photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
تقوا و همدلی راه نزدیکی به امام زمان (عجل‌الله‌ تعالی‌فرجه‌الشریف)

رعایت تقوا و همدلی، باعث نزدیکی ما به حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف خواهد شد؛ وقتی ما در نیات و اعمال خود حساس بوده و از نظر روابط اجتماعی، منعطف باشیم و دوستانه رفتار نماییم، باعث رنجش حضرت نخواهیم شد

اعظم گلپایگانی_ بخش مهدویت تبیان
تقوای ،انتظار،مهدی عج

سیر و سلوک برای رسیدن به ارتباط با امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیاز به آمادگی روحی و فکری دارد؛ زیرا قرارگرفتن در این حالت روحانی است که انسان خود را به امام نزدیک میبیند. همین‌طور تقوا، تزکیه و شنیدن صدای عالم ربانی، از جمله راه‌های ارتباط با حضرت است؛ زیرا دل با شنیدن سخنان بزرگان همان کسانی که برای بزرگ شدن و رشد عقلی ما می‌کوشند، زنده می‌شود.

رعایت تقوا و ورع، توجه به واجبات و پرهیز از محرمات

اولین و پایه‌ای‌ترین شرط سازندگی خود، عمل به واجبات دین و اهتمام داشتن نسبت به انجام آن‌هاست. مؤمن منتظر نمی‌تواند ببیند که واجبی از او فوت می‌شود و می داند که محبوبترین کارها نزد خداوند، عمل به فرائض است. امام صادق علیه السّلام فرمودند: «قال اللهُ تبارَکَ وتعالی: ما تَحَبَّبَ الَیَّ عبدی باحبَّ مما افتَرَضتُ» خداوند فرمود: بنده ی من به وسیله چیزی محبوبتر از انجام واجبات به من اظهار دوستی نکرده است.(اصول كافی،ج2،ص82) البته مقید شدن به انجام واجبات سختی دارد و مطابق طبع حیوانی و راحت طلب نفس انسان نیست، ولی منتظر واقعی بر این امر، صبرپیشه می‌کند و خود را بر خلاف امیال نفسانی به انجام آن، مقید می‌سازد.

اولین و پایه‌ای‌ترین شرط سازندگی خود، عمل به واجبات دین و اهتمام داشتن نسبت به انجام آن‌هاست. مؤمن منتظر نمی‌تواند ببیند که واجبی از او فوت می‌شود و میداند که محبوبترین کارها نزد خداوند، عمل به فرائض است.

ورع کمالی است در انسان که زمینه ی پرهیز و حتّی فرار از گناهان را در او فراهم می‌کند، به طوری که از نزدیک شدن به آن وحشت دارد و از ترس اینکه مبادا به حرام بیفتد، به حد و مرز آن، نزدیک هم نمی‌شود. اگر تقوا و ورع نباشد، هیچ امیدی به اعمال خوب آدمی نیست؛ چون همه‌ی آنها در معرض تباهی و از دست رفتن است. برای اینکه بتوانیم به امام زمان خود نزدیک شویم، باید دلها را آماده کرده و دریچه ی دل را به سویی ببریم که پاکی‌ها و صداقت ملکه‌ مان شود.

شناخت امام عصر در روابط اجتماعی

اینکه آیا رفتار ما منطبق بر سبک زندگی مهدوی است یا خیر را باید در نوع روابط اجتماعی خود با دیگران ببینیم. وقتی که درحال تعامل اجتماعی هستیم، گفت و شنود ما، باید طوری باشد که دل‌ها را به هم گره بزند. بعضی‌ها دل دوستان و فامیل خود را می‌شکنند و آن‌ها را از موقعیتی که دارند، خارج می‌نمایند، مسلمین را به جان هم میاندازند و باعث ایجاد جدایی در جامعه می‌شوند. وقتی رابطه‌ی بین خانواده ها، زیاد شود و بین آنها دوستی به وجود آوریم و این ارتباطات، بر پایه‌ی صداقت و صلح و راستی باشد. رسیدگی به مشکلات جامعه، نیاز به تلاش و کوشش فراوان همه دارد تا رفاه و آسایش برقرار شود؛ یعنی اقشار مختلف مردم برای برپایی نظم و ثبات در جامعه، تلاش کنند. وقتی مردم نگاه مثبت و برداشت‌های درستی از یکدیگر داشته باشند، دوستی‌ها تقویت می‌شود.

