photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
آیا تلفظ بنام مقدس حضرت قائم (عج ) جایز است ؟

مشهور بین جمعى از محدثان و راویان آن است که تکلم به نام اصلى امام عصر(عج ) حرام است ولى تلفظ به القاب آن حضرت مانند مهدى ، حجت ، قائم و... حرام نیست .
اینک این سؤ ال پیش مى آید آیا این حکم مخصوص زمان غیبت صغرى بوده است همانگونه که علامه مجلسى (در جلد 13 بحار، چاپ قدیم ) از بعضى از علماء نقل کرده و یا در هر زمان و مکانى تا موقعى که حضرتش ‍ ظهور کند حرام است ؟ و اینکه حرمت تلفظ نام مقدس آن حضرت بستگى به موارد خاصى مانند تقیه و ترس دارد که اگر موارد ترس و تقیه نباشد جایز است ؟
و آیا این مسئله اختصاص به آن بزرگوار دارد یا درباره سایر امامان علیه السلام نیز جارى است ؟


دانشمند معروف شیعه ، علامه عالى مقام شیخ حر عاملى در کتاب وسائل الشیعه در آغاز و آخر بابى که به همین عنوان در کتاب مذکور اختصاص ‍ داده .
همین قول را انتخاب کرده که در مورد تقیه و خوف ، تلفظ بنام آن حضرت حرام است و در غیر موارد تقیه و خوف حرام نیست .
بررسى روایات : این مساءله


ما در اینجا نخست به تجزیه و تحلیل و بررسى روایاتى که در این مورد رسیده مى پردازیم و پس از نتیجه گیرى نظر خود را خاطر نشان خواهیم ساخت .
روایاتى که در این مورد به ما رسیده ، پس از بررسى به چهار قسم تقسیم مى شوند:
1- قسم اول روایت :

پاره اى از روایاتى که در این مورد رسیده ، دلالت دارند که تلفظ نام مبارک حضرت ول عصر(عج ) به طور مطلق (در هر زمان و مکانى در هر شرایطى ) بى آنکه جاى تقیه باشد حرام است و در این قسم روایات ، علت خاصى ذکر نشده است ، در اینجا بذکر چند نمونه از این قسم روایات مى پردازیم .


4- و نیز مرحوم صدوق رحمه اللّه در کتاب نامبرده از محمد بن عثمان بن عمرى رحمه اللّه نقل مى کند که گفت : برایم دستخطى (توقیع ) پدیدار شد که با آن دستخط آشنا بودم
به این عبارت :
(( من سمانى فى مجمع من الناس فعلیه لعنة اللّه ؛))
((کسى که در میان اجتماع مردم ، نام مرا ببرد، لعنت خدا بر او باد.))
5- مرحوم صدوق رحمه اللّه در کتاب کمال الدین از حضرت عبدالعظیم حسنى رحمه اللّه نقل مى کند که امام محمد تقى علیه السلام درباره حضرت قائم (عج ) فرمود:
(( یخفى على الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و تحرم تسمیه و هو سمى رسول اللّه و کنیته ؛))
((تولد آن حضرت بر مردم مخفى است ، وجود او از انتظار آنان پنهان است و بر آنان بردن نام او حرام مى باشد، او هم نام و هم کینه ، رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم است )).
و روایت دیگرى که در این معنى به ما رسیده است .
2- قسم دوم از روایات :

پاره اى از روایات که در این مورد وارد شده به روشنى دلالت دارد بر ترک نام بردن آن حضرت تا موقعى که قیام مى کند و سراسر زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد مى نماید، اینک نظر شما را به چند نمونه از آنها جلب مى کنیم :
1- علامه مجلسى رحمه اللّه در کتاب بحارالانوار از محمد بن زیاد ازدى رحمه اللّه نقل مى کند که امام موسى بن جعفر علیه السلام هنگامى که از امام قائم (عج ) سخنى به میان آمد فرمود:
(( خفى على الناس ولادته و لا یحل لهم تسمیته حتى یظهره عزوجل فیملاء به الارض قسمطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا؛))


((تولد حضرت قائم (عج ) بر مردم پنهان است ، نام بردن او براى آنان جایز نیست تا وقتى که خداوند متعال او را ظاهر کند، و به وسیله او زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد نماید.))
2- علامه مجلسى رحمه اللّه از حضرت عبدالعظیم حسنى روایت مى کند که اما هادى (عج ) درباره حضرت قائم (عج ) فرمود:
(( لا یحل باسم حتى یخرج یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا...؛))
((یاد کردن حضرت قائم (عج ) بنام جایز نیست تا وقتى که نهضت کند و زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد نماید.))
3- مرحوم کلینى رحمه اللّه به سند خود از ابن هاشم داود بن قاسم جعفرى رحمه اللّه نقل مى کند که امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود:
(( و اشهد على رجل من ولد الحسن لایسمى و لا یکنى حتى یظهر امره فیملاها عدلا کما ملئت ((جورا انه القائم بامر الحسن بن على علیه السلام ؛))


3- قسم سوم از روایات :
پاره اى از روایات دلالت دارند که نام بردن حضرت مهدى (عج ) جایز نیست و در همین روایات عدم جواز نام بردن حضرت به خوف و ترس از ضرر تعلیل شده است به عنوان نمونه به این چند روایت ذیل وقت کنید:
1- مرحوم کلینى رحمه اللّه به سند خود از على بن محمد از ابو عبداللّه صالحى رحمه اللّه نقل مى کند که گفت : پس از درگذشت امام حسن عسکرى علیه السلام ، اصحاب ما از من خواستند که اسم و مکان حضرت مهدى (عج ) را سؤ ال کنم (پس از سؤ ال ) جواب آمد:
(( ان دللتم على الاسم اذا دعوه و ان عرضو المکان دلوا علیه ؛))
((اگر آنها را به اسم حضرت مهدى (عج ) آگاه سازید آن را ظاهر مى سازند، اگر مکانش را بشناسند بر ضد او اقدام مى کنند.))
محدث بزرگ شیخ حر عاملى رحمه اللّه پس از نقل این حدیث مى گوید این حدیث دلالت دارد که نهى ائمه اطهار علیهم السلام از نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص مواردى است که خوف از ضرر و بروز فساد باشد.
2- نیز مرحوم کلینى رحمه اللّه از عبداللّه بن جعفر حمیرى رحمه اللّه نقل مى کند: که شخصى از محمد بن عثمان رحمه اللّه (نایب خاص دوم ) پرسید: آیا جانشین حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام را دیده اى ؟ او در پاسخ گفت : آرى به خدا سوگند، تا اینکه پرسید اسمش چیست ؟
در پاسخ گفت :
(( فالاسم محرم علیکم ان تساءلوا عن ذلک من عندى فلیس لى ان احلل و لا احرم ولکن عنه علیه السلام فان الامر عند السلطان ابا محمد مضى و لم یخلف ولدا (الى ان قال ) و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا اللّه وامسکوا عن ذلک ؛))
اما در مورد نام بردن از حضرت مهدى (عج ) پرسش کردن از آن ، بر شما حرام است ، این را از پیش خود نمى گویم ، براى من روا نیست که پیش خود چیز حلال را حرام و یا حرام را حلال کنم ولى حکم امام را گفتم ، زیرا زمامدار وقت چنین تصور مى کند که حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام از دنیا چنین تصور مى کند که حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام از دنیا رفت و فرزندى بجاى نگذاشت تا اینکه گفت : هر گاه نام حضرت مهدى علیه السلام برده شود نتیجه اش طلب کردن (دشمنان ) از اوست ، بپرهیزید از خدا و از این مطلب دوم فروبندید.))
این روایت همانند روایت است که با صراحت و روشنى دلالت دارد بر اینکه نهى از نام بردن حضرت ، به خاطر خوف و رسیدن ضرر به آن بزرگوار است ، چه آنکه وقتى نام او شناخته شد. دنبالش به جستجوى او خواهند پرداخت از این رو امام علیه السلام از بردن نام آن حضرت نهى فرموده ، بلکه از نام بردن آن حضرت به طور مبهم رد شده ، تا کسى که آن را نمى داند به آن مطلع نشود، لذا کسى که مى داند بر او اظهار آن نام حرام است .


3- مرحوم صدوق رحمه اللّه در اکمال الدین از على بن عاصم کوفى رحمة اللّه نقل مى کند که در میان توقیعات (دست خطهاى ) امام زمان علیه السلام این جملات پدیدار شده :
(( ملعون ملعون من سمانى فى محفل من الناس ؛))
مشمول لعنت است کسى که نام مرا در میان اجتماعى از مردم ببرد.))
اینکه حضرت شمول لعنت را مقید بنام نموده در میان اهل سنت (و بنى عباس ) دلیل آن است که در غیر اجتماع آنها نام بردن آن حضرت جایز است .
بنابراین که بگوئیم قید در این گونه موارد دلالت بر مفهوم دارد (بنابراین ) نهى امام علیه السلام به خاطر رعایت تقیه است .
4- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از محمد بن همام رحمة اللّه نقل مى کند که : محمد بن عثمان عمرى گفت :
(( خرج توقیع به خط عرفته من سمانى فى محمع من الناس فعلیه لعنة اللّه ؛))
در توقیعى که آن را مى شناختم از حضرت ولى عصر(عج ) است چنین پدیدار شد: کسى که نام مرا در میان جمعیتى از مردم ببرد لعنت خدا بر او باد.
دلالت این حدیث بر این که حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص موارد خوف و ضرر است همانند دلالت حدیث قبل است .
5- علامه مجلسى رحمة اللّه نقل مى کند که ابن خالد کابلى رحمة اللّه گفت :
هنگامى که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت ، به حضور امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم قربانت گردم حتما اخلاص و انس ‍ و الفت مرا نسبت به پدر بزرگوارت و وحشت مرا از مردم مى شناسى .


پاره اى از روایات که در این مورد به ما رسیده دلالت دارند که خود ائمه اطهار علیهم السلام یا اصحابشان در موارد متعددى حضرت مهدى (عج ) را بنام یاد کرده اند.
بى آنکه ائمه علیهم السلام اصحاب خود را از این کار نهى کنند به این چند نمونه از روایات ذیل که این معنى را تاءیید مى کند دقت کنید:
(( ان ابا محمد الحسن بن على العسکرى بعث الى بعض من سماه ، شاة مذبوحة و قال : هذه من عقیقة ابنى محمد؛))
حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام براى بعضى از افراد که نام آنها را برده ، گوسفند ذبح شده اى را فرستاده و فرمود: این گوسفند عقیقه فرزندم محمد (حضرت مهدى (عج ) است .
این روایت دلالت دارد که ائمه علیهم السلام صریحا اسم حضرت مهدى (عج ) را مى بردند و ضمنا اجازه به دیگران نیز داده اند.
2- مرحوم صدوق نقل مى کند: ابوغانم خادم گفت :


این حدیث گر چه دلالت آشکار ندارد که ائمه اطهار علیهم السلام نام مبارک حضرت مهدى (عج ) را برده اند، ولى اگر نام بردن آن حضرت ممنوع بود ابوغانم خادم ، نام او را بر زبان نمى آورد، بلکه این حدیث ((بطور اجمال )) دلیل آن است که امام حسن عسکرى علیه السلام براى ابوغانم و امثال او تصریح به نام حضرت مهدى (عج ) کرده است .
3- مرحوم صدوق رحمة اللّه از مرحوم کلینى رحمة اللّه و او از اعلان بن رازى رحمة اللّه و او از بعضى اصحاب نقل مى کند:
((وقتى همسر حضرت امام عسکرى علیه السلام باردار شد، امام حسن علیه السلام به او فرمود:


(( ستحملین ولدا و اسمه محمد و هو القائم من بعدى ؛))
بزودى پسرى را حمل مى کنى که نامش ((محمد)) است قائم بعد از من اوست .))

نقل این احادیث بطور اجمال گواه بر جواز نام بردن آن حضرت است .
4- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از ابن نصره رحمة اللّه و او از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که جابر بن عبداللّه انصارى رحمة اللّه گفت :
((در نزد حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام صحیفه درخشانى یافتم که در آن نام ائمه اطهار علیهم السلام از فرزندانش مذکور بود، آنگاه جابر آنها را به ردیف خواند تا گفت :
(( ابوالقاسم محمد بن الحسن حجد اللّه على خلقه القائم امه جاریة اسمها نرجس ؛))
ابوالقاسم محمد فرزند امام حسن عسکرى ، حجت خدا بر آفریده هایش که قائم است ، مادرش کنیز و نرجس نام داشت .))
نقل کردن همه راویان این روایات به اضافه جابر، دلیل آن است که چنین نیست که نام بردن حضرت مهدى (عج ) به طور کلى در همه جا و همه حالات ممنوع مى باشد.
5- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از ابن جارود رحمة اللّه و او از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که فرمود:
((پدرم از پدرش نقل کرد که امام على علیه السلام روى منبر فرمود: در آخر زمان مردى از فرزندانم خروج و قیام مى کند سپس اوصاف و احوال حضرت قائم (عج ) را تشریح کرد و آنگاه فرمود:
(( له اسمان ، اسم یخفى فاحمد و اما الذى یعلن فمحمد...؛))
او دو نام دارد یک نامش پنهان است که عبارت از احمد مى باشد، اما نام دیگرى که آشکار است محمد است .))
این روایت دلالت دارد که تصریح بنام حضرت به گفتن محمد، حتى بالاى منبر جایز است .
6- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه با اسناد بسیارى از حسن بن محبوب رحمة اللّه و او از ابن داود رحمة اللّه و او از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که جابر رحمة اللّه گفت :
((بحضور حضرت فاطمه علیهاالسلام شرفیاب شده و در مقابل او لوح و صفحه اى دیدم که در آن نامهاى اوصیاء از فرزندان آن بانوى بزرگوار مذکور بود، شمردم دوازده نفر بودند که آخر آنها حضرت قائم (عج ) بود.


(( ثلته منهم محمد و اربعة منهم على ؛))
نام سه نفر از آنها محمد بود (یعنى امام پنجم و امام نهم و امام مهدى (عج ) و نام چهارم نفر آنها على بود یعنى امام اول و چهارم و هشتم و دهم .))


7- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از مفضل بن عمر رحمة اللّه نقل مى کند که گفت :
به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم : براى ما ائمه بعد از خود را معرفى بفرمائید، فرمود: (( الامام بعدى ابنى موسى و الخلف الماءمول المنتظر محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى ؛))
امام بعد از من فرزند موسى علیه السلام است ، جانشینى که مورد آرزو و انتظار مردم است ، او محمد فرزند حسن ، فرزند على ، فرزند محمد، فرزند على ، فرزند موسى مى باشد.

8- علامه طبرسى رحمة اللّه در کتاب اعلام الورى از محمد بن عثمان عمرى رحمة اللّه و او از پدرش نقل مى کند که امام عسکرى علیه السلام در خبرى که از پدرانش نقل مى فرمود بیان داشت :
((زمین هیچگاه خالى از حجت خدا بر مخلوقاتش نیست و کسى که از دنیا برود ولى امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است ، و این مطلب حق است همانگونه که روز، حق است .
شخصى از آن حضرت پرسید: امام و حجت بعد از تو کیست ؟ فرمود:
(( ابنى محمد هو الامام و الحجة بعدى فمن مات و لم یعرفه مات میتة جاهلیة ؛))
پسرم محمد امام و حجت بعد از من است کسى که از دنیا برود ولى او را نشناخته باشد، مانند مردگان دوران جاهلیت مرده است .))

و روایت دیگرى که به این مطلب دلالت دارند.


(( ولد لابى محمد علیه السلام مولود فسماه محمدا و عرضه على اصحابه یوم الثالث و قال هذا صاحبکم من بعدى و خلیفتى علیکم و هو القائم (عج )؛))
براى امام عسکرى علیه السلام فرزندى متولد شد، او را محمد نامید، روز سوم او را به اصحاب خود نشان داده و فرمود: این نوزاد بعد از من سرپرست و رهبر شما و جانشین من نسبت به شماست و قائم ((عج )) همین است .))


امام باقر علیه السلام فرمود: آرى راست مى گوئى اینک منظورت چیست ؟
عرض کردم : قربانت گردم ، پدرت آن چنان صاحب این امر (حضرت مهدى (عج ) را برایم توصیف کرده که اگر او را در راهى ببینم دستش را مى گیرم .
حضرت فرمود: اى ابو خالد منظورت چیست ؟
گفتم : مى خواهم نام حضرتش را برایم بگوئى تا او را بنام بشناسم .
فرمود:
(( ساءلتنى و اللّه یا ابا خالد عن سؤ ال مجهد و لقد ساءلتنى عن امر لو ان بنى فاطمة عرفوه حرصوا على ان یقطعوا بضعته ؛))
اى ابو خالد به خدا سوگند از من سؤ ال ناراحت کننده اى مى پرسى ، از موضوعى مى پرسى که به کسى از آن خبر نداده ام تا به تو خبر دهم ، از مطالبى سؤ ال مى کنى که اگر فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام او را مى شناختند حرص آن داشتند که او (حضرت مهدى ) را قطعه قطعه کنند.
این که مى گوید اگر فرزندان فاطمه علیهم السلام او را مى شناختند... دلالت دارد بر این که عده اى از آنها قصد ضرر رساندن به حضرت مهدى (عج ) را داشتند، تا چه رسد به غیر آنها. از این رو امام باقر علیه السلام آن حضرت را به نام یاد نکرد تا نامش پوشیده بماند و شناخته نشود و دستهاى مخالفان به آن حضرت نرسد، از ترس آنکه مبادا به وجود مقدسش ضررى برسد...


نتیجه اینکه : روایات قسم سوم بیانگر این است که پوشاندن نام حضرت مهدى (عج ) به خاطر امر تعبدى خاص نیست ، بلکه تنها به ملاک تقیه (با آن شرایطى که دارد)، مى باشد.
4- قسم چهارم از روایات :


گواهى مى دهم به آمدن مردى از فرزندان امام عسکرى علیه السلام که نام و کنیه اش برده نمى شود تا قیامتش ظاهر گردد، زمین را همان گونه که پر از جور شده پر از عدل و داد کند، اوست که به امر جانشینى از امام حسن عسکرى علیه السلام مى پردازد.))
4- مرحوم صدوق در کتاب اکمال الدین به سند خود از حضرت عبدالعظیم حسنى نقل مى کند که وى (حضرت عبدالعظیم ) اعتقادات خودش را در محضر امام هادى علیه السلام عرضه داشت و (در ضمن ) به امامان یکى پس از دیگرى بنام اقرار کرد تا اینکه به امام دهم عرض کرد: اى سرور من ! پس از اینها امام من شما هستید؟
حضرت فرمود:


(( و من بعدى ابنى الحسن فکیف للناس بالخلف من بعده ؟
قلت : فکیف ذلک ؟
قال : لانه لا یرى شخصه و لا سحل ذکره باسمه حتى یخرج فیملاء الارض ‍ قسطا و عدلا الى ان قال هذا دینى و دین آبائى ؛))
((اما بعد از من فرزندم حسن علیه السلام است ، پس حال مردم نسبت به جانشین بعد از او چگونه است ، عرض کردم : (براى چه ؟) چگونه است ؟
فرمود: زیرا او دیده نمى شود و بردن نامش جایز نیست تا وقتى که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید تا اینکه فرمود دین و عقیده من و پدرانم همین است .))


1- مرحوم کلینى رحمه اللّه از على بن رئاب رحمه اللّه نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمود:
(( صاحب هذا الامر لا یسمیه باسمه الا کافرا؛))
نام مبارک صاحب این امر (حضرت ولى عصر عج ) را هیچ کس جز شخص کافر نمى برد.)
2- و نیز مرحوم کلینى از ریان بن صلت نقل مى کند که گفت :
(( سمعت ابا الحسن الرضا علیه السلام و سئل عن القائم قال : لا یرى جسمه و لا یسمى اسمه ؛))


از حضرت رضا علیه السلام در مورد سؤ الى که پیرامون حضرت قائم (عج ) شده بود شنیدم فرمود:(( جسمش دیده نمى گردد، و نامش برده نمى شود)).
3- مرحوم صدوق رحمه اللّه در کتاب اکمال الدین از صفوان بن مهران نقل مى کند که شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: مهدى (عج ) که از فرزندان تو است کیست ؟


فرمود:
(( الخامس من ولدى السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحل لکم تسمیته ؛))
((مهدى پنجمین امام از فرزند امام هفتم است وجود مقدسش از شما پنهان مى شود و براى شما بردن نام او جایز نیست .))



  02:28 ق.ظ  دوشنبه 9 اردیبهشت 1392  رحمان نجفی
ارتباط با امام زمان (عج)
هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‌گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‌رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(ع) جاری می‌گردد؛ امّا چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‌عصر(ع) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبستة دیگران می‌گشایند و واسطة رسیدن فیض امام به آنان می‌شوند.


آیت‌الله عبدالله جوادی آملی


  • ضرورت ارتباط با امام عصر(ع)

حیات انسانی و معقول بشر در گرو پیوند با حقایق وحیانی قرآن کریم است، زیرا وحی، یگانه عامل زندگی‌بخش بشر و پیروی از دستورها و آموزه‌های آن، زمینه‌ساز باریابی به زندگی معقول و مطلوب است:

استجیبوا لله و للرّسول إذا دعاکم لما یحییکم1؛ [ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد.]

من عمل صالحاً من ذکرٍ او انثی و هو مؤمنٌ فلنحیینّه حیوة طیّبة؛2[هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او ر ابه حیاتی پاک زنده می‌داریم.]

عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول گرامی است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که دربارة قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود. از این رو ارتباط با امام عصر(ع) نیز زندگی‌بخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است، چون نبی مکرم اسلام(ص) ـ چنانچه قبلاً بیان شد ـ عدم معرفت و پذیرش ولایت امام معصوم زمان را مایة مرگ جاهلی برشمردند و آنچه نبودش مرگ جاهلانه می‌آورد، بودنش حیات عاقلانه را تأمین خواهد کرد و آنکه معرفت و ولایت را فهیمد، همواره خویش را در معرض ارتباط با امام معصوم عصر خویش می‌نهد.


ارتباط با مقام شامخ ولایت و اتصال روح و قلب انسان با امام عصر(ع) خویش، نه تنها حیات معقول را تأمین می‌کند بلکه نقایص بشر را نیز تتمیم می‌سازد، زیرا او کعبة حقیقی و حقیقت کعبه است: کعبة زمینی، محاذی «بیت معمور» است و آن بیت برابر عرش خداست. فرشته‌ای خاص مأمور بنای بیت معمور شد تا فرشتگانی که مقام انسانیت را به خلافت نشناختند و تسبیح و تقدیس خویش را برای نیل به مقام خلافت الهی کافی دانستند و سپس با تنبیه خداوند به معرفت اوج مقام والای انسان کامل بار یافتند، بر گرد آن طواف کنند و با این عبادت، نقص کار خود را ترمیم کنند.


ساختمان کعبه نیز برای طواف بر گرد آن جهت ترمیم و جبران همة قصورها و تقصیرها به ویژه غفلت از مقام انسانیت، و سهو و نسیان یا عصیان در پیشگاه خلیفـ[اللّهی انسان است3، از این رو بهترین تنبّه برای طائفان غافل و حاجیان ذاهل و معتمران متساهل، تدارک جهل و جبران غفلت دربارة خودشناسی و معرفت مقام شامخ انسان کامل و خلیفة عصر، حضرت بقیةالله(ع) است، تا چون فرشتگان، طواف مقبول و سعی مشکور داشته باشند.

  • چگونگی ارتباط با امام زمان(ع)

تشرف بی‌واسطه و مستقیم به محضر نورانی امام زمان(ع) لیاقت و شایستگی‌هایی ویژه می‌خواهد، از این رو تنها اوحدی از موحدان به باریابی محضر مطهرش توفیق می‌یابند.

هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‌گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‌رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(ع) جاری می‌گردد؛ امّا چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‌عصر(ع) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبستة دیگران می‌گشایند و واسطة رسیدن فیض امام به آنان می‌شوند.


  • ادعای بابیّت و سفارت از ولیّ عصر(ع)

ارتباط با امام زمان(ع) آرزوی هر منتظر مشتاق و افتخار والای هر صاحب معرفتی است؛ امّا این کالای ثمین به اقتضای قدر والای خود در کنار اولیای بی‌ادعایی که از خورشید آن کسب نور کرده‌اند، همواره به مدعیانی مبتلا بوده است که ادعای ارتباط با قلب عالم را ویلة نیل به اهداف روا یا ناروای خویش قرار داده و خواسته یا ناخواسته رهزن مؤمنان مشتاق امّا ساده‌دلی شده‌اند که دائماً تشنة رسیدن خبری یا رؤیت اثری از جان جانان عالم‌اند.



هر منتظر متعقّلی، ضروری است با شناخت راه‌های اصیل ارتباط با ولیّ عصر(ع) از سویی و معرفت مدعیان ارتباط از سویی دیگر، خویش و جامعه را از درافتادن به وادی وهم و خرافه که مورث گمراهی است رهایی بخشد.

دو واژة «بابیت»6 و «سفارت» دربارة کسانی به کار می‌رود که مدعی رابطه با امام عصر(ع) بوده و ادعا می‌کنند که از امام(ع) دستورهایی به آنها رسیده است7؛ یعنی به امام معصوم(ع) دسترسی یافته و آموزه‌هایی را از آن حضرت گرفته‌اند که در این صورت آن آموزه‌ها برای او و آنانی که این سخنان را از وی ـ که واسطة میان امام(ع) و دیگران شده است ـ می‌شنوند، حجت شرعی و دستوری الهی است، این معنی حقیقی چنین ادعایی است گرچه مدعیان ارتباط با حضرت ولیّ‌عصر(ع) به آن تصریح نکنند.


گفتنی است نیل به زیارت وجود مبارک صاحب‌الامر(ع) که از آن به ملاقات تعبیر می‌شود، غیر از ادعای بابیت یا سفارت از سوی آن حضرت است. بی‌شک، ملاقات و زیارت آن حضرت امری محال نیست، همان‌گونه که برخی از انسان‌های صالح در عصر غیبت به این سعادت رسیده‌اند و نیز بهره‌برداری از هدایت باطنی آن حضرت نیز امری مسلّم و مقبول است که همواره شایستگان از آن مستفید گشته‌اند، زیرا امامان معصوم(ع) مجاری فیض خدای سبحان‌اند و ذات اقدس الهی فیض لایق هر مستفیضی را به واسطة خلفای خود به آنها اعطا می‌کند.


میان این دو معنی از بهره‌مندی و ارتباط با امام معصوم و ادعای بابیت و سفارت، فاصلة عمیقی است که بر اهل بصیرت پوشیده نیست. ارشاد و هدایت باطنی امام زمان(ع) دربارة شیخ مفید(ره) و تصحیح فتوای ایشان8 نمونه‌ای از این افاضه‌هاست؛ امّا نباید از نظر دور داشت که میان چنین ملاقاتی یا چنان هدایتی با ادعای بابیت و سفارت از آن جناب، تفاوتی به بلندای آسمان و زمین است.


براساس حکم عقل و برآیند دستورهای نقل، تکذیب مدعیان سفارت و تلقی حکم یا پیام از سوی آن امام، وظیفة دوستان و منتظران واقعی آن حضرت است9، زیرا با گشوده شدن چنین بابی و پذیرفتن ادعای آنان فضایی ساخته خواهد شد تا هر روز بلکه هر لحظه، کسی با چنین داعیه‌ای دیگران را به خویش و پیام ادعایی خود بخواند و چه بسا که در این میان، مدعی تغییر یا تبدیل یا جعل احکام اسلامی گردند، که خود هرج و مرج می‌آفریند. براین اساس، نه تنها تکذیب چنین کسانی واجب است بلکه هر گونه عملی که به تقویت آنان انجامد، به بداهت عقل و براساس معاونت بر اثم، حرام خواهد بود.


در عصر غیبت کبرای ولیّ عصر(ع) برای رهایی از بی‌سر و سامانی و نجات از بلاتکلیفی از سوی ائمه هدی(ع) امت اسلامی به اطاعت از فقیه جامع شرایط مأمور و موظف گردیده است تا در فروع دین، یا کارشناسی شده یا با استناد به نظر کارشناس امین و عادلی که توانایی استنباط احکام شرعی از ادله عقلی و نقلی را دارد، زندگی کرده و اعمال فردی و اجتماعی خویش را انجام دهند.


نه خواب و رؤیا و نه ادعای ارتباط و تلقی ارشاد از امام معصوم(ع) هیچ کدام در تعیین تکلیف عملی جامعه در ارتباط با امام عصر(ع) ارزش و اعتباری ندارد، زیرا اوّلاً امت اسلامی به تبعیت از آن امر نشده‌اند و ثانیاً هیچ ضابطه و قانونی برای اثبات صدق رؤیاها یا ادعاها وجود ندارد، تا بتوان صحیح آن را از سقیم تشخیص داد؛ وگرنه باید پذیرفت که در هر گوشه‌ای کسی سری بردارد و با ادعای دیدن رؤیایی یا تلقی امری وظیفة شرعی تازه خاصی را بیان سازد که در این صورت بر هیچ عاقلی پوشیده نمی‌ماند که نه دین خدا از تحویل و تبدیل در امان می‌ماند و نه مسلمانان منتظر، سیر نورانی انتظار را به سلامت می‌پیمایند، چون دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و نظام فقهی و اجتماعی اسلام و جامعه اسلامی در هم می‌پاشد.


باید هماره به یاد داشت در عصر غیبت کبرا باب سفارت و نیابت خاص آن حضرت بسته است و هیچ‌کس جز «کذّاب مفتر» چنین ادعایی نخواهد داشت و ارتباط عاشقان منتظر با امام منتظر(ع) از طریق عمل به فتاوای نواب عام حضرتش تأمین می‌شود؛ امّا هماره باید مراقب بود براثر محبّت به نواب عام آن حضرت به دام افراط گرفتار نیاییم و حکم نائب خاص را به نواب عام تسرّی نبخشیم، که هر افراط و تفریطی در نادانی ریشه دارد: «لاتری الجاهل إلّا مفرطاً أو مفرّطاً».10


خلاصه آنکه: 1. کتاب خدا و عترت طاهرین با برهان عقلی منبع معرفتی معارف اعتقادی، فضائل اخلاقی، احکام فقهی و حقوقی است. 2. تهذیب نفس راه مشروعی دارد که عقل قطعی و نقل معتبر راهنمای آن‌اند. 3. ادعیه؛ مناجات‌ها، اذکار مأثور، زیارات توصیه شده و مانند آن طریق مشروعی است که ره‌آورد وافر داشته و دارد. 4. وجود صلحای متشرع، فقهای وارسته، حکمای متدین، متکلمان متعهد، محدّثان خیبر و مانند آنان سند تأثیرگذاری دستورهای مأثور است که بایسته است جوانان و نوسالان به آنها اقتدا نمایند. 5. وجود مدعیان دروغین بابیت، سفارت و گاهی نیز امامت همانند دروغ‌پردازان در حوزة نبوت است که از آنان به متنبّیان یاد می‌شود چنانچه مدعیان دروغین الوهیت نظیر فرعون کم نبوده‌اند.



ماهنامه موعود شماره 92

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: «امام مهدی(ع)؛ موعود موجود»، انتشارات اسرا.
1. سورة انفال (8)، آیة 24.
2. سورة نحل (16)، آیة 97.
3. الکافی، ج 4، ص 187-188.
4. برگرفته از زیارت جامعة کبیره که در آن ائمّه(ع) چنین خوانده می‌شوند عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم (البلد الامین، ص 302؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 615).
5. الاختصاص، ص 87.
6. این واژه که امروزه برای فرقه‌ای ساخته و پرداخته دست استعمار، عَلَم گردیده، در معنی اصطلاحی خود (واسطه) به کار رفته است.
7. ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی، ص 88.
8. ر.ک: زندگی دانشمندان (قصص العلماء)، ص 384.
9. مانند آنچه در نامة آخرین امام(ع) به آخرین نائب خاص خویش مرقوم فرمود: سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة. ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر. (کمال‌الدین، ج 2، ص 193؛ الاحتجاج، ج 2، ص 556، با اندکی اختلاف).
10. نهج‌البلاغه، حکمت 70.



آنچه برای همگان ضروری و میسور است، ایجاد و حفظ ارتباط روحی و معنوی با آن حضرت است که در پرتو رعایت ادب حضور و ارتباط با آن حضرت تحصیل خواهد شد.

انجام دادن مستحبات و اعمال صالح به نیابت از آن حضرت و اهدای ثواب آن به ارواح طیّب عترت طاهره(ع) از بهترین راه‌هایی است که می‌تواند ارتباط انسان با آن وجود مبارک را تأمین کند و بهترین حالت در چنین نیابتی، آن است که انسان در برابر عمل خویش از آن امام خواسته‌ای نداشته باشد، زیرا از قدر عملش می‌کاهد: چون خواستة ما به قدر ادراک ماست و ادراک ما بیشتر به حجاب تمنیات ما محجوب است، مطلوب متوقّع ما نیز محدود خواهد بود. پس بهتر است که برابر این ادب، به پیشگاه آن حضرت چیز خاصّی را پیشنهاد ندهیم، زیرا او از آن دسته است که «سجّیتهم الکرم؛4 دأب شان کریم بودن است». بنابراین شایسته آن است که در انتظار عطای او باشیم، زیرا آنچه آن حضرت به اقتضای سجیّة کریم خویش عطا می‌کند ماندنی است.


البته این سخن بدین معنی نیست که انسان اگر مشکل خاصی دارد، با امام خویش در میان نگذارد و از او نطلبد بلکه مقصود آن است که در انجام دادن اعمال صالح به نیابت از آن حضرت، طلبی نداشته باشد و پیشنهادی ندهد تا آنان در خور خویش عطا کنند؛ نه در اندازة مطلوب محدود ما. آنان چون درخور خویش عطا کنند, هم قابلیت و ظرفیت می‌بخشند و هم مقبول و مظروف؛ گاه گرچه به شخص عطا می‌کنند، ظهور و فضل عطایشان جامعه‌ای را بهره‌مند می‌سازد؛ مانند آنچه حضرت رضا(ع) به شاگرد خویش جناب زکریا بن آدم در برابر استجازة او برای خروج از قم فرمود: «شما در قم بمانید. خدای سبحان به برکت شما عذاب را از مردم قم بر‌می‌دارد، آن‌گونه که به برکت مزار پدرم عذاب را از ساکنان آن منطقه برداشته است».5


این نمونه‌ای از آن عطایاست که به شخصی چنان لطفی می‌کنند که چون پیکرش در زمینی مدفون شود، آن برکت در تمام آن شهر جریان یابد.

از دیگر آداب حسنه در ارتباط با امام عصر(ع) ادب برخاستن به احترام نام مبارک ولیّ عصر(ع) است که در میان شیفتگان و پیروان خاندان عصمت(ع) سنّتی دیرپاست.


  02:30 ق.ظ  جمعه 9 فروردین 1392  رحمان نجفی
نتیجه محبت به امام زمان(عج)

حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»


برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:



«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم، «موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ گل ما سرشته گردیدند. (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)



فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»



به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)



آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به «عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:



«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در «سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت ‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و «رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)



پی‌نوشت‌ها:


1- فرازی از دعای زیارت آل یس .

2- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)

4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)

5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)

7- شوری، 23 .

8- سبا، 47 .

9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

10- فرقان: 57 .

11- فرازی از دعای ندبه .

12- فرازی از دعای صاحب الامر .

13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه‏ کبیره)

14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .

برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)
تبیان



  02:31 ق.ظ  چهارشنبه 9 اسفند 1391  رحمان نجفی
زندگینامه آیت‌الله بهجت در یک نگاه

حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 (ه.ق) در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد.





حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 (ه.ق) در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد.
تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى که تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى‌گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود چهار سال درکربلا معلى اقامت کرد و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 (ه.ق) براى ارائه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام: حاج آقاى ضیاء عراقى و میرزاى نائیینى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى وارد شد.


‌افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشیه بر مکاسب‌ و در حوزه علوم عقلى، کتاب (الاشارات والتنبیهات) و (اسفار) را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى (ره) فرا گرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تالیف کتاب (سفینة‏البحار) با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همکارى کرد و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تا اینکه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364 (ه.ق) موافق با 1324 هش قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه‌‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال به سرزمین خویش هجرت کرد و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور موقت در قم در زمانى که هنوز چند‌ ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود، موقتا مقیم شد و خبر رحلت استادان بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود و در شهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افکند‌.


ایشان در قم از محضر آیات عظام‌ حجة‏الاسلام والمسلمین کوه کمره‏اى و آیت الله العظمى بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى‌گردد.
معظم‌له پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتیب شاگردانى بسیار قیمت گماشت و هنوز نیز تدریس درس خارج ایشان ادامه دارد.
محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى‌گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.


تالیفات ایشان یک دوره کامل اصول‌، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت‌، دوره کامل کتاب صلاة‌، دوره کامل کتاب زکات‌، دوره کامل کتاب خمس و حج‌، حاشیه بر کتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى‌، چند‌ مجله تقریبا یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و ... است.


  02:34 ق.ظ  دوشنبه 9 بهمن 1391  رحمان نجفی

 

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو