photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
40 حدیث از امام زمان (عج)


إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح / بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.


1- قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) :
الَّذى یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.([1])
امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم.
همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشیم، حلال و حرام را مى شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.


2- قالَ (علیه السلام) : أنَا خاتَمُ الاْوْصِیاءِ، بى یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شیعَتى.([2])
فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.
3- قالَ (علیه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْکُمْ.([3])
فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث - امور سیاسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

4- قالَ (علیه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.([4])
فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم مى باشد و کناره گیرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پروره هاى نیکوى پروردگار مى باشیم; و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود.

5- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَى الصُّورَةِ الَّتى یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ (علیه السلام) عِبْرَةً.([5])
فرمود: همانا بهشت جایگاهى است که در آن آبستن شدن و زایمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نماید، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى که حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید.

6- قالَ (علیه السلام) : لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ.([6])
فرمود: کسى با ما، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمى کند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسى مدّعى ولایت و خلافت نمى شود مگر کسى که منکر و کافر باشد.

7- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.([7])
فرمود: حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنى را هر فردى غیر از ما بگوید دروغ گو و مفترى مى باشد; و کسى غیر از ما آن را ادّعا نمى کند مگر آن که گمراه باشد.

8- قالَ (علیه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.([8])
فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به إتمام و کمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.

9- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَمْ یَکُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَیْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى.([9])
فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصیاء علیهم السّلام)، بیعت حاکم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمایم که هیچ طاغوتى بر من منّت و بیعتى نخواهد داشت.

10- قالَ (علیه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.([10])
فرمود: من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر - ذوالفقار - ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.

11- قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.([11])
فرمود: از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بى نیاز و سیراب نمائیم همان طورى که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما مى باشد; و سعى نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید.

12- قالَ (علیه السلام) : أمّا أمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ.([12])
فرمود: اموال - خمس و زکوت - شما را جهت تطهیر و تزکیه زندگى و ثروتتان مى پذیریم، پس هر که مایل بود بپردازد، و هر که مایل نبود نپردازد.

13- قالَ (علیه السلام) : إنّا نُحیطُ عِلْماً بِأنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْىءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ.([13])
فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائیم و چیزى از شما نزد ما پنهان نیست.

14- قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَأْتِ مُصَلاّهُ.([14])
فرمود: هر که خواسته اى و حاجتى از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نیاز با خداوند، در جایگاه نمازش قرار گیرد.

15- قالَ (علیه السلام) : یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.([15])
فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همدیگر نبود، هرکس روى زمین بود هلاک مى گردید، مگر آن شیعیان خاصّى که گفتارشان با کردارشان یکى است.

16- قالَ (علیه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) لَمْ یَمُتْ فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.([16])
فرمود: و امّا کسانى که معتقد باشند حسین (علیه السلام) زنده است و وفات نکرده، کفر و تکذیب و گمراهى است.

17- قالَ (علیه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ یَنْسَى التَّسْبیحَ وَ یُدیرُا السَّبْحَةَ، فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.([17])
فرمود: از فضائل تربت حضرت سیّدالشّهداء (علیه السلام) آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود.

18- قالَ (علیه السلام) : فیمَنْ أفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَیْهِ: إنَّ عَلَیْهِ ثَلاثُ کَفّارات.([18])
فرمود: کسى که روزه ماه رمضان را عمداً با چیز یا کار حرامى افطار - و باطل - نماید، (غیر از قضاى روزه نیز) هر سه نوع کفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسکین، آزادى یک بنده) بر او واجب مى شود.

19- قالَ (علیه السلام) : ألا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أیّام.([19])
نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟
عرض کردم: بلى.
فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.

20- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى فى مَحْفِل مِنَ النّاسِ.
(وَ قالَ (علیه السلام) :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ.([20])
فرمود: ملعون و مغضوب است کسى که نام اصلى مرا در جائى بیان کند.
و نیز فرمود: هر که نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مى باشد.

21- قالَ (علیه السلام): یَعْمَلُ کُلُّ امْرِىء مِنْکُمْ ما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْیَتَجَنَّب ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً یَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.([21])
فرمود: هر یک از شما باید عملى را انجام دهد که سبب نزدیکى به ما و جذب محبّت ما گردد; و باید دورى کند از کردارى که ما نسبت به آن، ناخوشایند و خشمناک مى باشیم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه کند که دیگر به حال او سودى ندارد و نیز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.

22- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعینَ صَباحاً.([22])
فرمود: زمین تا چهل روز از ادرار کسى که ختنه نشده است ناله مى کند.

23- قالَ (علیه السلام) : سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.([23])
فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترین و ضرورى ترین سنّتها است.

24- قالَ (علیه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.([24])
فرمود: به درستى که من سبب آسایش و امنیّت براى موجودات زمینى هستم، همان طورى که ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.

25- قالَ (علیه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.([25])
فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشیّت و اراده الهى، پس هرگاه او بخواهد ما نیز مى خواهیم.

26- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَیْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.([26])
فرمود: خدا با ما است و نیازى به دیگران نداریم; و حقّ با ما است و هر که از ما روى گرداند باکى نداریم.