آن ‌وقت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) از ما خوشحال خواهند شد؛ به همین دلیل، همدیگر را در مجالس و محافلی که دعوت می‌شویم تحویل بگیریم و سعی کنیم دل دیگران را نشکنیم و محبت را در دل جامعه گسترش دهیم و انس و الفت را در بین مردم، زیاد کنیم. زیرا امام عصر در جامعه حضور دارد و نیات و اعمال ما را می‌بیند؛ پس بیاییم حضور حضرت را در زندگی پررنگ تر جلوه بدهیم. او را در لحظه لحظه زندگی خود، جاری و ساری ببینیم و طوری رفتار نماییم که حضرت از ما آزرده نشوند. حقوق والدین را به آنان پرداخته و احترامشان بگذاریم. به آنها سر زده و در کوچه و بازار به همدیگر سلام کنیم. بین کسبه و بازاریان خوش برخورد بوده و کلامی نافذ داشته باشیم و دست هم نوعمان را به گرمی بفشاریم. زیرا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه یاوری بی چون و چرا و مطیع را برای خود برمی‌گزینند و ما با نیروی تقوا و خودسازی می‌توانیم این سمت را بیابیم. یعنی اگر بخواهیم آن گونه که حضرت می‌خواهند باشیم (یک مؤمن واقعی) باید از امیال خود، برای اطاعت محض ایشان، بگذریم. اگر بخواهیم راههای خودسازی، برپایه‌ی نظم و انضباط رفتاری باشد، باید بر پایه‌ی اعتقادات واخلاق حسنه، به آن دسترسی پیدا کرد. 

اینکه آیا رفتار ما منطبق بر سبک زندگی مهدوی است یا خیر را باید در نوع روابط اجتماعی خود با دیگران ببینیم. وقتی که درحال تعامل اجتماعی هستیم، گفت و شنود ما، باید طوری باشد که دل‌ها را به هم گره بزند

گرفتاری امام علیه السلام به سبب گرفتاری‌های شیعیان

بعد وسیعی از ناراحتی‌ها و رنج‌های امام علیهالسّلام مربوط به گرفتاری‌های شیعیان ایشان می‌شود؛ به خاطر همین عدم همدلی و عدم خوش‌رفتاری ما با یکدیگر است؛ امام درست مانند یک پدر دلسوز و مهربان که در گرفتاری  فرزند خویش، گرفتار می‌شوند، هستند؛ هیچ پدر و مادری علاقه¬مند به فرزندشان، وقتی ناراحتی و مشکلات او را می‌بینند، نمی‌توانند نسبت به آنها بیتفاوت باشند؛ بلکه هرقدر، فهم و درایت آنها بیشتر از فرزندشان باشد، مسائل و مشکلات او را بهتر و عمیقتر درک می‌کنند و به همین دلیل، بیش از خود او، نگران وضعیت او می‌شوند. در وادی محبت، قاعده‌ای وجود دارد که به وسیله¬ی آن میتوان شدت و ضعف محبت را محک زد. آن قاعده این است که هر قدر محبت کسی در قلب انسان بیشتر و شدیدتر باشد او خودش را بیشتر فراموش می کند و در عوض محبوبش در قلبش جای بیشتری پیدا می‌کند.

 

خلاصه سخن: رعایت تقوا و همدلی، باعث نزدیکی ما به حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف خواهد شد؛ وقتی ما در نیات و اعمال خود حساس بوده و از نظر روابط اجتماعی، منعطف و همدل باشیم باعث رنجش حضرت نشده و ایشان را خوشحال خواهیم کرد؛ زیرا امام از روابط نادرست اجتماعی شیعیان در دوران غیبت ناراحت بوده و نگران هستند.
  07:40 ب.ظ  سه شنبه 8 فروردین 1396  رحمان نجفی
حکمت غیبت امام مهدی(ع)

نویسنده: علی اکبر جهانی




 
در واقع باید بگوییم که از حکمت غیبت طولانی صاحب الامر (علیه السلام) هیچ کس جز علاّم الغیوب خبری ندارد. اما اگر به شرایط سیاسی دوران عباسی نظری بیفکنیم خواهیم دید حکمت پوشیده و پنهان ماندن حضرت، از ناحیه دشمنانی است که شبانه روز دقیقه شماری می کردند تا اطلاعی از آن بزرگوار به دست آورند و او را نابود گردانند. این امر از عبارات بسیار ائمه معصومین (علیه السلام) و بویژه از کلمات صریح امام عسکری (علیه السلام) روشن می شود که در فصول گذشته به ذکر آنها پرداختیم.
شیخ طوسی (ره) در کتاب غیبت در جاهای چندی اشاره می کند که به تحقیق، غیبت ولی عصر (علیه السلام) این است که حضرت ایمن بر جان خویش نبوده و نیست. چرا که ظالمین در صدد هستند تا او را به چنگ آورده، به قتل برسانند یا او را از تصرف در وظایفی که از ناحیه امامت به او سپرده شده باز دارند. حال که چنین است و میان حضرت و مراد و مقصودش فاصله است (و او به مراد و مقصودش نمی رسد بلکه کشته می شود) قیام به امر امامت بایستگی و وجوب خود را از دست می دهد.(1)
مرحوم شیخ(ره) در باب علت غیبت حضرت یازده روایت ذکر کرده است که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.
عن زراره قال سمعت ابا جعفر (علیه السلام) یقول: ان للقائم غیبه قبل ان یقوم، قلت:و لم؟ قال یخاف، و اومأ بیده الی بطنه.(2)
زراره می گوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می گفت: برای حضرت قائم (علیه السلام) غیبتی است پیش از اینکه قیام کند، من از حضرت پرسیدم دلیل این امر چیست؟
فرمودند: او می ترسد و با دستش به بطن خویش اشاره نمود. یعنی اگر در بین مردم ظاهر شود او را خواهند کشت.
و عن زراره قال: قال ابوعبدالله (علیه السلام): یا زراره لابد للقائم من غیبه قلت: و لم؟ قال: یخاف علی نفسه، و أومأ بیده الی بطنه (3)
و باز زراره از قول امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرتش فرمود: ای زراره، حضرت قائم (علیه السلام) ناگزیر از غیبت است و من پرسیدم علت این امر چیست. حضرت فرمودند: او بر جان خویش می ترسد. و با دست خویش اشاره به شکم خود نمود.
و عن عبدالله بن الفضل الهاشمی قال سمعت الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) یقول: ان لصاحب هذا الامر غیبه لابد منها، یرتاب فیه کل مبطل، فقلت: و لم جعلت فداک؟ قال لامرلم یؤذن لنافی کشفه لکم، قلت: فما وجه الحکمه فی غیبته؟
قال (علیه السلام) وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمه فی ذلک لا ینکشف الا بعد ظهوره، کما لا ینکشف وجه الحکمه فیما اتاه الخضر (علیه السلام) من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسی (علیه السلام) الی وقت افتراقهما.
یابن الفضل: ان هذا الامر امر من امر الله تعالی و سرّ من سرّ الله و غیبه من غیبه الله، متی علمنا انه عزوجل حکیم، صدقنا بان افعاله کلها حکمه و ان کان وجهها غیر منکشف (4)
عبدالله بن فضل می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: بدرستی برای صاحب الامر (علیه السلام) غیبتی است که او را چاره ای از آن نیست که در امر غیبت هر اهلی باطلی شک می کند.
پرسیدم: دلیل این امر چیست؟
فرمودند: علتش امری است که ما اجازه بیان و کشفش را نداریم.
آنگاه پرسیدم: غیبت حضرت حجت (علیه السلام) چه حکمتی دارد؟
فرمودند: وجه حکمت در غیبت او چون وجه حکمت در غیبتهای حجتهای دیگر خداست، براستی که حکمت غیبت حضرت روشن نمی شود مگر بعد از ظهورش. همان گونه که وجه حکمت اعمال حضرت خضر در شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و ساختن دیوار، برای حضرت موسی (علیه السلام) روشن نگردید مگر زمانی که آنها خواستند از یکدیگر جدا شوند.
ای ابن فضل: محققاً این امر، از امور الهی و سرّی است از اسرار الهی و غیبی است از غیوب الهی، و وقتی که ما بدانیم و یقین داشته باشیم که خداوند عزوجل حکیم است باید تصدیق کنیم که همه افعالش دارای حکمت است، گرچه وجه و سرّ این افعال بر ما روشن و منکشف نباشد.
از روایات فوق چنین برگرفته می شود که مهمترین حکمت غیبت حضرت ولی امر، از ناحیه دشمنان حضرت است. دشمنانی که مترصد فرصتی بودند تا در کمینگاهی او را به چنگ آورند و او را از پای درآورند. این عامل مهمی است که مسئله مستور ماندن و غیبت حضرت را ایجاد کرده است. ولی همان گونه که در آغاز این بحث اشاره کردیم غیبت حضرت خود از امور غیبی از اسرار الهی است و این سخن امام صادق (علیه السلام) به ابن فضل است و البته باید توجه داشت که هر فعلی از افعال خدا را حکمت و مصلحتی است که او علیم و خبیر به آن است و اگر کسی چنین باوری نداشته باشد و این ایمان و باور را در جان خویش رسوخ نداده، به تقویتش نپردازد بسیاری از افعال و کردارهای خداوند او را به شک و ریب وا می دارد و کم کم از راه حق منحرف می شود. همان گونه که امام (علیه السلام) به ابن فضل اشاره فرمودند که در این غیبت طولانی اهل باطل و کسانی که به انحراف و کجروی گرایش دارند دچار شک و تردید می شوند و به ضلالت کشانده می شوند، پس تو باید مراقب کردار خویش باشی تا در زمره آنها قرار نگیری.

پی نوشت ها :

1. الغیبه، ص 61.
2 و 3. کمال الدین، ج2، ص 481.
4. همان.

منبع: جهانی، علی اکبر، (1384)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

  05:07 ب.ظ  سه شنبه 2 آذر 1395  رحمان نجفی
آیا امام مهدی(عج) برادر یا خواهر دارند؟

نویسنده: علی اکبر جهانی




 
گفته نخست: مشهور میان شیعه امامیه آن است که حضرت صاحب الامر (علیه السلام) یگانه فرزند امام عسکری (علیه السلام) است و خداوند غیر از حضرت حجت، فرزندی به امام یازدهم عطا نکرده است. در باب ولادت حضرت بقیه الله روایات بسیاری در کتاب غیبت شیخ طوسی و در کتابهای رجالی و غیر رجالی موجود است که ما برخی از آنها را که مورد وثوق اکثر علمای شیعه است ذکر می کنیم.
در غیبت شیخ طوسی (ره) آمده است که حکیمه دختر محمد بن علی الرضا می گوید در ماه شعبان سال 255 هجری امام عسکری برایم پیام فرستاد که امشب هنگام افطار نزد ما بیا، چرا که امشب شب نیمه شعبان است و خداوند تعالی به زودی حجت خویش را در این شب آشکار می کند که حجت خدا بر زمین است.
حکیمه می گوید من بر حضرت گفتم: مادرش کیست؟
فرمود: مادرش نرجس است.
به حضرت گفتم: خداوند مرا فدایت قرار دهد ولی من اثر حاملگی در نرجس (علیه السلام) نمی بینیم. فرمود: همان است که برایتان گفتم امشب حجت حق (علیه السلام) زاده می شود.
حکیمه می گوید: وقتی نزد حضرت رفتم و سلام کردم نرجس (علیها السلام) آمد که کفشم را از پایم بیرون آورد و به من گفت ای سیده من، حالت چگونه است؟
عرض کردم: بلکه شما سیده من و خانم اهل بیت (علیهم السلام) هستی. او سخن مرا رد کرد و گفت: ای عمه، این چه حرفی است که می زنی؟
من به او گفتم:ای دختر، خداوند امشب به تو پسری عطا می کند که سرور دنیا و آخرت است. حکیم می گوید: با این سخنان من نرجس نشست و نشانه های شرم و حیا در چهره اش هویدا شد. هنگامی که من از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و به خوابگاه خود رفتم و خوابیدم. هنگامی که نیمه شب فرا رسید، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم و بعد از نماز دیدم نرجس (علیها السلام) در خواب است و اثری از وعده حضرت عسکری (علیه السلام) درباره زاده شدن صاحب الامر (علیه السلام) در و دیده نمی شود. به تعقیب نماز پرداختم و آنگاه به خواب رفتم. بعد در حالت ترس از خواب برخاستم و مشاهده کردم نرجس در خواب است و پس از مدتی او برخاست و به نماز شب مشغول شد.
در این هنگام من که اثر حملی در او ندیدم به شک افتادم که شاید حامله نباشد. به ناگاه امام از اتاق خویش مرا صدا زد و فرمود: ای عمه، شتاب مکن چرا که فرا رسیدن وعده ام نزدیک شده است.
حکیمه می گوید: سوره های الم سجده و یاسین را تلاوت کردم و در این حال بودم که ناگاه نرجس هراسان از خواب برخاست. من با عجله به سویش رفتم و گفتم: خدا یارت باد، ای نرجس آیا چیزی احساس می کنی؟
گفت:بلی، ای عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش این همان وعده ای است که گفتم. در این هنگام یک نوع سستی و رخوتی بر نرجس عارض شد که ما چیزی نفهمیدیم. ناگاه دریافتیم که حضرت مهدی (علیه السلام) زاده شده است. روپوش را از رویش کنار زده، دیدم به حالت سجده روی زمین قرار گرفته است. او را در برخویش گرفتم دیدم پاکیزه و پاک است.
در این هنگام برادر زاده ام مرا صدا زد و فرمود: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور. من او را نزد حضرت بردم و او نوزاد را به روی دستش گرفت و پاهایش را روی سینه خویش قرار داد و آنگاه زبان خویش را دردهان نوزاد گردانید و دست خویش را بر چشمان و گوشها و مفاصل طفل کشید و سپس فرمود: پسرجان سخن بگو.
آنگاه نوزاد تازه به دنیا آمده چنین سخن گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ان ابی امیرالمؤمنین (علیه السلام) وصی رسول الله و آنگاه نام یک یک ائمه را ذکر نموده تا به نام خودش رسید و چنین گفت: اللهم انجز لی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املا ارض بی عدلا و قسطاً.
و در برخی از نقلها چنین آمده است که وقتی حضرت عسکری (علیه السلام) به نوزاد فرمود سخن بگوید نوزاد چنین داد سخن داد:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(1)
ما اراده کردیم که بر آن طایفه مستضعف منت گذاریم و آنها را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم و در روی زمین به آنها قدرت و تمکین ببخشیم و آنها را بنمایانیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که آنها از این افراد هراسان بودند.
و سپس بر رسول الله و امیرالمؤمنین و یکایک ائمه (علیهم السلام) درود فرستاد. آنگاه امام او را به من سپرد و فرمود: ای عمه، او را به مادرش بسپار تا اینکه ... تقر عینها و لا تحزن و لتعلم ان وعدالله حق و لکن اکثر الناس لا یعلمون (2) تا اینکه چشم مادرش روشن گردد و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است - و تحقق خواهد پذیرفت - لیکن اکثر مردم این حقیقت را نمی دانند.
حکیمه می گوید: من او را از دست امام گرفتم و به مادرش بازگرداندم تا اینکه فجر ثانی طالع شد. پس نماز صبح را به جای آوردم و مشغول تعقیبات گشتم تا اینکه خورشید طلوع کرد. آنگاه با برادرزاده ام وداع کرده، به منزلم رفتم و پس از سه روز اشتیاق دیدار ولی الله را پیدا کردم و به منزل امام رفتم و به حجره ای که مادر حضرت در آن بود وارد شدم و اثری از حضرت حجت (علیه السلام) ندیدم و هیچ صدایی نشنیدم. پس هیچ سؤالی نکرده، بر حضرت عسکری (علیه السلام) وارد شدم در حالی که از سؤال کردن شرم و حیا داشتم.
آنگاه خود حضرت شروع به سخن کرد و فرمود: ای عمه، او - حضرت حجت - در پناه خداوند و در غیبت است تا اینکه خداوند به او اذن ظهور دهد. پس هنگامی که خداوند مرا قبض روح کرد شما خواهید دید که شیعیان من در این امر اختلاف می کنند. پس شما این خبر را به ثقات و افراد مورد اعتماد اعلام کن و این خبر باید نزد تو و نزد آنها مکتوم و مستور بماند. بدرستی که خداوند ولی خود را از خلقش غایب و مستور گرداند.(3)
باز در غیبت شیخ آمده است که امام عسکری (علیه السلام) به عمه اش فرمود: ای عمه وقتی که روز هفتم شد نزد ما بیا.
حکیمه می گوید: ولی من روز بعد برای عرض سلام به خدمت حضرت رفتم. هنگامی که پرده را کنار زدم تا حضرت مهدی (ع) را بنگرم به جست و جویش پرداختم ولی او را نیافتم. به امام عرضه داشتم فدایت شوم ای برادر زاده، مولایم مهدی (علیه السلام) کجاست؟
حضرت فرمودند: ای عمه، او را به کسی سپردم که مادر موسی، موسی (علیه السلام) را به او سپرد.
حکیمه می گوید: صبح روز هفتم وارد منزل شدم و سلام کردم و نشستم. آن عزیز به من فرمود: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را در پارچه ای پیچیدم و نزد امام بردم آن حضرت با او همان رفتار روز اول تولد را تکرار کرد. یعنی زبان خودش را در دهان حضرت حضرت (علیه السلام) نهاد چنانکه شیر یا عسل به او می خوراند و سپس فرمود: ای پسرم سخن بگو.
آنگاه نوزاد شروع به سخن گفتن نمود: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و آنگاه بر یکایک ائمه (علیهم السلام) صلوات و درود فرستاد و سپس این آیه را قرائت کرد: نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الئمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(4)
ما اراده کردیم که بر آن طایفه مستضعف منت گذاریم و آنها را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم و در روی زمین به آنها قدرت ببخشیم و آنها را بنمایانیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که از آنها می ترسیدند.
این کلام دیگری درباره زاده شدن حضرت حجت است که حکیمه (علیه السلام) آن را نقل کرده است.(5) باز در غیبت شیخ (ره) از قول حکیمه (علیها السلام) آمده است هنگامی که چهل روز از ولادت حضرت می گذشت به خانه برادرزاده ام رفتم. ناگاه دیدم مولای ما صاحب الامر (علیه السلام) در خانه راه می رود. من چهره ای زیباتر از چهره اش ندیده بودم و سخنی شیواتر از سخن او نشنیده بودم. آنگاه امام حسن (علیه السلام) فرمود: این مولودی است که در پیشگاه خداوند گرامی و معزز است.
عرض کردم: ای سرور من، این کودک را این چنین رشد یافته دیدم با اینکه چهل روز بیش از عمرش نگذشته است.
در این هنگام حضرت لبخندی زد و فرمود: ای عمه، آیا نمی دانی ما امامان هر روز به اندازه یک سال دیگران رشد می نماییم؟
پس از سخنان حضرت برخاستم و سر حضرت حجت را بوسیدم و به خانه خویش بازگشتم.(6)
دوباره متذکر می شویم که روایات بسیاری در زاده شدن حضرت حجت وارد شده که ما به برخی از آنها اشاره کردیم و باز یادآوری می کنیم که به نظر بیش تر علمای امامیه حضرت حجت (علیه السلام)، یگانه فرزند امام عسکری (علیه السلام) است. همان گونه که شیخ مفید در ارشاد می گوید: به حسب ظاهر و باطن پدر حضرت حجت غیر از او فرزند دیگری از خودش باقی نگذارده و او در زمان پدر نیز غایب و مستور بود.(7)
گفته دوم: گفته دوم در باب اولاد حضرت عسکری این است که حضرت دارای فرزند نبوده و فرزندی از خویش بر جای نگذارده است. می گوییم این گفته به دلایل متعدد باطل است. چرا که روایات بسیاری در زاده شدن حضرت حجت در کتابهای روایی و تاریخی وارد شده است که ما به نقل برخی از آنها پرداختیم. و شیخ طوسی (ره) در کتاب غیبت دهها صفحه در مورد زاده شدن حضرت رقم زده است که سند بسیاری از آنها معتبر است.
یگانه شبهه ای که ممکن است به ذهن بیاید این است که اگر حضرت عسکری فرزندی داشت پس چرا در مرض موتش، مادرخویش حدیث، مکنّی به ام الحسن، را وصی خویش قرار داده است. این شبهه ای است که در کتاب غیبت هم ذکر شده است و شیخ به آن پاسخ داده است که امام چنین کرداری را قصداً و عمداً انجام داده است؛ چرا که قصد حضرت این بوده است که زاده شدن حضرت حجت (علیه السلام) از دستگاه خلافت پنهان باقی بماند. پس اگر ذکری از فرزند خویش می نمود یا سندی برای وصیت به او، از خود باقی می گذاشت غرض حضرت در پوشیده ماندن حال فرزندش بر دستگاه خلافت، نقض می شد. چرا که بایسته وصیت، شهادت و گواه گرفتن قضات و امرا و وزرا بود. ولی حضرت با چنین کرداری فرزند خویش را از حکومت وقت پوشیده و پنهان نگاه داشت تا آسیبی از دشمن به او نرسد و اگر شخصی خیال کند که چنین وصیتی از ناحیه حضرت، دلیل بر نداشتن فرزند است او به عادات و سسن معرفتی ندارد.(8)
البته باید گفت که اگر کسی شرایط ظلمانی سیاسی دوره حضرت را مطالعه کند کاملاً پی خواهد برد که انجام چنین وصیتی از ناحیه او بهترین شیوه برای نگهداری و حراست از فرزند بزرگوارش بوده است. زیرا دشمنی که همواره او را تحت پیگرد خویش دارد تا از ولادت فرزندش سریعاً مطلع گردد و او را نابود کند، اگر به محتوای وصایتی آشنا گردد که حضرت حجت به عنوان وصی معرفی شده است، به مقصود خویش خواهد رسید و موجبات نابودی او رافراهم خواهد کرد. پس باید گفت بهترین روش برای منحرف کردن حکومت وقت انجام چنین اموری است و این مطلب هیچ دلالتی بر نداشتن فرزند ندارد.
گفته سوم: اینکه برای حضرت عسکری یک فرزند پسر و یک فرزند دختر بوده است. این گفته در تنقیح المقال مرحوم مامقانی ذکر شده است و خودشان این گفته را رد کرده است.(9)
گفته چهارم: گفته ای است که فقط از صاحب تاریخ الائمه ذکر شده است و او معتقد است که برای حضرت چهار فرزند بوده است به نامهای حضرت حجت (علیه السلام)، موسی، فاطمه و عایشه.(10)
ولی باید گفت که این گفته فقط از ایشان نقل شده است و هیچ شخص دیگری از مورخان شیعه چنین گفته ای ندارد.
گفته پنجم: این گفته از شلمغانی است که شیخ طوسی در کتاب غیبت بدان اشاره کرده است؛ ابراهیم بن ادریس می گوید: حضرت عسکری (علیه السلام)، قوچی را برایم فرستاد و به من گفت این قوچ را برای فلان فرزندم عقیقه کن و خودت و فامیلت از آن بخورید. ابراهیم می گوید: من چنین کردم. پس از مدتی امام را دیدار نمودم حضرت به من فرمود: آن فرزندی که متولد شده بود از دنیا رفت و پس از مدتی دیگر برایم دو قوچ فرستاد و چنین نوشت:«بسم الله الرحمن الرحیم. این دو قوچ را از طرف مولای خودت عقیقه کن و از آن بخور که گوارایت باد و به برادرانت نیز بخوران» من نیز به دستور حضرت چنین کردم و پس از مدتی او را دیدار کردم. ولی امام چیزی درباره فرزندش نگفت.(11) شلمغانی چنین استفاده می کند که حضرت دو فرزند داشته است که یکی از آنها در زمان حیات پدر خویش از دنیا رفته است. پس مسلم است حضرت حجت یگانه فرزندی است که از امام عسکری به یادگار باقی مانده است.
گفته ششم: این قول را شیخ صدوق در کمال الدین نقل کرده است که حضرت عسکری دو پسر به نامهای حضرت مهدی (علیه السلام) و موسی داشته است و راوی این گفته ابراهیم بن مهزیار یا علی بن مهزیار یا هر دوی آنها هستند که به صورت قصه ای مفصل آن را نقل کرده اند که ما به جهت اعراض مورخان شیعه از این گفته، از ذکر تفصیلی آن خودداری می ورزیم.
خلاصه کلام ما در این فصل این است که بنابر آن چه بین شیعه اثنی عشری و بویژه میان علمای آنها مشهور است، حضرت حجت (علیه السلام) یگانه فرزند امام است که پس از ولادتش همواره در پس پرده غیبت به سر می برد و بجز افراد خاص و مورد اعتماد، کسی دیگر او را دیدار نمی کرد که در فصل آینده در این باره سخن خواهیم گفت.

پی نوشت ها :

1. سوره «القصص»، آیه 28.
2. سوره «القصص»، آیه 13.
3. الغیبه، ص 140-142.
4. سوره «القصص»، آیه 5 و 6.
5. الغیبه، ص 142.
6. همان، ص 144.
7. ارشاد مفید، ص 346.
8. الغیبه، ص 75.
9. تنقیح المقال، ج1، ص 190.
10. حیاه الامام العسکری(ع)، ص 80
11. الغیبه، ص 148.

منبع: جهانی، علی اکبر، (1384)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

 

  05:03 ب.ظ  جمعه 2 مهر 1395  رحمان نجفی
نتیجه محبت به امام زمان(عج)

حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»


برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:



«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم، «موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ گل ما سرشته گردیدند. (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)



فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»



به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)



آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به «عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:



«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در «سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت ‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و «رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)



پی‌نوشت‌ها:


1- فرازی از دعای زیارت آل یس .

2- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)

4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)

5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)

7- شوری، 23 .

8- سبا، 47 .

9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

10- فرقان: 57 .

11- فرازی از دعای ندبه .

12- فرازی از دعای صاحب الامر .

13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه‏ کبیره)

14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .

برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)
تبیان



  03:31 ق.ظ  چهارشنبه 9 اسفند 1391  رحمان نجفی

 

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو