تبلیغات
امام مهدی علیه السلام
03:50 ق.ظ
23
40 حدیث از امام زمان (عج)


إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح / بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.


1- قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) :
الَّذى یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.([1])
امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم.
همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشیم، حلال و حرام را مى شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.


2- قالَ (علیه السلام) : أنَا خاتَمُ الاْوْصِیاءِ، بى یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شیعَتى.([2])
فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.
3- قالَ (علیه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْکُمْ.([3])
فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث - امور سیاسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

4- قالَ (علیه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.([4])
فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم مى باشد و کناره گیرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پروره هاى نیکوى پروردگار مى باشیم; و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود.

5- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَى الصُّورَةِ الَّتى یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ (علیه السلام) عِبْرَةً.([5])
فرمود: همانا بهشت جایگاهى است که در آن آبستن شدن و زایمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نماید، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى که حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید.

6- قالَ (علیه السلام) : لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ.([6])
فرمود: کسى با ما، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمى کند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسى مدّعى ولایت و خلافت نمى شود مگر کسى که منکر و کافر باشد.

7- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.([7])
فرمود: حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنى را هر فردى غیر از ما بگوید دروغ گو و مفترى مى باشد; و کسى غیر از ما آن را ادّعا نمى کند مگر آن که گمراه باشد.

8- قالَ (علیه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.([8])
فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به إتمام و کمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.

9- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَمْ یَکُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَیْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى.([9])
فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصیاء علیهم السّلام)، بیعت حاکم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمایم که هیچ طاغوتى بر من منّت و بیعتى نخواهد داشت.

10- قالَ (علیه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.([10])
فرمود: من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر - ذوالفقار - ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.

11- قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.([11])
فرمود: از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بى نیاز و سیراب نمائیم همان طورى که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما مى باشد; و سعى نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید.

12- قالَ (علیه السلام) : أمّا أمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ.([12])
فرمود: اموال - خمس و زکوت - شما را جهت تطهیر و تزکیه زندگى و ثروتتان مى پذیریم، پس هر که مایل بود بپردازد، و هر که مایل نبود نپردازد.

13- قالَ (علیه السلام) : إنّا نُحیطُ عِلْماً بِأنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْىءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ.([13])
فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائیم و چیزى از شما نزد ما پنهان نیست.

14- قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَأْتِ مُصَلاّهُ.([14])
فرمود: هر که خواسته اى و حاجتى از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نیاز با خداوند، در جایگاه نمازش قرار گیرد.

15- قالَ (علیه السلام) : یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.([15])
فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همدیگر نبود، هرکس روى زمین بود هلاک مى گردید، مگر آن شیعیان خاصّى که گفتارشان با کردارشان یکى است.

16- قالَ (علیه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) لَمْ یَمُتْ فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.([16])
فرمود: و امّا کسانى که معتقد باشند حسین (علیه السلام) زنده است و وفات نکرده، کفر و تکذیب و گمراهى است.

17- قالَ (علیه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ یَنْسَى التَّسْبیحَ وَ یُدیرُا السَّبْحَةَ، فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.([17])
فرمود: از فضائل تربت حضرت سیّدالشّهداء (علیه السلام) آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود.

18- قالَ (علیه السلام) : فیمَنْ أفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَیْهِ: إنَّ عَلَیْهِ ثَلاثُ کَفّارات.([18])
فرمود: کسى که روزه ماه رمضان را عمداً با چیز یا کار حرامى افطار - و باطل - نماید، (غیر از قضاى روزه نیز) هر سه نوع کفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسکین، آزادى یک بنده) بر او واجب مى شود.

19- قالَ (علیه السلام) : ألا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أیّام.([19])
نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟
عرض کردم: بلى.
فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.

20- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى فى مَحْفِل مِنَ النّاسِ.
(وَ قالَ (علیه السلام) :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ.([20])
فرمود: ملعون و مغضوب است کسى که نام اصلى مرا در جائى بیان کند.
و نیز فرمود: هر که نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مى باشد.

21- قالَ (علیه السلام): یَعْمَلُ کُلُّ امْرِىء مِنْکُمْ ما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْیَتَجَنَّب ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً یَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.([21])
فرمود: هر یک از شما باید عملى را انجام دهد که سبب نزدیکى به ما و جذب محبّت ما گردد; و باید دورى کند از کردارى که ما نسبت به آن، ناخوشایند و خشمناک مى باشیم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه کند که دیگر به حال او سودى ندارد و نیز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.

22- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعینَ صَباحاً.([22])
فرمود: زمین تا چهل روز از ادرار کسى که ختنه نشده است ناله مى کند.

23- قالَ (علیه السلام) : سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.([23])
فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترین و ضرورى ترین سنّتها است.

24- قالَ (علیه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.([24])
فرمود: به درستى که من سبب آسایش و امنیّت براى موجودات زمینى هستم، همان طورى که ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.

25- قالَ (علیه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.([25])
فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشیّت و اراده الهى، پس هرگاه او بخواهد ما نیز مى خواهیم.

26- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَیْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.([26])
فرمود: خدا با ما است و نیازى به دیگران نداریم; و حقّ با ما است و هر که از ما روى گرداند باکى نداریم.

27- قالَ (علیه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّیْطانِ بِشَیْىء مِثُلِ الصَّلاةِ.([27])
فرمود: هیچ چیزى و عملى همانند نماز، بینى شیطان را به خاک ذلّت نمى مالد و او را ذلیل نمى کند.

28- قالَ (علیه السلام) : لا یَحِلُّ لاِحَد أنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إذْنِهِ.([28])
فرمود: براى هیچکس جائز نیست که در اموال و چیزهاى دیگران تصرّف نماید مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن.

29- قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.([29])
فرمود: فضیلت تعقیب دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضیلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.

30- قالَ (علیه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ.([30])
فرمود: (براى انجام نماز جعفر طیّار) بهترین و با فضیلت ترین اوقات پیش از ظهر روز جمعه خواهد بود.

31- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.([31])
فرمود: ملعون و نفرین شده است آن کسى که نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد تا موقعى که ستارگان ناپدید شوند.

32- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.([32])
فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بیت را به وسیله احسان و نعمت هایش قانع و خودکفا گردانده است.

33- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح.([33])
فرمود: بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.

34- قالَ (علیه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.([34])
فرمود: آگاه و متوجه باشید که در هیچ حالتى، زمین خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، یا به طور ظاهر و آشکار; و یا به طور مخفى و پنهان.

35- قالَ (علیه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.([35])
فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بیان حقایق را به ما بدهد، حقانیّت آشکار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشکلات برطرف خواهد شد.

36- قالَ (علیه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.([36])
فرمود: چگونگى بهره گیرى و استفاده از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید است در آن موقعى که به وسیله ابرها از چشم افراد ناپدید شود.

37- قالَ (علیه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.([37])
فرمود: هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بیت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احکام الهى قرار دهید، پس همانا که موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.

38- قالَ (علیه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ.([38])
فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هرکس زمان آن را معیّن و معرّفى کند دروغ گفته است.

39- قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.([39])
فرمود: براى تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبى - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.

40- دَفَعَ إلَیَّ دَفْتَراً فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.([40])
یکى از مؤمنین به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گوید: زیر ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف را دیدم، دفترى را به من عنایت نمود که در آن دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسیله این نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت بفرست.

پی نوشت ها :
[1]- تفسیر عیّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58.
[2] - دعوات راوندى: ص 207، ح 563.
[3] - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
[4]- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
[5]- بحارالأنوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4.
[6]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
[7]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.
[8]- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
[9]- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18.
[10]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.
[11]- إکمال الدّین: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191.
[12]- إکمال الدّین: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180.
[13]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175.
[14] - مستدرک الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.
[15]- مستدرک ج 5، ص 247، ح 5795.
[16]- غیبة طوسى: ص 177، وسائل الشّیعة: ج 28، ص 351، ح 39.
[17]- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.
[18]- من لایحضره الفقیه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّیعة: ج 10، ص 55، ح 12816.
[19]- إکمال الدّین: ص 430، ح 5، وسائل الشّیعة: ج 12، ص 89، ح 15717.
[20]- وسائل الشّیعة: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالأنوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14.
[21]- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.
[22]- وسائل الشّیعة: ج 21، ص 442، ح 27534.
[23]- وسائل الشّیعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[24]- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3.
[25]- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غیبة نعمانى.
[26]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إکمال الدّین: ج 2، ص 511.
[27]- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.
[28]- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.
[29]- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[30]- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.
[31]- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.
[32]- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.
[33]- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.
[34]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.
[35] - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.
[36]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.
[37]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.
[38]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.
[39]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
[40]- إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27



طبقه بندی: کتابخانه، پیامک، اشعار، احادیث و سخنان گهربار، امام مهدی علیه السلام،
03:32 ق.ظ
7
حکمت دوم غیبت

و به همین دلیل امام صادق(ع) می‌فرماید: «ای شیعیان اهل بیت بدانید که امورتان مانند سرمه در چشم است که شخص می‌داند چه موقع سرمه در چشم می‌رود و نمی‌داند چه موقع سرمه از چشم می‌رود. زمانی است که افراد، صبح‌هنگام در دین هستند و شب‌هنگام از دین خارج می‌شوند و کسی هم شب در دین ما هست و صبح، از دین خارج می‌شود».


  • امتحان و آزمایش


امتحان یکی از سنّت‌های الهی است که نظام خلقت بر آن استوار است. خداوند در این مورد می‌فرماید:
أحسب النّاس أن یترکو أن یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون؛1آیا مردم می‌پندارند که تا بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و امتحان نمی‌شوند.

و نیز می‌فرماید:
الّذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً؛2 کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.



بنابراین، آزمایش همان چیزی است که بد را از خوب جدا ساخته، طلا را از بقیّة فلزات متمایز می‌سازد و شاید هم ـ خدا عالم‌تر است ـ یکی از دلایل غیبت، آزمایش مردم باشد. البتّه در احادیث اهل بیت(ع) هم به آن اشاره شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق(ع) که می‌فرماید: «صاحب این امر، ناگزیر غیبتی خواهد داشت که هر ناحقّی در آن شک می‌کند. این غیبت است که حق را از باطل جدا می‌کند».3



امام ابوالحسن علی بن موسی الرّضا(ع) می‌فرماید: «به هنگام غیبت سومین فرزند من، گویی شیعیانم در جست‌وجوی پناهگاه هستند، امّا پناهگاهی نمی‌یابند».

به حضرت گفته شد: چرا ای فرزند رسول خدا؟ فرمود: «زیرا امامشان غایب است. پناهگاه خواستن و به دنبال پناهگاه گشتن و امان خواستن به معنای حقیقت‌جویی و دوری از خیال پردازی و توهّم است و این یک امتحان الهی است».



و به همین دلیل امام صادق(ع) می‌فرماید: «ای شیعیان اهل بیت بدانید که امورتان مانند سرمه در چشم است که شخص می‌داند چه موقع سرمه در چشم می‌رود و نمی‌داند چه موقع سرمه از چشم می‌رود. زمانی است که افراد، صبح‌هنگام در دین هستند و شب‌هنگام از دین خارج می‌شوند و کسی هم شب در دین ما هست و صبح، از دین خارج می‌شود».4

نیز امام صادق(ع) می‌فرماید: «به خدا قسم که مثل شیشه نمی‌شکنید، زیرا شیشه برگردانده شده و به حالت قبل در می‌آید، به خدا که مانند کوزه می‌شکنید؛ کوزه مثل قبلش نمی‌شود، به خدا که دگرگون می‌شوید و مثل غربال‌شدن کاه از گندم، الک می‌شوید».5

این احادیث و احادیث دیگر حقیقت دانستن امتحان و آزمایش در دوران غیبت امام دوازدهم(عج) را بیان می‌کند.

ماهنامه موعود شماره 92

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: مصلح کل، سید نذیر الحسنی، ترجمة س.ش.حسینی، انتشارات موعود عصر(عج).
1. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.
2. سورة ملک (67)، آیة 2.
3. شیخ صدوق، کمال‌الدّین و تمام النعمة، ص 482.
4. شیخ طوسی، الغیبة، ص 34.
5. همان، الغیبة، ص 34.




طبقه بندی: کتابخانه، مقالات مهدویت، امام مهدی علیه السلام،
03:33 ق.ظ
8
اهل مشرق در عصر ظهور

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: گنجی در نزد شماست که بر سر آن جنگی میان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق می‌افتد که هیچ یک در آن به پیروزی نمی‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌های سیاهی پدیدار می‌شود، آنها نبردی خواهند کرد که هرگز مانند آن اتفاق نیفتاده است.



اشاره:
پیامبر اعظم(ص) اسلام مجموعة تکامل‌یافتة فضائل همة انبیاء و اولیای الهی در طول تاریخ و درخشان‌ترین کهکشان عالم وجود است که هزاران منظومه و خورشید درخشان فضیلت و کرامت را در خود جای داده است، علم توأم با اخلاق، حکومت همراه با حکمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتنی، روزآمدی توأم با دوراندیشی و صداقت با مردم در عین پیچیدگی‌های سیاسی از ویژگی‌های بارز پیامبر اکرم(ص) است.
جلوة آشکار و مظهر اسمای خداوندی، نمونة انسان کامل و سرآمد تمام پیامبران و ختم رسل است.
پیامبر رحمت و رأفت دربارة ویژگی‌های یاران آخرین جانشین خود، یعنی حضرت مهدی(ع) بیاناتی دارند که به اجمال به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

در روایات رسیده از پیامبر اعظم(ص) شاهد اسامی برخی از ملت‌ها و یا سرزمین‌هایی هستیم که ظاهراً نقش خاصی را در آخرالزمان و هنگامة ظهور ایفا می‌کنند و نیز ارتباط خاصی با امر ظهور و نهضت آن حضرت دارند. یمن، عراق، مصر، فلسطین، شام و ایران نمونه‌هایی از این مناطق‌اند. در این مجال نگاهی به روایاتی می‌اندازیم که متوجه اهل خراسان (ایران)اند؛ آنهایی که در لسان روایات به «اهل المشرق» و یا «اهل الفارس» تعبیر شده‌اند. قبل از بررسی این احادیث، برخی از صفات و ویژگی‌های این گروه که هر کدام در روایتی ذکر شده است را بنگرید:
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: آنها کسانی هستند که اگر دین در ثریا باشد مردانی از ایشان به سوی آن رفته و به آن دست می‌یابند1، پس از من در [نوع] رابطه‌شان با اهل بیت من مورد آزمایش قرار می‌گیرند2، سرسپردگان و پیروان حضرت مهدی(ع) هستند3، مانند آهن محکم و استوار4، و مانند شیر درنده، شجاع و مقاوم‌اند5، همة آنها بهشتی خواهند بود6.
نمونه‌های بسیاری از این احادیث در کلام مبارک پیامبر اکرم(ص) دیده می‌شود، اما آنچه که به عنوان نشانة این گروه آمده است «رایات سود» یا همان پرچم‌های سیاه رنگ است که از مشرق ظهور می‌کند. اینکه صاحبان این پرچم‌ها چه کسانی هستند و چه خواهند کرد سؤالی است که جواب آن را در روایات جستجو کردیم:


کسی که آنها را یاری کند خداوند را یاری کرده است، در غیر این صورت خداوند آنها را خوار و ذلیل می‌کند.

پیامبر اکرم(ص) از بلاهایی که به اهل بیت او خواهد رسید یاد کردند تا آنکه فرمودند:
پرچمی از مشرق به رنگ سیاه ظهور کرده که هر کس آن را یاری کند خداوند را یاری کرده و هر که آن را یاری نکند خداوند او را خوار و ذلیل می‌نماید. تا آنکه صاحبان پرچم نزد مردی می‌آیند که هم‌نام من است. و او را امیر خود می‌گردانند و خداوند نیز او را تأیید و یاری می‌کند.7
البته تعداد روایاتی که در مورد «پرچم‌های سیاه» وارد شده، متعدد و فراوان است و شاید اصل آن، یک حدیث باشد که به صورت‌های متعددی بیان شده است. اما آنچه که پس از تحقیقات به آن رسیدیم، مطمئن شدیم که اصل حدیث متوجه آمادگی طایفه‌ای از خراسان برای پیروی و یاری حضرت مهدی(ع) است.8


هرکه از آنها آگاهی یابد به سوی آنها برودو با ایشان بیعت نماید.

آن حضرت می‌فرمایند که پرچم‌های سیاهی از سمت مشرق پدیدار خواهند شد که دارندگان آنها دل‌هایی سخت‌تر و محکم‌تر از آهن دارند و هر کسی خبر آنها را بشنود باید بهسوی آنها رفته و با ایشان بیعت نماید، هرچند از روی یخ بگذرد.9
در این روایات نام مبارک حضرت مهدی(ع) و نیز برخی از صفات ایشان هم آمده است:
حضرت مهدی(ع)، خلیفةالله، هم در میان آنهاست.
هرگاه دیدید پرچم‌های سیاه از سمت خراسان ظاهر شده نزد آنها رفته هرچند از روی یخ بگذرید. خلیفه‌الله، حضرت مهدی(ع) در میان آنهاست.10

اگر کوه‌ها بر سر راهش قرار گیرند آنها را نابود می‌سازد.

مردی از فرزندان امام حسین(ع) از سمت مشرق خروج خواهد کرد که اگر کوه‌ها بر سر راهش قرار گیرند، آنها را منهدم کرده و از میانشان راه می‌گشاید.
روایات، حاکی از ظهور گروهی قدرتمند از مشرق‌اند که به فرماندهی شخصی به نام شعیب بن صالح از قبیلة بنی تمیم است. وی با یاران سفیانی نبرد کرده و آنها را شکست می‌دهد تا آنکه وارد بیت‌المقدس شده و آمادة حکومت حضرت مهدی(ع) می‌گردد. و از سمت شام توسط سیصد نفر نیز یاری می‌شوند، بین خروج او (شعیب) و رسیدن حضرت مهدی(ع) هفتاد و دو ماه طول می‌کشد.12
در روایت دیگری آمده است:

فتنه‌ها شهر زوراء را فرا می‌گیرد تا آنکه بسیاری از زن‌ و مردها کشته می‌شوند و اموال‌ها غارت می‌گردد و چه تجاوزهایی که به نوامیس مردم صورت می‌گیرد، خداوند رحمت کند کسی که زنان بنی‌هاشم را در آن روز پناه دهد که آنان حرمت و آبروی من می‌باشند... سپس مردی از قبیلة بنی عقیم به نام شعیب بن حاصل خروج می‌کند،‌ پرچم شعیب سیاه و هدایت شده به نصر و یاری و کلام الهی بوده تا آنکه خود را به حضرت مهدی(ع) می‌رساند و میان رکن و مقام با او بیعت می‌کند.13

هر که از او پیروی نماید نجات یافته و هر که از او تخلف کند هلاک خواهد شد
.
رسول خدا(ص) می‌فرمایند: قیامت بر پا نخواهد شد، تا آنکه قائم ما برای حق به اذن خداوند متعال قیام کند. هر کس از او پیروی کند نجات یافته و هر کس از او تخلف کند هلاک خواهد شد. به خاطر خدا، به هر شیوه‌ای هر چند از روی یخ بگذرید، نزد او بروید که او خلیفة خداوند عزوجل است.14
همان‌طور که مشاهده می‌فرمایید در این احادیث تعبیر به این مضمون آمده است که... ولو حبواً علی الثلج (هرچند از روی یخ بگذرید). این تعبیر در روایات، مختص به بلاد خراسان است.15


صاحبان پرچم‌های سیاه جنگی خواهند کرد که هرگز مانند آن اتفاقی نیفتاده است
.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: گنجی در نزد شماست که بر سر آن جنگی میان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق می‌افتد که هیچ یک در آن به پیروزی نمی‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌های سیاهی پدیدار می‌شود، آنها نبردی خواهند کرد که هرگز مانند آن اتفاق نیفتاده است (راوی گوید سپس حضرت چیزی فرمودند که آنرا به خاطر ندارم) آن‌گاه فرمودند: هنگامی که آن پرچم‌ها را دیدید به هر وسیله‌ای که می‌توانید هر چند از روی یخ بگذرید خود را به آنها رسانده و با ایشان بیعت کنید، زیرا او خلیفة خدا حضرت مهدی(ع) است.16

البته قابل ذکر است که روایات،‌ آغاز امر ظهور گروهی که از مشرق برخاسته و خود را آماده و مهیا برای پیروی از آن حضرت می‌کند، را مورد توجه قرار می‌دهند و چیزی از ظهور خود آن حضرت از مشرق در این روایات وجود ندارد. آنچه که مشهور و متواتر است آن است که حضرت مهدی(ع) در مکه ظهور خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرطبی، الجامع‌لأحکام القرآن، ج16، ص76؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج5، ص108.
2. کنزالعمال، ج11، ص124.
3. منتخب الاثر، ص304.
4. ینابیع المودة، ص491؛ بحارالانوار، ج51، ص84.
5. جمع‌الجوامع، ج1، ص1019.
6. کنزالعمال، ج4، ص299.
7. بحارالانوار، ج28، ص78.
8. کورانی، علی، معجم الاحادیث المهدی(ع)، ج2، ص390.
9. اثبات الهداة، ج3، ص596؛ ینابیع المودة، ص182.
10. ابن طاووس، ملاحم، ص53؛ ینابیع المودة، ص182.
11. منتخب الاثر، ص199؛ اثبات الهداة، ج3، ص614.
12. ملاحم ابن طاووس، ص49.
13. همان، ص137.
14. عیون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ منتخب الاثر، ص204.
16. بحاالانوار، ج51، ص83.






طبقه بندی: کتابخانه، مقالات مهدویت، احادیث و سخنان گهربار، امام مهدی علیه السلام،
03:49 ق.ظ
22
انتظار و ظهور منجی در ادیان الهی

اعتقاد به ظهور منجی و امام مهدی علیه السلام در همه ادیان به عنوان یک وجه مشترکی می باشد : ادیان الهی در این باور توحیدی هیچ منافاتی با یکدیگر ندارندو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی و اصلاح‏گر توانمند و بزرگ جهانی از آرمان‏های مشترک تمام ادیان و مذاهب زنده دنیا به شمار می‏رود. اما این مسأله در مذهب شیعه به گونه‏ای متمایز مطرح است چرا که هویت اساسی شیعه و رمز ماندگاری، پویش و جوشش آن در طول تاریخ در پیوند با اندیشه سرخ حسینی و امید سبز مهدوی معنا می‏شود.



یهودیان و مسیح موعود

یهودیان معتقدند که عیسایی ظهور خواهد کرد که البته با عیسای مسیحیان متفاوت است .آن گونه که بررسی‏ها نشان می‏دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه‏ها و روایات مکتوب و شفاهی
بنی اسرائیل جایی نداشته است.

تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخشِ قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت و دانیال نبی به دنبال رنج‏های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان‏ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می‏ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت‏ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند، دانیال نبی، باب دوم، آیه 44». اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی‏های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «''برای ما ولدی و پسری بخشیده می‏شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد ،کتاب اشعیا، باب 9 : 6 ـ 8''» .



البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد، ایوب، باب 8 : 7.» با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده» را احیا کند. یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می‏پنداشتند. در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن‏ها خواهد بود تا ابد الآباد. زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت ،زبور داوود، باب 37: نک به مجموع آیات 9، 18، 28، 29.» .



این اندیشه وقتی با پیش گویی‏های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ‏های یهود جریان یافت. ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده‏ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می‏گوید: «''نهالی از تنه، یَسّی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه‏ای از ریشه‏هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش‏های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب‏های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت''.»



سپس اشعیا به گونه‏ای کنایه‏آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می‏کند و ادامه می‏دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن‏ها را خواهد راند... طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفلِ از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب‏هایی که دریا را می‏پوشاند اشعیا، باب 11: 1 ـ 9.» .اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت‏ها اشاره می‏کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می‏داند. او می‏گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم. آن وقت برگردانیم به قوم‏ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش ،صفنیا، باب 3 : 8 ـ 9.» . یهودیان در طول تاریخ به این مسأله از دریچه‏ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده‏اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مسأله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند.



هم اکنون صهیونیست‏ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایّار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می‏کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد» .بی‏گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش‏های چالش آفرین وبحران‏ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می‏باشد. چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت‏های گفت و گو را از آن گرفته است.
مسیحیان و بازگشت مسیح اندیشه بازگشت حضرت عیسی علیه‏السلام یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می‏دهد.



این شوق و انتظار در بخش‏های قدیمی‏تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است، اما در رساله‏های بعدی مانند رساله‏های پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه گشته است.این مسأله از آن‏جا ناشی می‏شد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آن‏ها نزدیک نیست، هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد؛ حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت. از همین رو از دیر باز گروه‏های کوچکی به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخر الزمان می‏کنند.



البته وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید می‏کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی می‏کند. به عنوان مثال در انجیل متّا از زبان عیسی علیه‏السلام این گونه نقل شده است که: شما نمی‏توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید؛ زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشری از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهی ندارد؛ حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است ـ مکاشفه، باب17:14 و باب19:16»یا آن که در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح می‏گوید: همیشه آماده باشید، زیرا که من زمانی می‏آیم که شما گمان نمی‏برید لوقا، باب12:40..» .روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه‏لای انجیل به چشم می‏خورد، مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را بسته و چراغ‏های خود را افروخته بدارید. باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‏کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی‏درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که شما گمان نمی‏برید، پسر انسان می‏آید،لوقا، باب12 : 35 ـ 40



مسیحیت ضمن تأکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمان‏ها ارزیابی می‏کند.علاوه بر این ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر می‏شمرد.عیسی را منجی انسان‏ها و پادشاه پادشاهان معرفی می‏کند. وی بر اساس سخنان دانیال نبی سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا می‏کند. مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم علاماتی قائل می‏باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار می‏گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت‏های آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبائل زمین نگران و غمگین می‏گردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد ،انجیل متا، باب 6: 10

ظهور منجی در اسلام

روایات اسلامی نیز بر آمدن حضرت مسیح علیه‏السلام صحه می‏گذارند. از جمله آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَیُوشَکَنَّ اَنْ یُنَزَّلَ فیکُمُ ابْنُ مَرْیَمَ حَکَما عَدْلاً وَ اِماما مُقْسِطا؛ ''سوگند به آن که جانم به دست او است به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد''» .همچنین مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان مرتبط می‏دانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابی می‏کنند، مجمع البیان، ج3، ص212؛ نمونه، ج4، ص204. به هر حال مسأله فرود آمدن مسیح علیه‏السلام و بازگشت وی در آخرالزمان از نقاط مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است.



البته اسلام در این رابطه منجی موعود را مهدی علیه‏السلام معرفی نموده، او را پیشوای آخرالزمان معرفی می‏کند: «کَیْفَ بِکُمْ (اَنْتُمْ) اِذا نَزَلَ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ فیکُمْ وَ اِمامُکُمْ مِنْکُمْ؛ ''چگونه خواهید بود، آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد. ، بحار الانوار، ج 14، ص 344''» یا آنکه در روایتی دیگر از قول امام باقر علیه السلام نقل شده است: «یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ اِلَی الدُّنْیا فَلا یَبْقی اَهْلُ مِلَّةِ یَهُودیٍّ وَ لا نَصْرانیٍّ اِلاّ آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یُصَلّی خَلْفَ الْمَهْدیِّ؛ ''پیش از قیامت، [عیسی] به دنیا فرود می‏آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی‏ماند مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان آورد و [آن حضرت[ پشت سر مهدی علیه‏السلام نماز می‏گذارد، بحار الانوار، ج 14، ص 349''.»

در اسلام نیز مسئله انتظار فرج، بسیار قدیمی است که یکی از نشانه‌های سابقه داشتن این اعتقادها همانا ظهور عده‌ای از مدعیان مهدودیت، از اوائل اسلام به این طرف می‌باشد. در اسلام تا حدی به انتظار فرج اهمیت داده شده که پیامبر اکرم آن را برترین اعمال امتش معرفی نموده و امام صادق علیه‌ السلام یکی از شرایط پذیرفته شدن اعمال بندگان را انتظار حکومت مهدی عجل‌الله (انتظار فرج) می‌داند و در جایی دیگر می‌فرمایند که "و انتظروا الفرج صباحاً و مساعاً یعنی صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش". مسئله مهدی موعود از صدر اسلام و از زمان پیغمبر اکرم یک امر قطعی و مسلم در میان مسلمین بوده است و از نیمه دوم قرن اول هجری منشأ حوادث بزرگ تاریخی شده است .

مهدویت در اسلام و بالاخص در تشیع یک فلسفه بزرگ است، اعتقاد به ظهور منجی است، نه در شعاع زندگی یک قوم و یک ملت و یا یک منطقه‏ و یا یک نژاد بلکه در شعاع زندگی بشریت. مهدویت به این نیست که یک‏ منجی بیاید، و مثلا شیعه را یا ایران را یا آسیا را یا مسلمانان جهان را نجات دهد، مربوط به این است که یک منجی و مصلح ظهور کند و تمام اوضاع‏ زندگی بشر را در عالم دگرگون کند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغییر بدهد. قرآن کریم هم می‏فرماید: "« و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی‏ الصالحون ، انبیاء ، 105» یعنی ما از پیش اطلاع داده‏ایم که وارث اصلی زمین ، بندگان‏ صالح و شایسته ما خواهند بود. برای همیشه زمین در اختیار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسیران هوای نفس نخواهد بود." پیش بینی‏ یک آینده سعادت بخش و پیروزی کامل عقل بر جهل ، توحید بر شرک ، ایمان‏ بر شک ، عدالت بر ظلم ، سعادت بر شقاوت است. اندیشه پیروزی نهائی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گسترش جهانی ایمان اسلامی ، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای‏ انسانی ، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده‏آل ، و بالاخره اجراء این ایده‏ عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی ، از او به " مهدی " تعبیر شده است ، اندیشه‏ای است که کم و بیش همه فرق ومذاهب اسلامی - با تفاوتها و اختلافهائی - بدان مؤمن و معتقدند .



این اندیشه ، به حسب اصل و ریشه ، قرآنی است . این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام ، پیروزی نهائی ایمان اسلامی (هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون »ترجمه: ''او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‏ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!( ''توبه / 33 وصف /9) ، غلبه قطعی صالحان و متقیان (لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی‏ الصالحون » ترجمه: در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «''بندگان شایسته‏ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!» ''(انبیا /105 ) ، کوتاه شدن دست‏ ستمکاران و جباران برای همیشه (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم‏ ما کانوا یحذرون »

ترجمه: ''ما مى‏خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم! و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها [بنى اسرائیل‏] بیم داشتند نشان دهیم‏ ''( قصص /5 و 6 ) و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت‏ (قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا ، ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین »ترجمه: ''موسى به قوم خود گفت: «از خدا یارى جویید، و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند و سرانجام (نیک) براى پرهیزکاران است! ''(اعراف /128) را نوید داده است . در حدیثی که از شیعه و سنی نقل شده چنین آمده است که اگر از دنیا بیش از یک روز نمانده باشد خداوند آن یک روز را چنان طولانی می کند که مهدی ظهور کرده و جهان را از عدل و داد لبریز سازد.

در اخبار آمده است که او نه تنها اسلام را احیاء می کند بلکه همه ادیان را به حالت حقیقی خویش اقامه می کند. بنابر این انتظار فرج واژه آشنایی است که تجلی یکی از بزرگترین دگرگونی‌ها را به همراه دارد، دگرگونی برای آن عده از افراد که بی‌صبرانه در اقیانوس متلاطم زندگی، سفینه نجات را می‌طلبند تا با تنها ناخدای کشتی حق و عدالت به سرزمین خوشبختی‌ها قدم گذارند، در همان سرزمینی که صلح، صفا، برابری، برادری، امنیت، رفاه و آسایش و ... حاکم باشد.ما با سیری گذرا در کتب مقدسه ادیان و مذاهب مختلف جهان، به این حقیقت می‌رسیم که اعتقاد به ظهور مصلحی که در آخر الزمان ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد یک اعتقاد جهانی و همگانی است. اکنون همه ادیان راجع به حضرت حجت پیش بینی‏ می‏کنند که عدل کامل ، صلح کامل ، رفاه کامل ، سلامت کامل و امنیت کامل‏ برقرار خواهد شد ، همان پیش بینی تکامل تاریخ و تکامل بشریت است ، یعنی زندگی بشر در آینده منتهی می‏شود به عالیترین و کاملترین زندگیها که‏ از جمله آثاری که در آن هست آشتی انسان و طبیعت است و آن این است که‏ زمین تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار می‏دهد ، آسمان تمام برکات‏ خود را در اختیار انسان قرار می‏دهد و همه اینها خود تکامل تاریخ است.





طبقه بندی: کتابخانه، مقالات مهدویت، امام مهدی علیه السلام،
02:33 ق.ظ
9
حکایت دیدار

او نه دانشمند نامداری بود و نه چهره شناخته ‌شده و مشهوری، امّا مرد کاسب دین‌باور و پرواپیشه‌ای بود که به راستی از خوبان عصر خویش بود، یعنی معتقد بودند که از اوتاد و ابدال است، امّا ناشناخته و گمنام می‌زیست. در تهران پینه‌دوزی می‌کرد.


آقا سیّد کریم محمودی

او نه دانشمند نامداری بود و نه چهره شناخته ‌شده و مشهوری، امّا مرد کاسب دین‌باور و پرواپیشه‌ای بود که به راستی از خوبان عصر خویش بود، یعنی معتقد بودند که از اوتاد و ابدال است، امّا ناشناخته و گمنام می‌زیست. در تهران پینه‌دوزی می‌کرد، و بسیاری از علمای اهل معنا معتقد بودند که گاهی حضرت بقیة‌الله ـ صلوات الله علیه ـ به مغازة محقّر او تشریف می‌برند، و با او می‌نشینند، هم صحبت می‌شوند و مشکلات و حوائج بسیاری از مردم را به واسطة او حل می‌فرمایند. گویی آن بندة خوب خدا ـ به نوعی ـ واسطة میان مردم و آن خورشید آسمان امامت بود، امّا مردم از مقام او غافل بودند و او را نمی‌شناختند.

بزرگانی که او را می‌شناختند گاهی به امید شرفیابی خدمت امام عصر(ع) ساعت‌ها در مغازة او می‌نشستند و انتظار ملاقات حضرت را می‌کشیدند، شاید هم بعضی‌ها بالاخره به خدمتش مشرف می‌شدند.



یکی از بزرگان می‌فرمودند: وقتی ساعتی را در مغازة آسیدکریم می‌نشستیم، آن قدر حال معنویت او قوی و نگاه به چهره و رفتار او مؤثر بود، که در اثر مجالست با او تا چندین روز شارژ بودیم و حال و هوای پرواز به سوی معنویات را داشتیم.

مرحوم سیّد کریم اهل دنیا نبود حتی خانة مسکونی نداشت و تنها راه درآمدش کفّاشی و پینه‌دوزی بود. او مدّتی در تهران در کوچة غریبان، در منزل یکی از بازاری‌ها زندگی می‌کرد و با اینکه صاحب‌خانه رعایت حال او را می‌کرد، امّا نمی‌دانست که مستأجر او چه انسان بلندمرتبه و بزرگواری است.


بالاخره پس از اتمام زمان اجاره به او می‌گوید: آقا سیّد کریم! اگر ممکن است منزل ما را با کمال معذرت تخلیه کنید، چرا که خودمان بدان نیازمندیم. سپس به او ده روز مهلت داده که منزل دیگری برای خود تهیّه کند. سیّد در ده روز هر چه دست و پا می‌کند و به هر دری می‌زند، جایی پیدا نمی‌کند؟ چون که دارای زن و چند فرزند بوده و صاحب خانه‌ها به خانواده‌های بدون کودک با کم تعداد، خانه اجاره می‌دادند. سرانجام کار به جایی می‌رسد که صاحب منزل می‌گوید: «آقا سیّد! دیگر راضی نیستم در منزلم بمانی». سیّد کریم هم با شنیدن این جمله به ناچار اثاث منزل خویش را جمع می‌کند و در گوشه‌ای از کوچه پرده‌ای می‌کشد و در سرمای زمستان کرسی می‌گذارد و خانوادة خویش را در آنجا پناه می‌دهد، تا خانه‌ای بیابد. در شدت ناراحتی و غصه بود و در افکار خودش غوطه‌ور که چه باید کرد، که ناگاه متوجه می‌شود، حضرت ولی‌عصر امام زمان(ع) نزدیک می‌شوند، سیّد کریم فوری به نزد آن حضرت می‌رود و عرض اخلاص و ارادت می‌نماید، آن حضرت می‌پرسند: سیّد کریم! چه می‌کنی؟ می‌گوید: سرورم! خود می‌دانید.

آن گرامی می‌فرمایند، دوستان ما باید در فراز و نشیب‌ها شکیبا باشند، اجدادمان مصیبت‌های زیادی کشیده‌اند. سیّدکریم می‌گوید: درست است، خاندان پیامبر در راه خدا هر گونه رنج و فشار و آوارگی و زندان و شهادت و اسارت دیده‌اند، امّا خدای را سپاس که مصیبت کرایه‌نشینی ندیده‌اند که در فصل زمستان رانده شوند. حضرت تبسّمی نموده و جملاتی به این مضمون می‌فرمایند: آری! امّا مهم نیست، نگران نباش، درست می‌شود؛ ما ترتیب کارها را داده‌ایم، من می‌روم، پس از چند دقیقه دیگر مسئله حل می‌شود و می‌روند. آن گاه به فاصله چند دقیقه مرحوم حاج‌سیّد مهدی خرازی که از نجّار خوب تهران و اندکی هم به عظمت معنوی آقا سیّد کریم آشنا بود، از راه می‌رسد، و وقتی آقا سیّد کریم را آنجا می‌بیند غرق در تعجّب می‌شود، می‌گوید: من شب قبل حضرت ولی‌عصر(ع) را در خواب دیدم، ایشان به من فرمودند: فردا صبح فلان منزل را به نام سیّد کریم می‌خری و در فلان ساعت او در فلان کوچه نشسته، می‌روی و کلید منزل را به او می‌دهی. من ازخواب بیدار شدم، ساعت 8 صبح به سراغ منزل رفتم، دیدم صاحب آن خانه می‌گوید: چون مقروض بودم، دیشب متوسّل به حضرت بقیة‌الله ـ ارواحنا فداه ـ شدم که این خانه به فروش برسد تا من قرضم را بدهم. من خانه را که در بازارچة «علی شهریاری» بود خریدم و کلیدش را گرفتم و وقتی خدمت مرحوم سیّد کریم رساندم که تازه حضرت صاحب‌الزمان(ع) تشریف برده بودند. کلید خانه را تحویل سیّد کریم داده و او را به خانه جدید می‌برد.



اگر لطفی کنی آیی کنارم
به خاک پای تو سر می‌گذارم
برای دیدنت جز نیمه جانی
که بر لب آمده چیزی ندارم
از این دنیا فراقت کرده سیرم
از آن ترسم به هجرانت بمیرم
اگر خواهی نباشی همدم من
به دام خود چرا کردی اسیرم؟
(علی‌اصغر یونسیان)



پیام‌ها و برداشت‌ها
1. از اوتاد و ابدال بودن در هر کسبی ممکن است. مهم، عمل به وظیفه است. اوتاد سی نفرند، و همان‌گونه که کوه‌ها اوتاد و میخ‌های زمین‌اند1، اینان2 نیز وجودشان حافظ و نگهدارندة زمین از بسیاری بلاهای آسمانی و ارضی است و به برکت آنها بسیاری از مشکلات و بلاها از مردم دفع یا رفع می‌گردد. هر کدام از آنها که از دنیا بروند، فرد شایستة دیگری جانشین او می‌گردد.3

ابدال هم، چنان‌که مرحوم طریحی در مجمع‌البحرین می‌گوید: «جمعی از صالحان می‌باشند که همواره در زمین هستند. وقتی یکی از آنها فوت کرد، خداوند بدل او شخص صالح دیگری را می‌گذارد».4

و در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) است که:
«ابدال در شام و نجبا (انسان‌های پاک‌سرشت و خوش‌نفس) در مصر و عصائب (جوانمردان رشید و نیرومند) در عراق هستند».5
2. ورود امام عصر(ع) به مغازه و محل کسب، پیامی برای همه انسان‌ها، در هر شغلی، دارد که اگر انسان خود را پاک کرد و از انحراف فکری و اخلاقی و زشتی عمل خود را شست‌وشو داد، فضای محل زندگی و محل شغل او آن چنان نورانیتّی پیدا می‌کند که زمینه برای ورود محبوب دل‌ها و نور افشانی به آن مکان فراهم می‌گردد.



3. واسطه‌های فیض که از طرف امام زمان(ع) مأذون در رفع گرفتاری‌ها و مشکلات مردم می‌شوند بسیار هستند ولی ناشناخته و مکتوم می‌باشند. یکی از بزرگان می‌فرمودند: آقا سیّد کریم آنچه در آمد از راه پینه‌دوزی داشت، زیر پای خویش می‌گذاشت. ولی گاه می‌شد که چند برابر مبلغی که به دست آورده بود را به فقیری کمک می‌کرد. یک روز که آسیدکریم برای کاری از مغازه بیرون رفت، فرش او را کنار زدم، ببینم چه مقدار پول در آنجا هست؟ با کمال تعجب دیدم هیچ پولی وجود ندارد.



4. غالباً انسان‌های وارسته از دنیا و پیوسته به عقبا، گمنام هستند و جز افرادی که از نزدیک با آنها در ارتباط هستند و به خاطر مصلحت‌هایی، اطّلاع از کار آنها را پیدا می‌کنند، دیگران آنها را افرادی عادی می‌پندارند. سپس آنگاه که فوت می‌کنند، اطرافیان اجازه پیدا می‌کنند که آنها را معرّفی نمایند. اگر کسی در راه خداوند متعال قدم بردارد و خواهان سیر الی‌الله و سلوک به سوی او باشد، هر گاه حکمت ایجاب نماید، با چنین افرادی مرتبط می‌شود و یا اینکه آنها به سراغ او می‌آیند و دستش را گرفته، به سر منزل مقصود می‌رسانند.



5. انقطاع از دنیا یکی از رموز امکان پرواز به عالم ملکوت است. آن گاه که انسان فرو رفته در دنیا و لذائذ آن مستعد حالت سنگینی بر زمین پیدا می‌کند و گویا چسبیده به زمین شده و نمی‌تواند عروج به عالم معنویت کند. چنانچه بسیار بودند کسانی که با حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین(ع) تا کربلا و تا شب عاشورا همراهی کردند، ولی وقتی امام(ع) بیعت خویش را از عهده آنها برداشتند و آنها را در ماندن و رفتن مخیّر نمودند، بلند شدند و دسته دسته به بهانه‌های گرفتاری دنیا، رفتند و زندگی دنیا را بر شهادت در رکاب حضرت سیدالشهداء(ع) ترجیح دادند. به این آیه قرآن توجه کنید:

یا أیـّها الذّین آمنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل‌الله إثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیاة الدّنیا من الآخرة فما متاع الحیاة الدّنیا فی الآخرة إلاّ قلیلٌ؛6 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید، بر زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.
6. از وظایف مهم هر مسلمانی، رعایت حق‌النّاس در همة زمینه‌ها است و آنان‌که به وظایف دینی اهتمام بیشتری می‌ورزند، بیشترین حدّ تجلی را در حق‌النّاس رعایت می‌کنند ولو آنکه خود را در مشکلاتی بیندازند. همچنین آقا سیّد کریم که در فصل سرما، خانه را تخلیه کرد، به خاطر آنکه صاحب‌خانه دیگر راضی به سکونت او در آنجا نبود، خود و زن و بچة خویش را کنار کوچه آواره کرد تا راه گشایشی برای او برسد.
امام صادق(ع) می‌فرمایند: «خداوند به چیزی افضل و ارزشمندتر از ادای حقّ مؤمن، عبادت نشده است».7

و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «خداوند سبحان حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خودش قرار داده است، پس هر که قیام به حقوق بندگان خدا کند، کار او منجر به قیام به حقوق الله می‌شود».8
7. صبر و شکیبایی در مشکلات، باعث پیروزی و ظفر بر مقصود می‌شود.9
امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: شیرینی ظفر و پیروزی، تلخی صبر کردن را از بین می‌برد.10

8. کسانی که با کهف حصین و غیاث المضطرّ المستکین، امام زمان(ع) در ارتباط هستند، اگر با مشکلی در زندگی مواجه شوند، قبل از وقوع مشکل، امام(ع) به فکر رفع مشکل او هستند، گرچه خود شخص اطلاع ندارد که فردا در چه مشکلی واقع می‌شود. آقا سیّد کریم وقتی اثاثیه منزل را بیرون آورد و کنار کوچه گذاشت، متحیرانه ایستاد، متوجه شد که شب قبل، آن تاجر محترم یعنی حاج سیّد مهدی خرازی خواب دیده و امام(ع) سفارش حلّ مشکل آقا سیّد کریم را به او نموده‌اند. و چه بسیار که ما به فکر مولای خود نیستیم امّا آقا به فکر حل مشکلات ما هستند.
9. امام(ع) حواله به پول هر کس نمی‌دهند. مسلم باید پول شخص حلال باشد تا امام(ع) منّت بر او گذاشته و به او حواله برای خرج کردن در امر خیر دهند، وگرنه هر مالی قابلیت برای هزینه شدن در هر کار خیری ندارد.11



10. در این جریان می‌بینیم که فروشندة آن خانه هم برای ادای قرض خویش مدت‌ها نگران بوده و می‌خواسته خانة خود را بفروشد ولی مشتری برای خانة او پیدا نمی‌شده است، تا اینکه برای فروش خانه متوسل به حضرت ولی‌عصر(ع) می‌شود. راستی عجیب است ارتباط پیدا کردن بسیاری از قضایا با هم. از زمانی که فروشنده آن خانه بدهکار و مقروض به مردم می‌شود، خدای رحمان و رحیم می‌داند که در نهایت چگونه خانة او را به فروش برساند که هم مشکل قرض او ادا شود و هم از طرف دیگر، آقا سیّد کریم در موقعیت اضطراری خاص، به کیفیتی که آن تاجر خواب ببیند، صاحب منزل شود. خلاصه اگر همیشه متوسل به پروردگار بودیم و در فراز و نشیب زندگی خدا را فراموش نکردیم، خدای عزیز و مهربان، با ارتباط دادن بسیاری از قضایا، به گونه‌ای آبرومندانه مشکلات را حل می‌نماید که عقل‌ها متحیر و مبهوت می‌ماند.

ریزم ز دیده اشک غم‌اندر هوای تو
جان‌های عاشقان تو بادا فدای تو
هر چند روسیاهم و شرمنده و حقیر
روز و شبان همی طلبم من لقای تو
آیینة جمال و جلال خدا تویی
گردیده خلق، عالم امکان برای تو
فیض خدا به هر که رسد از تو می‌رسد
امروز ما سوای تو باشد گدای تو
ای قبله‌گاه عالم و آدم ز جای خیز
تا سر نهند جمله خلائق به پای تو
شخصت ز دیده گرچه نهان است در جهان
لیکن به قلب شیفتگانست جای تو
در انتظار مقدم پاکت نشسته‌اند
ببینند تا که دولت بی‌انتهای تو
لبریز گشته ظرف جهان از جفا و جور
بر پا لوای عدل نماید خدای تو
حیران اسیر مهر تو گردیده از ازل
خاکش سرشته گشته ز آب ولای تو
(آیت‌الله میرجهانی)


پی‌نوشت‌ها:
1. والجبال اوتاداً؛ سورة نبأ (78)، آیة 7.
2. غیبت طوسی، ص 102؛ بحارالانوار، ج 52، ص 158.
3. مجم
11. داستان جامع شیخ مجتبی کلماسی.





طبقه بندی: فضایل و کرامات، کتابخانه، مقالات مهدویت، امام مهدی علیه السلام،
تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5