27- قالَ (علیه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّیْطانِ بِشَیْىء مِثُلِ الصَّلاةِ.([27])
فرمود: هیچ چیزى و عملى همانند نماز، بینى شیطان را به خاک ذلّت نمى مالد و او را ذلیل نمى کند.

28- قالَ (علیه السلام) : لا یَحِلُّ لاِحَد أنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إذْنِهِ.([28])
فرمود: براى هیچکس جائز نیست که در اموال و چیزهاى دیگران تصرّف نماید مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن.

29- قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.([29])
فرمود: فضیلت تعقیب دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضیلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.

30- قالَ (علیه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ.([30])
فرمود: (براى انجام نماز جعفر طیّار) بهترین و با فضیلت ترین اوقات پیش از ظهر روز جمعه خواهد بود.

31- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.([31])
فرمود: ملعون و نفرین شده است آن کسى که نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد تا موقعى که ستارگان ناپدید شوند.

32- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.([32])
فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بیت را به وسیله احسان و نعمت هایش قانع و خودکفا گردانده است.

33- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح.([33])
فرمود: بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.

34- قالَ (علیه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.([34])
فرمود: آگاه و متوجه باشید که در هیچ حالتى، زمین خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، یا به طور ظاهر و آشکار; و یا به طور مخفى و پنهان.

35- قالَ (علیه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.([35])
فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بیان حقایق را به ما بدهد، حقانیّت آشکار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشکلات برطرف خواهد شد.

36- قالَ (علیه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.([36])
فرمود: چگونگى بهره گیرى و استفاده از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید است در آن موقعى که به وسیله ابرها از چشم افراد ناپدید شود.

37- قالَ (علیه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.([37])
فرمود: هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بیت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احکام الهى قرار دهید، پس همانا که موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.

38- قالَ (علیه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ.([38])
فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هرکس زمان آن را معیّن و معرّفى کند دروغ گفته است.

39- قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.([39])
فرمود: براى تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبى - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.

40- دَفَعَ إلَیَّ دَفْتَراً فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.([40])
یکى از مؤمنین به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گوید: زیر ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف را دیدم، دفترى را به من عنایت نمود که در آن دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسیله این نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت بفرست.

پی نوشت ها :
[1]- تفسیر عیّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58.
[2] - دعوات راوندى: ص 207، ح 563.
[3] - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
[4]- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
[5]- بحارالأنوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4.
[6]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
[7]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.
[8]- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
[9]- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18.
[10]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.
[11]- إکمال الدّین: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191.
[12]- إکمال الدّین: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180.
[13]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175.
[14] - مستدرک الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.
[15]- مستدرک ج 5، ص 247، ح 5795.
[16]- غیبة طوسى: ص 177، وسائل الشّیعة: ج 28، ص 351، ح 39.
[17]- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.
[18]- من لایحضره الفقیه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّیعة: ج 10، ص 55، ح 12816.
[19]- إکمال الدّین: ص 430، ح 5، وسائل الشّیعة: ج 12، ص 89، ح 15717.
[20]- وسائل الشّیعة: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالأنوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14.
[21]- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.
[22]- وسائل الشّیعة: ج 21، ص 442، ح 27534.
[23]- وسائل الشّیعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[24]- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3.
[25]- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غیبة نعمانى.
[26]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إکمال الدّین: ج 2، ص 511.
[27]- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.
[28]- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.
[29]- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[30]- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.
[31]- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.
[32]- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.
[33]- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.
[34]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.
[35] - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.
[36]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.
[37]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.
[38]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.
[39]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
[40]- إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27

  02:50 ق.ظ  سه شنبه 8 بهمن 1392  رحمان نجفی
شعر درباره امام زمان (عج)

کاش!


کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد
کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد

جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت
از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد



انتظار دیرپا، پایان بگیرد کاش روزی!
بزم دلهامان سراسر شاد و شور انگیز گردد

با بهار سبز رخسارت گل باغ محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)
باغهای غصّه و اندوه مان پاییز گردد

و بی خیال تو حاشا!


به نام نامیات ای آفتاب عالم بالا!
غریب لحظه دردم، در این دو روزه دنیا

تمام هستی من نذر روشنایی نگاهت
تمام دارو ندارم به راه توست مهیا

نبود و نیست به جانم هوای گشت و گذاری
وبی هوای تو هرگز! وبی خیال تو حاشا!

مرا ببر به نهایت، نهایتی که تو دانی
مرا بخوان به حضورت به بزم عشق و تولا

به راه سبز نگاهت امید بسته دل من
بیا که بی تو اسیرم، به دست غربت یلدا

عطش نشسته به جانم ببخش جرعه نوری
تو ای ترنم باران! تو ای ترانه دریا!



نمیشود که بخوانم بدون یاد تو هرگز!
نمیشود که بمانم بدون مهر تو این جا

به لحظه لحظه عمرم، خیال بود و تو بودی
به لحظه لحظه عمرم، خیال هست و تماشا

هماره همرهیام کن که بی پناه نمانم
هماره همدم من باش، ای نهایت رؤیا!

نه صبر مانده دلم را نه طاقت و نه قراری
به انتظار نشستم، به انتظار تو، تنها

امیدوارم و دانم که بی نصیب نمانم
تویی که میبری ام تا به اوج سبز تمنّا

بیا بیا که سرآید شبان تیره عالم
تو ای نهایت آبی! تو ای بهار شکوفا!

