ویژه ای برخوردار بود و حتی مدت زمانی مسئول املاک خاصه خلیفه بوده است. البته ارتباط وی با دستگاه خلافت با تغییر وزراء دگرگون می شد. زیرا با وجود آن که خلیفه با او مخالفتی نداشت ولی با تغییراتی که در اوضاع سیاسی بغداد صورت می گرفت زندگی سفیر سوم نیز با فراز و نشیب مواجه می شد. حتی ابن روح برای چند سال در زندان عباسی به سر برد. در طول این چند سال امور سازمان به وسیله برخی از دستیاران وی اداره می شد. ایشان پس از آزادی از زندان دوباره به موقعیت ممتازی در بغداد دست یافت و بزرگان شهر به منزل او رفت و آمد داشتند.

 

پایان عمر طلایی یک شهر

در سال 326ق ابن روح در گذشت و رهبری سازمان وکالت به امر امام (علیه السلام) به علی بن محمد سمری سپرده شد. با توجه به کوتاهی دوران نیابت سمری، وی نباید تغییرات عمده ای در کار سازمان وکالت داده باشد. با رحلت سمری در 15 شعبان 329 ق دوره مرکزیت بغداد به عنوان مقر فرماندهی و مدیریت سازمان وکالت نیز به پایان رسید. اکنون مهمترین شاهد و سند دوره طلایی عمر بغداد به عنوان مرکز استقرار دفتر وکالت در عصر غیبت صغری، قبور مطهر نواب اربعه حضرت حجت(علیه السلام) در این شهر است که همچنان یادآور دوران فعالیت وسیع، ولی سری این مردان الهی، به همراه دیگر اعضاء این سازمان در منطقه مهمی همچون بغداد است.

این قبور متبرکه هنوز از اهمیت ویژه ای در بغداد برای شیعیان برخوردار است و بمب گذاری هایی که در اطراف این اماکن در سال های اخیر صورت گرفته است، گواه روشنی بر این موضوع است.

زهره رجب زاده   

بخش مهدویت تبیان


منابع:

عصر شیعه، علامه کورانی.

سازمان وکالت، محمد رضا جباری.

پژوهشی پیرامون زندگی سیاسی و فرهنگی نواب اربعه، دکتر سید حسن موسوی و دکتر نورالله کسائی(مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران)


  05:12 ب.ظ  یکشنبه 9 آذر 1393  رحمان نجفی

 

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو