تبلیغات
امام مهدی علیه السلام
photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
شعر ها و سروده هایی در مورد حضرت مهدی(عج)

لحظه های عشق


ای خوشا یک دل، دل لبریز عشق
لحظه های سبز و عطر آمیز عشق

ای خوشا عشق و خوشا دلدادگی
ای خوشا با عشق خوبان زندگی

ما که دلهامان لبالب از خداست
جانمان سرچشمه مهر و صفاست

ما که چون آیینه سبز و ساده ایم


دل به سودای محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) داده ا یم

آفتاب معرفت نور یقین
لطف یزدان رحمةٌ للعالمین

آخرین پیغام از سوی خدا
ترجمان عشق معنای صفا

او تمنّای دل تنهای ماست
دردهای غربت ما را دواست



ما که از عشق علی علیه السلام دم می زنیم
پشت و پا بر هر دو عالم می زنیم

با علی در سوز و ساز دیگریم
زآتش سوزان عشقش، پرپریم

شورش دلهای ما، عشق علی است
ضامن فردای ما عشق علی است

سر سپار راه مولاییم ما
سر به سر شوق و تولاّییم ما

عشق زهرا (علیها السلام) آتشی در جان ماست
شعله سوزنده پنهان ماست

کیست زهرا علیها السلام؟ نو گل باغ بهشت
قصه زیبای سرخ سرنوشت

چشمه خورشید رخشان، فا طمه علیها السلام
کوثر تقوی و ایمان فا طمه (علیها السلام)

از غمی همواره در تاب و تبیم
همنوای ناله های زینبیم (علیها السلام)

کیست زینب (علیها السلام)؟ باور آیینه ها
وارث گلهای سرخ کربلا

قهرمان قصه های آرزو
اعتبار و افتخار و آبرو

باز هم مائیم و داغ کربلا
داغ و درد لاله های نینوا

باز ما و لحظه های انتظار
انتظار مردی از نسل بهار

مهد ی (علیه السلام) زهرا (علیها السلام) امام
آخرین مهدی موعود (علیه السلام) پرچم دار دین

از تبار آسمان و آفتاب
یادگار نسل پاک انقلاب

آخرین فریاد سرخ روزگار
فصل پایان حدیث انتظار

دوستی با آل طاها عاشقیست
با شقایق های زهر ا (علیها السلام) عاشقی ست

آل طاها رمز«یاء» ورمز«سین»
واژهایسرخ قرآن مبین

آفتاب آسمانِ باورند
راه سرخ عشق را روشنگرند

عشق،سرفصل کرامات خداست
عشق مارارهبر است ورهنما است

عشق جان را قوّت بال وپراست
دل به دست عشق دادن،خوشتر است



مولود نورانی


زبام عرش میآید اشارتهای پنهانی
تمام لحظه ها پر میشود از عطر عرفانی

صدای عشق میآید از آنسوی نهایتها
معطر میشود عالم از این آوای سبحانی

نوای سبز توحید است تا هفت آسمان جاری
نوای آشنای نغمه های سبز قرآنی

به سمت نور میخواند کسی دلهای شیدا را
به بزم عشق میخواند کسی ما را به مهمانی

کسی از جنس گلها از تبار آبی دریا
ودست مهربانش چاره درد و پریشانی

کسی وامی کند دروازه های روشنایی را
که تا پایان بگیرد قصه شبهای ظلمانی

زلبخندش شکوفا میشود باغ گل نرگس
زلبخندی زلال و روشن و شفاف و روحانی

حضورش نورمیبخشد تمام بزم هستی را
زنورش میشود هر جای این عالم چراغانی

سرود عشق میخواند فلک از شوق دیدارش
سرود مهرمیخواند دل، این دریای توفانی

گل فریاد میروید زحجم خاک از شوقش
به پایان میرسد چشم انتظاری های طولانی

بساط شادمانیها مهیّا گشته در هر جا
رسیده فصل گلها، فصل زیبای گل افشانی

نصیب عاشقان از فیض دیدار گل رویش
نگاهی آفتابی، دیدهای از شوق، بارانی

چراغ روشنی باید شبستان ولایت را
ومیتابد به صحن عشق آن خورشید کنعانی

به زیرسایه سبزش جهان آسوده میماند
گلستان میشود عالم از این مولود نورانی


فجر ماه


امشب زمین و آسمانها غرق نور است
ذرات عالم را سراپا شوق و شور است

امشب تمام کهکشانها در خروشند
زیبا رخان آسمانی نقره پوشند

بر طاقها رنگین کمان نور بستند
از عرش تا دروازه های دور بستند

در بزم هستی شور وحالی جاودانه است
آهنگ سبزیک سرود عاشقانه است

افلاکیان در انتظار یک ظهورند
در اضطراب لحظه پاک حضورند

درهای رحمت را ملائک باز کردند
مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند

هر ذره را در دل هزاران پیچ و تاب است
شور و شرار و شعله های التهاب است

دریا، نوایی خوش زرقص موج دارد
هر قطرهای در سر هوای اوج دارد

از بهر دیداری زمین در انتظار است
هر دیده در راه است و هر دل بیقرار است

بانگ طرب خیزد زخاک لاله زاران
هر لاله میخواند سرود نوبهاران

لبخند نرگس صد هزاران راز دارد
بوی وصال و شور یک اعجاز دارد

از خاک میجوشد زلال زندگانی
بر پاست در افلاک بزم شادمانی

گلهای عشق ومهروایمان فرش راه است
آری! جهان در انتظار فجر ماه است

ماهی درخشان بر جبین عالم پاک
تاج سر، هستی، نگین عرش و افلاک

عطرگل روی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشان است
دین خدا را همچو گنجی شایگان است

او ارمغان بینظیر ملک هستی است
اسطوره عدل و نشان حق پرستی است

او آیه ای زآیات پاک ذوالجلال است
دریای عشق و مظهر عدل و کمال است

گنجینه اسرار حق، فجر رهاییست
آیینه انوار پاک کبریاییست

او برفرازد پرچم عدل خدا را
احیا کند آیین پاک مصط فی (صلی الله علیه وآله وسلم) را

ماهی فروزان از زلال نور سرمد
منجی عالم، قائم آل مح مد (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآید و با او طلوعی جاودانیست
پایان ظلمتها و فصل شادمانیست

تضمین غزلی از مولانا


دوباره مژده های گل


جان زخود رمیده را، مژده یار میرسد
بر دل و جان عاشقان صبر و قرار میرسد

زمشرق سپیده آن، طلایه دار میرسد
طلایه دار مشرقی، سپیده وار میرسد

«آب زنید راه را، زان که نگارمیرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد»

رسید مژده سحر، شبان انتظار را
شکست خنده های گل سکوت شام تار را

سرود لاله میبرد زجان ما قرار را
و جاودانه میکند شکوه روزگار را

«راه دهید یار را، آن مه ده چهار را
کز رخ نور بخش او نور نثار میرسد»

گل ستاره میچکد زحجم سبز آسمان
دوباره مژده های گل، دوباره بوی ارغوان

شکفته باغ آرزو، زخنده های ناگهان
ترانه ساز میکند به شاخه مرغ نغمه خوان

«چاک شده است آسمان غلغله ایست در جهان
عَنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد»

تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه میرود
سرود عاشقانه مان به هر کرانه میرود

بنفشه سوی نسترن، چه عاشقانه میرود!
خزان باغ لاله ها زیادمان نمیرود

«تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود
ما چه نشسته ایم پس، شه زشکار میرسد»

عطر نسیم صبحدم زباغ و داغ میرسد
زکوی یار مرهمی به درد و داغ میرسد

نوبت غصّه میرود، گاه فراغ میرسد
تیرگی شبانه را طرفه ایاغ میرسد

«رونق باغ میرسد،چشم وچراغ میرسد
غم به کناره میرود،مه به کنار میرسد»

باده خوشگوار را، باغ به جام میکند
لاله که باده میکشد، عیش مدام میکند

زیر و زبر زمانه را به یک پیام میکند
حجت خویش را به ما باز تمام میکند

«باغ سلام میکند، سرو قیام میکند
سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد»

زجام نور، لاله ها دوباره آب میخورند
فصل گل است و عاشقان، باده ناب میخورند

باده ناب ناب را چه بی حساب میخورند
به شور و شوق روی گل، مست وخراب میخورند

«خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند
روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد»

به گل نشسته ناگهان، نهال آرزویما
پر از شراب نور شد، سبوی ما سبوی ما

به سر رسید عاقبت تمام های و هوی ما
ز راه عشق میرسد نگار مشک بوی ما

«چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که زگفت وگوی ما،گرد و غبارمیرسد»



آغاز بهار


تا پنجره های روبه خورشید
جاریست زلال روشنایی

بر دامن خاک گل بریزد
دستی ز نهایت خدایی

لبخند ستاره ترجمانیست
از شادی و شورو همزبانی

درکوچه سبز خلوت دل
جاریست نوای آسمانی

عشق است که بیبهانه اینجاست
همسایه بی قرار دل ها

شوق است که میچکد زدیده
از مطلع آفتاب طاها

عطر نفس مسیح مریم
جاریست به باور زمانه

از بارش گل از آسمانها
گل کرده بهار، عاشقانه

هستی به ترنّمی دوباره است
غوغای قیامت است برپا


گل آمده مقدمش مبارک
گل آمده از بهشت گلها

آغاز بهار روی مهدی (علیه السلام)
پایان همیشه خزان است

پایان غم است و نامرادی
آغاز دوباره جهان است

بانگ شادمانی


هان به پاخیزید و بانگ شادمانی سر کنید!
از زلال اشک شوقی دیده ها را تر کنید

آیه های نور می بارد زحجم آسمان
یک نظر کافیست تابر گنبد اخضر کنید

تشنگان! ای راهیان راه سبز انتظار
جرعه های نور در پیمانه و ساغر کنید

عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل عاشقیست
خنده را مهمان دل های زغم پرپر کنید

از فراسوی زمان ها میرسد پیغام عشق
گوش براین نغمه های سبز جانپرور کنید

آفتابی روشن از گلدسته ها سر میزند
سینه را آیینه از نور جهان گستر کنید

غنچه میجوشد زباغ ولاله میخندد به دشت
حال گیتی شددگرگون،حال خوددیگرکنید

کهکشان شد گلفشان و آسمان شد گل نشان
دیده را روشن زروی ماه روشنگر کنید

نوبت پرواز آمد، لحظه شادی رسید
آسمان را عاشقان لبریز بال و پر کنید

مژده میآرد صبا از خاک پاک کوی دوست
جان، معطر از شمیم روی آن دلبر کنید

یار میآید سرودی تازه میباید سرود
واژه های عشق را آویزه دفتر کنید

ازحضورش ذره ذره خاک،گلشن میشود
ارمغانش دسته دسته لاله احمر کنید

میوزدازگلشن سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بوی عشق
مطلع صبح ظهور عشق را باور کنید

«نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو
هان به پا خیزید وبانگ شادمانی سرکنید!


فجر شکوفان


عطر اهورایی عشق پیچیده در جان هستی
لبریز نور خداییست باغ گل افشان هستی

جاریست درلحظه هامان بوی زلال رهایی
سرشارعطر قیام است،روح پریشان هستی

زیباترین لاله آمد،ازباغ سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم)
تا سبز گردد به نامش، باغ بهاران هستی

آمد که ما را بشارت از آب و آیینه باشد
این روشنای خدایی، این سرّ پنهان هستی

سبز است در آرزویش هر لحظه باور ما
بر عاشقانش مبارک، فجر شکوفان هستی



مژده دوباره


تو آمدی که سر آید شبان یلدایی
سپیده سرزند از مشرق اهورایی

تو آمدی که بر وید گل وبهار شود
بهار سبز و شکوفا، در اوج زیبایی

تو آمدیکه به پایان بری غم ما را
تو ای شکوفه گلزار عدل مولایی!

گل ستاره ببارد از آسمان بلند
به سررسد غم و اندوه و ناشکیبایی

غم زمانه به لطف شما شفا گیرد
تو آمدی گره از کار بسته بگشایی

زلال رحمت حق رادوباره مژده دهی
دوباره چاره شوددرد و داغ تنهایی


 

عطر حضور


عطر دلارای خدا آمد، خوش آمد!
بوی محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) از فضا آمد، خوش آمد!

عطر گل نرگس گرفته کوچه ها را
آن آشنا با کوچه ها آمد، خوش آمد!

همراه با لبخند گلهای شقایق
گلبانگ تکبیر و دعا آمد، خوش آمد!

تفسیر آیات زلال زندگانی
تعبیر آیات صفا آمد، خوش آمد!

از خلوت آیینه های باور عشق
آزاد و سرشار و رها آمد، خوش آمد!

نوری ز شرق آسمان آبی عشق
از جاده های آشنا آمد، خوش آمد!

خورشید رویش از کجا تابید ای دل؟!
عطر حضورش از کجا آمد؟ خوش آمد!

نور زلال چشمه های سبز کوثر
آیینه دارمصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد،خوش آمد!

دریای ایمان، گنج اسرار ولایت
گنجینه ارض و سما آمد، خوش آمد!

آیینه ذات جمال کبریایی
آیینه ایزد نما آمد، خوش آمد!

آن یادگار بینظیر آفرینش
گنج نهان ما سوا آمد، خوش آمد!

از یمن میلادش زاوج آسمانها
آوای سبز ربنا آمد، خوش آمد!

بوی شقایق میدهد دلهای عاشق
مهدی (علیه السلام) گل باغ ولا آمد،خوش آمد!

زیباترین آلاله گلزار زهرا (علیها السلام)
عطر پیام کربلا آمد، خوش آمد!

دانی که آمد؟ سرپناه دردمندان
غمهای غربت را دوا آمد، خوش آمد!

درد غریبی سوخت از غم خاطر ما
آن یار با درد آشنا آمد، خوش آمد!

گر مشکلی افتاد گوما را غمینیست
آن رهبر و مشکل گشا آمد، خوش آمد!

خورشید سرزد از بلند آسمانها
خورشید بزم کبریا آمد، خوش آمد!

شیرازه بنددفترعشق است مهدی (علیه السلام)
دُردانه آل عبا آمد، خوش آمد!

فردا نماز عشق و غوغای قیامت
فردایمان را مقتدا آمد، خوش آمد!

عطر ظهورش مینوازد جان ما را
ای عاشقان! مولای ما آمد، خوش آمد!



عطر سبز قیام تو


تو آمدی که زمان با تو جاودانه شود
زنقش نام تو عالم، نگارخانه شود

زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست
زفجر روی تو روشن دل زمانه شود

زنور صبح جمال تو، ای طلیعه مهر!
تمام وسعت شب، شعر عارفانه شود

شفق به راه تو، آیینه ظفر بندد
فلق زمهر تو سر مست و شادمانه شود

بهار را به درختان باغ مژده دهی
که تا سراسر این باغ پر جوانه شود

به دست مهر تو درهای بسته باز شوند
به تیغ قهر تو، قلب ستم نشانه شود

زعطر سبز قیام تو ای گل خورشید!
به کوچه کوچه دل، زندگی روانه شود

سرود عشق برآید زذره ذره خاک
جهان لبا لب گلبانگ عاشقانه شود

چنان به جلوه درآیی که اززمین وزمان
خروش و هلهله تا عرش بیکرانه شود

و خواب شب زدگان را چنان بر آشوبی
که نقش ظلم و نشان ستم، فسانه شود



فضای دیده پر از اشک شوق دیدارت
هوای سینه پر از نغمه و ترانه شود

برای رفع غم ما، کسی ظهور کند
شکست فاصله ها را، کسی بهانه شود


سایه مهر


از افق نور شادی دمیده
نوبت شادمانی رسیده

خنده میبارد از آسمانها
از طلوع زلال سپیده

گل به رقص آمده شادمانه
زدلهای ما پرکشیده

عطر لبخندگل گشته جاری
اشک شوقیزمژگان چکیده

آمدی ای بهار دل ما!
آرزوی دل و نور دیده

مقدمت گلفشان گلفشان باد!
سایه مهر تو جاودان باد!

با تو سرشار عطر خداییم
باره سبز تو آشناییم

با تو ای یارما، یاورما!
همنوا، همنوا، همنواییم

با تو ای مژده آسمانی!
شادمانیم و از غم رهاییم

غرق شادیدل عاشق ماست
سر به سر شوروشوق ونواییم

بر قدوم توگل میفشانیم
یاوران تو همواره ماییم

آیه روشن باور ما!
سایه ات جاودان بر سر ما



فرصت تماشا


آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را
بر دودیده بنشانید، این بهار زیبا را

آشناتر از خورشید، در شبان ما تابید
مژده داد پایانِ رنج شام یلدارا

باصفاتر از شبنم، بیریاتر از مهتاب
آمد و قرار آورد، جان نا شکیبا را

از دیار آبیها،شهر روشناییها
جرعه بقا آورد، تشنگان شیدا را

دست مهربانش را،سایه ساردلهاکرد
چاره کرد غم های بی کرانِ دلها را

از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهانی
در نگاه او دیدم، معجز مسیحا را

در صفای چشمانِ از ستاره سرشارش
میتوان تلاوت کرد، آیه آیه دریا را

صبح روی زیبایش، خنده شکوفایش
مرهم پریشانیست، خستگان تنها را

لحظه لحظه دیدارش،فرصتی تماشاییست
عاشقانه دریابید! فرصت تماشا را

رمز یک معما بودمطلع درخشانش
جز خدا نمیداند، رمز این معما را


جرعه جرعه عاطفه


آمد، چه ساده، سبز، صمیمانه!
با او بهار و آینه معنا شد

در باغ جان زشوق تماشایش
شور و نشاط و غلغله بر پاشد

از انتهای فاصله ها آمد
از کوچه های خلوت رؤیایی

از سمت باغ، باغ شقایق ها
از سرزمین عشق و شکوفایی

درها به سمت آینه ها واشد
بوی گل و ستاره و سیب آمد

همراه با نسیم سحرگاهی
آوای یاس های نجیب آمد

آمد که آفتاب نگاهش را
بر لحظه های خسته بتاباند

آمد که داغ تشنگی ما را
با جرعه جرعه عاطفه بنشاند

آمد که شوق لحظه دیدارش
از آسمان دیده، فرو ریزد

دل را به نور و آینه پیوندد
جان را به عطرعشق در آمیزد

از شرق آسمانیِچشمانش
سر زد بهار و فصل تماشا شد

عطرش به باغ باور ما پیچید
دلتنگی همیشه مداوا شد


عطر گل


از یاد تو باغ باورم، رنگین است
شعرم به بهانه تو عطر آگین است

در تاب وتبم زعشق، خودمیدانی
چشمم به گل ستاره ها آذین است

در جان زحضور سبزتوغوغاییاست
در جان و دلم عطر گل نسرین است

در کوچه باورم ز عطر نفست
همواره روان نسیم فروردین است

همسایه جاودانه مهتابم
سهم دل عاشقم زهستی، این است

تا یاد توجاودانه درمن جاریاست
از شوق تو دامنم پراز پروین است



جاری سبز


جاری سبز نگاه تو و توفانی سبز
ترجمانی ست زاندیشه و ایمانی سبز

عطردستان تو، عطر نفس باغچه هاست
از نفسهای توجاریست بهارانی سبز

روشن ازنور نگاه تو،دل عاشق ماست
آیه در آیه نگاه تو، گلستانی سبز

ای زلال نفست زمزمه بیداری
این تویی راه مرا آینه گردانی سبز

تشنه سوخته جانم;زکرامت بنشان
عطش جان مرا با نمِ بارانی سبز



سمت باغ آینه


پیغام سبز باد صبا آمد
آن دل که رفته بود، به ما آمد

بوی ستاره در همه جا پیچید
تا مژده نسیم صبا آمد

آن ترجمان مهر و وفاداری
مثل نسیم، سبزورها آمد

مرز هزار فاصله را طی کرد
تا شهر سرخ حادثه ها آمد

عطرش به قلب پنجره ها پیچید
با او به باغ سینه صفا آمد

از بی نشانه های خدا کوچید
بنگر که از کجا به کجا آمد!

شاید زسمت باغ صنوبرها
شاید زسمت کرب و بلا آمد

از روشن سپیده خبر آورد
فارغ زهرچه چون وچرا آمد

باغ خیال باور ما،گل کرد
از سمت باغ آیینه تا آمد

آمیزه صداقت وبیداری
آیینه حضور خدا آمد


نغمه ظهور


فصل رویش گلهاست، فصل سبز باران است
از نوازش خورشید کوچه ها چراغان است

بر لب شقایق ها، شعر زندگی جاری است
در دل صنوبرها، جوش سبز توفان است

در نگاه آیینه، هر چه هست زیبایی ست
در کمال زیبایی، هر چه دیده حیران است

مژده شکوفایی می رسد دل ما را
مژده ها ترا ای دل! نوبت بهاران است

از نهایتِ آبی عطر لاله می بارد
جاری دل صحرا، عطر لاله زاران است

اشک شوق میجوشد، بویعشق می آید
کو دلی که از غم ها خسته و پریشان است؟

شام غم به سر آمد، مژده سحر آمد
درد غربت ما را، این بهانه درمان است

بهر شادمانی ها، دست عشق در کار است
در پناه عشق آری، کار ما به سامان است

عید سبز میلاد است، چشم عاشقان روشن
خانه خانه گلباران، آسمان گل افشان است

قاصدی زنور آمد، نغمه ظهور آمد
نغمه ظهور او، او که مژده جان است

از قبیله خورشید، از سلاله عشق است
از تبار آیینه، از نژاد باران است

این طلوع زیبا را، عاشقانه باور کن!
فصل باورعشق است،فصل سبزایمان است



آیه های روشن


جرعه نوش چشم مستت، آفتاب
از نگاهت هر دعایی مستجاب

بوی باران، بوی باران میدهی
مژده سبز بهاران میدهی

با تو دل آیینه کاری میشود
مهربانی، باز جاری میشود

گل، گلِ روی ترا بو میکند
شیوه چشم تو جادو میکند

در هوایت بیقرارم، بیقرار
با تو سرشارم زعطر نوبهار

میبری با خود مرا تا دورها
تا زلال روشنی از نورها

عطر پیغام سحر میآوری
از گل و آیینه حتی، بهتری!

شب چراغان نگاه روشنت
بوی گل دارد، گل پیراهنت

تو زلالی مثل دریاهای دور
مثل آبیها، پر از عطر حضور

مژده داری از بهارانی که نیست
از نماز سبز بارانی که نیست

با تو بوی عشق دارد سینه ام
با تو لبریز گل و آیینه ام

صبح از چشم تو سربر میزند
در هوایت باز دل پر میزند

ای زلال روشن و مهتابیام!
آسمان تا همیشه آبیام!

چشمهایت آیه های روشن است
چاره دلواپسیهای من است

ای تمام باورم از انتظار!
تشنه کام لحظه ای بر من بیار



عطر ظهور


از جاده های سبز آدینه
مردی زنسل نور میآید

با کوله باری از صفا لبریز
از جاده های دور میآید

میآیداز شهر شقایق ها
مردی که بوی کربلا دارد

از آسمان روشن چشمش
بارانی از آیینه میبارد

میآید از شهر خدا، مردی
مثل گل خورشید، نورانی

از نور رویش میشود روشن
شبهای بیپایان ظلمانی

با ذوالفقار عدل میآید
تا هر چه ظلمت را براندازد



تاپرچم سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را
بر بام آزادی برافرازد

از بوی گل پر میشود هر جا
یک روز زیبای خدا، آری!

در کوچه های انتظار ما
عطر ظهورش میشود جاری

او از تبار آبی دریاست
ما عاشق دریا و بارانیم

تا مژده صبح ظهور او
در انتظاری سبز میمانیم



اگر دوباره


به پیشواز تو میآید، دل شکسته تنهایم
هوای روی ترا دارم، بهار سبز شکوفایم!

به سمت آینه وا کردم، دری برای تماشایت
دری به قبله آیینه، برای هر چه تماشایم

دل هوایی من اینک، به شوق روی توبیتاب است
بیا برای مداوای دل هوایی شیدایم

تمام هستی من با تو، دوباره عطر خدا دارد
رسیده تا به فلک امروز، طنین دلکش آوایم

به بام باور من روزی، اگر دوباره بیفروزی
ظهور صبح درخشانی، به شام تیره یلدایم
دور از تو


بی قرار درد غربت، گوشه ای تنها نشستم
ای تمام باور من! از غم رویت شکستم

ز انتظارت بر لب آمد جان از غم خسته من
کی به پایان میرسد این غصّه پیوسته من؟



رفته از دل صبر و تابم دور از رخسار ماهت
مینشینم تا همیشه ای امید من به راهت!

من غریبی دردمندم بی تو ای آرام جانم!
چارهای کو بر غم و بر ماتم و درد نهانم؟

ای نگاه مهربانت چاره ساز دردهایم!
بی تو درمانی ندارد این غم بی انتهایم

بیقرار لحظه های دیر پای انتظارم
میرسی آیا به فریادم؟ گل باغ بهارم!


شوق تماشا


باغم سودای تو، روز و شب ما خوش است
روز و شب ما دراین آتش سودا خوش است

قصه شبهایما، قصه دلدادگیست
بهر تسلای دل، یاد تو ما را خوش است

سبزتر از باغ گل، سرخ تر از لاله ای
دیده مشتاق را، منظر زیبا خوش است

در تب وتاب است دل،مست وخراب است دل
مست بلادیده را،مهرتوتنهاخوش است

بی خبر از دل شدیم، از همه غافل شدیم
بی خبر از خویش را، ذوق تمنا خوش است



گرچه به آتش دریم، سوخته بال و پریم
سوختگان ترا، شعله سراپا خوش است

مژده دیدار ده، جانِ زخود رفته را
دیدن روی تو ای قبله دلها! خوش است

میبرد از دست دل، شوق تماشا مرا
دیده به یاد تو با شوق تماشا خوش است

فارغم از این و آن، تا به تو رو میکنم
برسرکوی توام، منزل ومأوا خوش است

سیر گلستان عشق میکنم و سر خوشم
روی به هر سوکنم، خاطرم آنجا خوش است

قطره دریاییام، مست و تماشاییام
قطره سر مست را، دامن دریا خوش است

بود و نبودم تویی،شعروسرودم تویی
لطف وعطای تو ام،توشه فرداخوش است


قسم به عشق دلم تنگ است!بیا وچاره کن این غم را
بیا بیا که حضورت را، به اشک شوق پذیرایم

اسیر غصه و غم ماندم، هزار بار ترا خواندم
خدا کند که بیایی تو، تو ای تمام تمنّایم!

زمان بی تو نشستن ها، به انتظار تو ماندنها
کسی ندیده که خاموشم، کسی نگفته شکیبایم

تو راز خلوت رؤیایی، تو صبح روشن فردایی
تو روح آبی دریایی، منم که عاشق دریایم

هلال ماه خبر داده است، ز شهر فاصله میآیی
زشهر فاصله میآیی، تو ای غزال غزل هایم

دوباره زمزمه هاییسبز، زبان ذهن مرا وا کرد
به گوش پنجره پیچیده است، سرود خلوت رؤیایم

قسم به حرمت بیداری، به حق عشق و وفاداری
جوانه میزند از شادی، دوبال سبز تولاّیم

نسیم خوش خبری آمد، پیام سبز ترا آورد
برای باور دیدارت، به سمت پنجره میآیم


دست مهر


بتاب ای چشمه خورشید رخشان!
تو ای آیینه ذات خدایی!

بیا ای چشمه سار مهربانی!
ببر ما را به شهر روشنایی

ترا ای آشنا در انتظاریم
به عطر روشنی مهمانمان کن

بیا ای آیه سبز معطر!
به دست مهر، گل افشانمان کن

بیا ای آرزوی تا همیشه!
دری بر خانه خورشید واکن



بیا فرزند زهرا (علیها السلام)، قائم عشق!
بیا ما راز دست غم رها کن

بیا تا از نگاه مهربانت
دل بی تاب ما، آرام گیرد

بیا تا از زلال چشم هایت
شب ما روشنی را وام گیرد

زشرق آسمان آبی عشق
بتاب ای آفتاب پاک و روشن!

بیا با ذو الفقار عدل مولا
بساط ظلم را از ریشه بر کن


  01:40 ق.ظ  دوشنبه 9 مرداد 1391  رحمان نجفی