به حال «نسترن» از راه لطف مرحمتی کن
ترا به حق محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)، ترا به حرمت زهرا (علیها السلام)!


آخرین نشانه


تا میوزد ز باغ خدا، عطر آشنا
گل میکند تمامی باغ خیال ما

میبارد از کرانه دل، عطر آفتاب
سر میزند زمشرق آیینه، نور ناب

آوای عشق میرسد از هر کران های
گلبانگ شوق و زمزمه عاشقانه ای

رقص نسیم و خنده مهتاب، دیدنیست
شعر بهار از لب گلها، شنیدنیست

ما را به بزم آینه ها بار میدهند
فرصت برای لحظه دیدار میدهند

با تو زمانه خانه آیینه میشود
فصل طلوع گل، گل آدینه میشود



میآیی ای زلال ترین آیه خدا
از سمت عشق از حرم سبز آشنا

با تو سرود لاله، سرود شکفتن است
از آسمان و روشنی و نور گفتن است

با تو هوای سرخ رهایی است در پَرم
سبز است با خیال تو گلهای باورم

با تو هزار حنجره آواز با من است
با تو، هوای آبی پرواز با من است

مهمان بزم آینه ها میشود دلم
در دست آفتاب، رها میشود دلم

دلتنگی ام زآمدنت چاره میشود
هر غصه ای زشهر دل آواره میشود

یاد تو میبَرد غم دل های خسته را
وا میکند تمامی درهای بسته را

از عطر سبز عاطفه سرشار میشوم
مست زلال لحظه دیدار میشوم

آبیتر از تمامی این آسمان تویی
زیباترین بهار گلافشان جان، تویی

تو راز سر به مُهر فلک، گنج سرمدی
فرزند فاطمه (علیها السلام) گل باغ محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآیی ای غزال غزل های انتظار!
ای آخرین نشانه و ای آخرین بهار!



انتظار سبز


آرزو دارم بیایی، مژده سبز بهارم!
ای تمام باور من، ای همه دارو ندارم!

آرزو دارم بتابی در دل تاریک غم ها
ای جمالت روشنای خلوت شبهای تارم!

بی تو ای آرام جانم! پَرپَر دست خزانم
بی تو کو درمان دردم؟ بی توکو صبروقرارم؟

مانده ام در حسرت و غم زانتظار دیرپایت
آرزو دارم بیایی، تا سر آید انتظارم

محرمی کو تا بداند، درد بی پایان ما را؟
همدمی کو تا شود هنگامه غم، غمگسارم؟

در دل توفان غم ها، این منم غمگین و تنها
بی تو یعنی: چاره ای بر درد تنهایی ندارم

عاشقم، حصرت نصیبم، بیقرارم، بی شکیبم
مرهمی ایکاش! بگذاری به درد بیشمارم

ز آتش غم میگدازد، جان از غم پرپر من
اشک حسرت میچکد از دیده امّیدوارم

در هجوم غصه و ماتم، غریبی، بی پناهی
با خیال سبزت ای گل! لحظه ها را میشمارم

تاب ماندن نیست این دل، این دل درد آشنا را
کاش! میشد دستهای مهربانت، سایه سارم

کی به پایان میرسد این لحظه های بیقراری؟
کی به درمان میرسد دردی که از داغ تو دارم

مژده سبز رهایی! آرزو دارم بیایی
چاره سازی درد ما را، چاره ساز روزگارم!

گفته ای آدینه ها را چشم در راهت بمانم
بعد عمری باز هم آدینه را چشم انتظارم



گل عشق


بیا تا شب ما چراغان شود
به جانها گل عشق، مهمان شود

بیا تا زعطر نفس های تو
درودشت آیینه بندان شود

ببارد گل از طاق آیینه ها
زمین و زمان نور باران شود

ثمر آورد شاخه انتظار
جهان روشن از نور قرآن شود

بیا تا دل عاشق ما پر از
نوای دل انگیز باران شود

شکوفا شود گل به بزم چمن
بهاری دل باغ و بستان شود

بیا تا گل چشمه آفتاب
زشوق جمال تو، خندان شود

به پایان رسد قصه داغ ما
غم ما زروی تو، درمان شود

سر آید غم بیکسیهای ما
همه کارها روبه سامان شود

بیا تا زعطر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) جهان
گلستان،گلستان،گلستان شود

بیا تا ز دیدارت ای مهربان!
شکوفاگل سرخ ایمان شود

زمین واکند سفره عشق را
چو دستان سبزت گل افشان شود

بیا تا دل خسته «نسترن»
جدا از غم و درد وحرمان شود



هوای سفر


بیا که خسته دل از کار روزگاران
بیا به همرهی، ای چراغ تابانم!

بگیر دست مرا از کرامت و یاری
تو ای حضور زلال طراوت جاری!

مرا بخوان به حضور تمام آینه ها
رها کن از غم دل، خاطر غمین مرا

مرا ببر به دیار گل و ستاره و نور
به شهر عاطفه ها و زلال سبز حضور

بخوان به خطّه خورشید و آفتاب مرا
به سمت زمزمه های زلال آب مرا

به سمت سبز ترین سبز، رهسپارم کن
قسم به نور! خزانم بیا بهارم کن

بریز جرعه نوری به ساغرجانم
بپرس از دل شوریده پریشانم

مرا ببر به دیار کبوتران سپید
دیار سرخ پرستو، دیار سبز امید

مرا ببر به تماشای باغ نیلوفر
به روشنای سپیده به روشنایی سحر

مرا به خانه سبز نسیم مهمان کن
دل مرا زحضورت، ستاره باران کن

مرا ببر به زیارت،زیارت گل یاس
به بیکرانه ترین بیکرانه احساس

مرا ببر به زلالی ترین کرانه رود
به سوی سبزترین لحظه لحظه موعود

بیا که تنگی دل را به مِهر چاره کنی
دل غمین مرا خانه ستاره کنی

بیا که دست بدارم زهر چه اینجاییست
مرا هوای سفر در دیار رؤیاییست

بیا زدست غم و غصه ها، رهایم کن
بیا و با گل و آیینه، آشنایم کن

بیا که بی تو دلم تنگ از زمانه شده است
غم فراق تو در سینه جاودانه شده است

به روی «نسترن» از مرحمت دری واکن
بیا و چاره درد همیشه ما کن



در سایه سبز


کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد
دردهای بینصیبیهایمان، درمان بگیرد

کاش! روزی دست بردارد زدلها بیقراری
کارهای بی سرو سامانمان، سامان بگیرد

ز آسمان دل ببارد قطره قطره روشنایی
لحظه هامان بوی سبز نغمه باران بگیرد

بشکند بغض زمین را گریه های عاشقانه
ناگهان در ناگهان زندگی، توفان بگیرد

شام بی فردای بی پایان ما شب زنده داران
روشنی از چشمه خورشید جاویدان بگیرد

درسکوت لحظه ها جاری شود عطر شقایق
لحظه ها مان عطر دلجوی گل ایمان بگیرد

چشمه نوری بتابد از افق هایرهایی
عالم از سرچشمه نور خدایی جان بگیرد

سایه سار رحمتی پیدا شود از بیکرانها
زندگی را در پناه روشن قرآن بگیرد

آفتاب عالم افروزی برآید ناگهانی
شادمانیها نشانی از دل ویران بگیرد

«نسترن» در سایه دستان سبز مهربانی
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد


روز دیدار


روزی زشهر روشن خورشید
بوی بهار عشق میآید

از جاده های روشن امید
میراث دار عشق میآید

مردی که داغ کربلا دارد
در سینه اش از بوی گل غوغاست

او وارث خون شهیدان است
او امتداد سرخ عاشورا است

سوز عطش درجان اوجاری است
از تشنه کامیها خبر دارد

او قائم فجر قیامت هاست
داغ شقایق برجگر دارد



از چشم هایش میتوان فهمید
راز گل سرخ شقایق را

دلواپسیهای مداوم را
داغ پرستوهای عاشق را

با توسنی رهوار میآید
مردی معطر، آسمانی، پاک

مردی فراتر از همه عالم
مردی فراتر از همه افلاک!

از آسمان کعبه میتابد
با خود بهاری تازه میآرد

دارم به راه سبز دیدارش
چشمی که مشتاقانه میبارد

در انتظار مژده وصل اند
دلهای آتش خیز توفانی

در آرزوی روز دیدارند
جانهایِ سرشارِ پریشانی


او مژده فجر سحر دارد
با انقلاب سرخ صحرایی

آری قسم بر عشق میآید!
آن یادگارسبز زهرایی (علیها السلام)

از خشم او بیداد میلرزد
از قهر او بیداد میمیرد

او انتقام خون گلها را
با ذوالفقار عدل میگیرد

ای کاش! فردایی که میآید
با هر چه زیبایی قرین باشد

روزظهورحضرت مهدی (علیه السلام)
پیغام دار آخرین باشد


بهار انتظار


گل باغ اهورایی! به دیدارم نمیآیی
شفای درد تنهایی! به دیدارم نمیآیی

تمنای دل شیدا، امید دیده تنها!
شب است و ناشکیبایی، به دیدارم نمیآیی

زهجرانت غمی دارم،فراق و ماتمی دارم
گرفتارم نمیآیی، به دیدارم نمیآیی

بیا و روشنایی ده، حضور خلوت ما را
چراغ شام یلدایی، به دیدارم نمیآیی

به هر سویی که رو کردم، جمالت آرزو کردم
گل باغ تماشایی! به دیدارم نمیآیی

سرشکی دارم و آهی، شرار و درد جانکاهی
تسلای دل مایی، به دیدارم نمیآیی

گل باغ تمنایم زعشقت ناشکیبایم
سرود بزم صحرایی! به دیدارم نمیآیی

دمی بنشین کنار من، بهار انتظار من!
امید جان سودایی! به دیدارم نمیآیی

به یادت ای گل زیبا! ببین سرشارِ سرشارم
زشور و شوق و شیدایی، به دیدارم نمیآیی



با بهار تو


ما ویک عمر پریشانی و سرگردانی
در غم هجر تو ای آینه نورانی

میگدازد دل حسرت زده تنها را
آتش خانه بر انداز و غم پنهانی

روز در ماتم دیدار تو همخانه غم
شب همه شبدل و همسایگی ویرانی

شد نصیب دل ماتم زده از دوری تو
شعله حسرت و آوارگی و حیرانی

کو قراری که سر آریم غم هجر ترا؟
آه! از دربه دری، وای زبی سامانی

چشم درراه توماندیم قسم بر همه عشق!
با دلی غمزده، چشمی همه دم بارانی

تا نتابی گل خورشید به باغ دل ما
کی به پایان رسد این تیره شب ظلمانی

ذره را کاش! به لطف و به کرم بنوازی
قطره را کاش! به دریای محبت خوانی

چاره ای کن به غم و درد و پریشانی ما
تو فقط حال دل سوخته را میدانی!

کاش! کار دل غمدیده به سامان برسد
با بهار تو رسد مژده گل افشانی

«نسترن» را زغم و غصّه رهایی چه شود؟
سوی ما کن نظری تا غم ما بنشانی



و ناگهان


میتابی ای فجر زیبا! ای مژده آسمانی!
ای نور سبز رهایی! آیینه مهربانی

می تابی ای فجر زیبا! از مشرق انتظارم
ای آفتاب درخشان در پرده پرنیانی!

می تابی ای روشنای شبهای دلواپسیها!
خورشید بزم محبت، ای پرتو جاودانی!

ای یادگار سپیده! ای از تبار نجابت!
زندانی این حصارم با درد و داغ نهانی

سوز عطش میگدازد، دلهای در آرزو را
ای قاصد سبز باران! ای مژده زندگانی!

دیگر برایم نمانده، آرام و صبر و قراری
دل برده ای از بر ما با آن همه دلستانی

فجر امیدم تو هستی، من ماندم و داغ غم ها
ایکاش روزی دلم را، از دست غم وا رهانی!

ایکاش پایان بگیرد! روزی غم انتظارم
عطر زلالت بپیچد، در کوچه ها، ناگهانی!

ای یاد رویت قرارم! جانم لبالب زدرد است
تنها تویی کز دل من، رفع بلا میتوانی

میآیی و می فشانی از چهره گرد ملالم
از چهره گرد ملالم، میآیی و میفشانی

آقا! قسم بر محبّت! چشم انتظار تو هستم
چشم انتظار کرامت، زان در گه آسمانی

می آیی ای انتظارم! ای عطر سبز بهارم!
آن روز، روزهایی ست، آن دم دم شادمانی

آن روز، آن روز موعود، ای آرزوی همیشه!
هنگام فجر بهار است، هنگامه گل فشانی



مثل عشق!


لحظه لحظه با تو هستم، ای تمام انتظارم!
چشم در راهت نشستم، ای گل باغ بهارم!

مثل رؤیا سبز سبزی، مثل دریا مهربانی
با دل درد آشنایم، همنوایی، همزبانی

میتراود از نگاهت قطره قطره روشنایی
مینشاند در دل من عطر ناب آشنایی

از نفس های زلالت میچکد بوی بهاران
قلب من میگوید آیا میرسی همراه باران؟

مینوازی خاطرم را با نسیمی از کرامت
میبری صبر و قرارم، ای حضور بی نهایت!

میوزی همراه گلها، هر سحر درباور من
مینشینی در خیالم، ای گل نیلوفر من!

بوی خوب عشق داری، آشنا با کوچه هایی
مثل عشقی، مثل نوری، با دل من آشنایی

بی تو نومیدم زهستی، با تو سرشار بهارم
یادگار سبز زهرا (علیها السلام) من شما را دوست دارم!



انتظار همیشه


کاش! میآمدی گل زهرا (علیها السلام)
انتظار همیشه دل ها

کاش! میآمدی زجاده نور
ای تو معنای عشق! رمز حضور!

عطر پیغام سرمدی، مهدی (علیه السلام)!
گل باغ محمدی، مهدی (علیه السلام)!

عاشقانیم و بی قرار توایم
جمعه ها را در انتظار توایم

بیحضور تو دیده دریایییست
سینه را شعله های تنهایی ست

کاش! میآمدی زخلوت راز
ای تو معنای جاودان نماز!

ای تو تفسیر ذکر و مدح و ثنا!
ترجمان امید و مهر و وفا

قائم آل عشق، روح قیام
آخرین لاله، آخرین پیغام

قائم آل نور، یا مهدی (علیه السلام)!
آیه های حضور یا مهدی (علیه السلام)!

سوره سوره عدالتی به خدا!
بندگی را نهایتی به خدا!

ای نماز تو زینت دینم!
رسم وراه تو رسم و آیینم

راز گویای عالم هستی!
انتظار همیشه ام هستی

شور عشق است در سجود شما
در قیام شما، قعود شما

عطر سجاده تان بهاری سبز
راهِ پایان انتظاری سبز

از تبار زلال آیینه!
مقتدای نماز آدینه!

چه شکوهی است در نیایش تو
در ثنای تو و ستایش تو

همه دلهاست در تب و تابت
عطر گل میوزد زمحرابت

در نماز تو عطر عاشورا است
بوی گلهای باور زهرا (علیها السلام) است

کاش! روزی به اقتدای شما
فجر آدینه ای شود بر پا

با تو عطر قیام برخیزد
شوردرجسم وجان برانگیزد

با تو جاری شود در آیینه
عطر سبز نماز آدینه

با تو جاری شود زلال خدا
ای امید همیشه دنیا


صبح فردا


پشت پَرچین سپیدار، من او را دیدم
سایه در سایه دیوار، من او را دیدم

سبدی از گل و سیب و غزل وآینه داشت
با یکی توسن رهوار، من او را دیدم

من زلال نفسش را به خدا! حس کردم
نه خیال است و نه پندار، من او را دیدم

به صنوبر، به شقایق، به گل یاس قسم!
پشت این پنجره صد بار من او را دیدم

به گل افشانی دلهای رها میآمد
شاد و آزاد و سبکبار من او را دیدم

عطر پیغام سحر بود که جاری میشد
در تن کوچه اسرار من او را دیدم

پی درمان غمِ دخترکی میآمد
دختری خسته و تبدار من او را دیدم

ردّ پایش سر آن کوچه خلوت پیدا است
دور از دیده اغیار من او را دیدم

در هوایش دل من بود که از خود میرفت
با دل و دیده بیدار من او را دیدم

مثل هر روز سلامی و گل لبخندی
باز هم وعده دیدار! من او را دیدم

عابران را گل و آیینه تعارف میکرد
نه همین بار که بسیار من او را دیدم

صبح فردا زهمین کوچه گذر خواهد کرد
باز این جمله به تکرار «من او را دیدم»



دور از بهار


دانی که انتظار تو با ما چه میکند؟
توفان ببین به پهنه دریا چه میکند

آشفته ام چو موج به دریای زندگی
آشفتگی ببین به دل ما، چه میکند

یکدم بپرس این همه غم این همه بلا
در خاطر شکسته زغم ها چه میکند

دور از بهار روی تو بیبرگ مانده ام
بی برگ و بار مانده به دنیا چه میکند؟

بنشین ز راه لطف دمی در کنار دل
آخر بپرس این دل تنها چه میکند



قطره دریایی


ای روی تو در خوبی، آیینه زیبایی
ای حسن تو جاویدان در اوج دلارایی

از عطر دلاویزت سرمست شده جانها
ای عطر تو جان پرور چون روح مسیحایی

ماییم و دلی تنها در اوج پریشانی
ای در لب نوشینت صد چشمه گوارایی

رونق زرُخ ماهت در باغ و گلستان است
زینت زجمال توست، بر گنبد مینایی

در صحن گلستان، گل در صحن چمن، بلبل
از چشم تو آموزد آیین فریبایی

از آتش عشق تو، بس شعله به جان دارم
کی غم ببری از جان،ای روح شکوفایی!

فارغ زگل و گلشن، آسوده زگلزارم
تا با رخ زیبایت اندر نظرم آیی

شوریده سرم یارا! بنواز دمی ما را
ای مژده بیداری! ای ماه تماشایی

با یاد تو در جوشم، با غصه و غم تنها
ای آرزوی جانها! امید که میآیی

امید به تو دارم، لطف تو بود یارم
ای یاور مشتاقان! ای مونس تنهایی!

تو وسعت ناپیدا، من قطره بی تابم
دانی چه بر سر دارد، این قطره دریایی؟

از شوق تو بی خوابم، در آتش و در آبم
ای کاش شود روزی! کز پرده برون آیی


  02:35 ق.ظ  چهارشنبه 27 دی 1391  رحمان نجفی
شعر ها و سروده هایی در مورد حضرت مهدی(عج)

لحظه های عشق


ای خوشا یک دل، دل لبریز عشق
لحظه های سبز و عطر آمیز عشق

ای خوشا عشق و خوشا دلدادگی
ای خوشا با عشق خوبان زندگی

ما که دلهامان لبالب از خداست
جانمان سرچشمه مهر و صفاست

ما که چون آیینه سبز و ساده ایم


دل به سودای محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) داده ا یم

آفتاب معرفت نور یقین
لطف یزدان رحمةٌ للعالمین

آخرین پیغام از سوی خدا
ترجمان عشق معنای صفا

او تمنّای دل تنهای ماست
دردهای غربت ما را دواست



ما که از عشق علی علیه السلام دم می زنیم
پشت و پا بر هر دو عالم می زنیم

با علی در سوز و ساز دیگریم
زآتش سوزان عشقش، پرپریم

شورش دلهای ما، عشق علی است
ضامن فردای ما عشق علی است

سر سپار راه مولاییم ما
سر به سر شوق و تولاّییم ما

عشق زهرا (علیها السلام) آتشی در جان ماست
شعله سوزنده پنهان ماست

کیست زهرا علیها السلام؟ نو گل باغ بهشت
قصه زیبای سرخ سرنوشت

چشمه خورشید رخشان، فا طمه علیها السلام
کوثر تقوی و ایمان فا طمه (علیها السلام)

از غمی همواره در تاب و تبیم
همنوای ناله های زینبیم (علیها السلام)

کیست زینب (علیها السلام)؟ باور آیینه ها
وارث گلهای سرخ کربلا

قهرمان قصه های آرزو
اعتبار و افتخار و آبرو

باز هم مائیم و داغ کربلا
داغ و درد لاله های نینوا

باز ما و لحظه های انتظار
انتظار مردی از نسل بهار

مهد ی (علیه السلام) زهرا (علیها السلام) امام
آخرین مهدی موعود (علیه السلام) پرچم دار دین

از تبار آسمان و آفتاب
یادگار نسل پاک انقلاب

آخرین فریاد سرخ روزگار
فصل پایان حدیث انتظار

دوستی با آل طاها عاشقیست
با شقایق های زهر ا (علیها السلام) عاشقی ست

آل طاها رمز«یاء» ورمز«سین»
واژهایسرخ قرآن مبین

آفتاب آسمانِ باورند
راه سرخ عشق را روشنگرند

عشق،سرفصل کرامات خداست
عشق مارارهبر است ورهنما است

عشق جان را قوّت بال وپراست
دل به دست عشق دادن،خوشتر است



مولود نورانی


زبام عرش میآید اشارتهای پنهانی
تمام لحظه ها پر میشود از عطر عرفانی

صدای عشق میآید از آنسوی نهایتها
معطر میشود عالم از این آوای سبحانی

نوای سبز توحید است تا هفت آسمان جاری
نوای آشنای نغمه های سبز قرآنی

به سمت نور میخواند کسی دلهای شیدا را
به بزم عشق میخواند کسی ما را به مهمانی

کسی از جنس گلها از تبار آبی دریا
ودست مهربانش چاره درد و پریشانی

کسی وامی کند دروازه های روشنایی را
که تا پایان بگیرد قصه شبهای ظلمانی

زلبخندش شکوفا میشود باغ گل نرگس
زلبخندی زلال و روشن و شفاف و روحانی

حضورش نورمیبخشد تمام بزم هستی را
زنورش میشود هر جای این عالم چراغانی

سرود عشق میخواند فلک از شوق دیدارش
سرود مهرمیخواند دل، این دریای توفانی

گل فریاد میروید زحجم خاک از شوقش
به پایان میرسد چشم انتظاری های طولانی

بساط شادمانیها مهیّا گشته در هر جا
رسیده فصل گلها، فصل زیبای گل افشانی

نصیب عاشقان از فیض دیدار گل رویش
نگاهی آفتابی، دیدهای از شوق، بارانی

چراغ روشنی باید شبستان ولایت را
ومیتابد به صحن عشق آن خورشید کنعانی

به زیرسایه سبزش جهان آسوده میماند
گلستان میشود عالم از این مولود نورانی


فجر ماه


امشب زمین و آسمانها غرق نور است
ذرات عالم را سراپا شوق و شور است

امشب تمام کهکشانها در خروشند
زیبا رخان آسمانی نقره پوشند

بر طاقها رنگین کمان نور بستند
از عرش تا دروازه های دور بستند

در بزم هستی شور وحالی جاودانه است
آهنگ سبزیک سرود عاشقانه است

افلاکیان در انتظار یک ظهورند
در اضطراب لحظه پاک حضورند

درهای رحمت را ملائک باز کردند
مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند

هر ذره را در دل هزاران پیچ و تاب است
شور و شرار و شعله های التهاب است

دریا، نوایی خوش زرقص موج دارد
هر قطرهای در سر هوای اوج دارد

از بهر دیداری زمین در انتظار است
هر دیده در راه است و هر دل بیقرار است

بانگ طرب خیزد زخاک لاله زاران
هر لاله میخواند سرود نوبهاران

لبخند نرگس صد هزاران راز دارد
بوی وصال و شور یک اعجاز دارد

از خاک میجوشد زلال زندگانی
بر پاست در افلاک بزم شادمانی

گلهای عشق ومهروایمان فرش راه است
آری! جهان در انتظار فجر ماه است

ماهی درخشان بر جبین عالم پاک
تاج سر، هستی، نگین عرش و افلاک

عطرگل روی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشان است
دین خدا را همچو گنجی شایگان است

او ارمغان بینظیر ملک هستی است
اسطوره عدل و نشان حق پرستی است

او آیه ای زآیات پاک ذوالجلال است
دریای عشق و مظهر عدل و کمال است

گنجینه اسرار حق، فجر رهاییست
آیینه انوار پاک کبریاییست

او برفرازد پرچم عدل خدا را
احیا کند آیین پاک مصط فی (صلی الله علیه وآله وسلم) را

ماهی فروزان از زلال نور سرمد
منجی عالم، قائم آل مح مد (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآید و با او طلوعی جاودانیست
پایان ظلمتها و فصل شادمانیست

تضمین غزلی از مولانا


دوباره مژده های گل


جان زخود رمیده را، مژده یار میرسد
بر دل و جان عاشقان صبر و قرار میرسد

زمشرق سپیده آن، طلایه دار میرسد
طلایه دار مشرقی، سپیده وار میرسد

«آب زنید راه را، زان که نگارمیرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد»

رسید مژده سحر، شبان انتظار را
شکست خنده های گل سکوت شام تار را

سرود لاله میبرد زجان ما قرار را
و جاودانه میکند شکوه روزگار را

«راه دهید یار را، آن مه ده چهار را
کز رخ نور بخش او نور نثار میرسد»

گل ستاره میچکد زحجم سبز آسمان
دوباره مژده های گل، دوباره بوی ارغوان

شکفته باغ آرزو، زخنده های ناگهان
ترانه ساز میکند به شاخه مرغ نغمه خوان

«چاک شده است آسمان غلغله ایست در جهان
عَنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد»

تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه میرود
سرود عاشقانه مان به هر کرانه میرود

بنفشه سوی نسترن، چه عاشقانه میرود!
خزان باغ لاله ها زیادمان نمیرود

«تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود
ما چه نشسته ایم پس، شه زشکار میرسد»

عطر نسیم صبحدم زباغ و داغ میرسد
زکوی یار مرهمی به درد و داغ میرسد

نوبت غصّه میرود، گاه فراغ میرسد
تیرگی شبانه را طرفه ایاغ میرسد

«رونق باغ میرسد،چشم وچراغ میرسد
غم به کناره میرود،مه به کنار میرسد»

باده خوشگوار را، باغ به جام میکند
لاله که باده میکشد، عیش مدام میکند

زیر و زبر زمانه را به یک پیام میکند
حجت خویش را به ما باز تمام میکند

«باغ سلام میکند، سرو قیام میکند
سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد»

زجام نور، لاله ها دوباره آب میخورند
فصل گل است و عاشقان، باده ناب میخورند

باده ناب ناب را چه بی حساب میخورند
به شور و شوق روی گل، مست وخراب میخورند

«خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند
روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد»

به گل نشسته ناگهان، نهال آرزویما
پر از شراب نور شد، سبوی ما سبوی ما

به سر رسید عاقبت تمام های و هوی ما
ز راه عشق میرسد نگار مشک بوی ما

«چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که زگفت وگوی ما،گرد و غبارمیرسد»



آغاز بهار


تا پنجره های روبه خورشید
جاریست زلال روشنایی

بر دامن خاک گل بریزد
دستی ز نهایت خدایی

لبخند ستاره ترجمانیست
از شادی و شورو همزبانی

درکوچه سبز خلوت دل
جاریست نوای آسمانی

عشق است که بیبهانه اینجاست
همسایه بی قرار دل ها

شوق است که میچکد زدیده
از مطلع آفتاب طاها

عطر نفس مسیح مریم
جاریست به باور زمانه

از بارش گل از آسمانها
گل کرده بهار، عاشقانه

هستی به ترنّمی دوباره است
غوغای قیامت است برپا


گل آمده مقدمش مبارک
گل آمده از بهشت گلها

آغاز بهار روی مهدی (علیه السلام)
پایان همیشه خزان است

پایان غم است و نامرادی
آغاز دوباره جهان است

بانگ شادمانی


هان به پاخیزید و بانگ شادمانی سر کنید!
از زلال اشک شوقی دیده ها را تر کنید

آیه های نور می بارد زحجم آسمان
یک نظر کافیست تابر گنبد اخضر کنید

تشنگان! ای راهیان راه سبز انتظار
جرعه های نور در پیمانه و ساغر کنید

عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل عاشقیست
خنده را مهمان دل های زغم پرپر کنید

از فراسوی زمان ها میرسد پیغام عشق
گوش براین نغمه های سبز جانپرور کنید

آفتابی روشن از گلدسته ها سر میزند
سینه را آیینه از نور جهان گستر کنید

غنچه میجوشد زباغ ولاله میخندد به دشت
حال گیتی شددگرگون،حال خوددیگرکنید

کهکشان شد گلفشان و آسمان شد گل نشان
دیده را روشن زروی ماه روشنگر کنید

نوبت پرواز آمد، لحظه شادی رسید
آسمان را عاشقان لبریز بال و پر کنید

مژده میآرد صبا از خاک پاک کوی دوست
جان، معطر از شمیم روی آن دلبر کنید

یار میآید سرودی تازه میباید سرود
واژه های عشق را آویزه دفتر کنید

ازحضورش ذره ذره خاک،گلشن میشود
ارمغانش دسته دسته لاله احمر کنید

میوزدازگلشن سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بوی عشق
مطلع صبح ظهور عشق را باور کنید

«نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو
هان به پا خیزید وبانگ شادمانی سرکنید!


فجر شکوفان


عطر اهورایی عشق پیچیده در جان هستی
لبریز نور خداییست باغ گل افشان هستی

جاریست درلحظه هامان بوی زلال رهایی
سرشارعطر قیام است،روح پریشان هستی

زیباترین لاله آمد،ازباغ سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم)
تا سبز گردد به نامش، باغ بهاران هستی

آمد که ما را بشارت از آب و آیینه باشد
این روشنای خدایی، این سرّ پنهان هستی

سبز است در آرزویش هر لحظه باور ما
بر عاشقانش مبارک، فجر شکوفان هستی



مژده دوباره


تو آمدی که سر آید شبان یلدایی
سپیده سرزند از مشرق اهورایی

تو آمدی که بر وید گل وبهار شود
بهار سبز و شکوفا، در اوج زیبایی

تو آمدیکه به پایان بری غم ما را
تو ای شکوفه گلزار عدل مولایی!

گل ستاره ببارد از آسمان بلند
به سررسد غم و اندوه و ناشکیبایی

غم زمانه به لطف شما شفا گیرد
تو آمدی گره از کار بسته بگشایی

زلال رحمت حق رادوباره مژده دهی
دوباره چاره شوددرد و داغ تنهایی


 


ادامه مطلب
  02:40 ق.ظ  دوشنبه 9 مرداد 1391  رحمان نجفی

 

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو