تبلیغات
امام مهدی علیه السلام
photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
حکمت غیبت امام مهدی(ع)

نویسنده: علی اکبر جهانی




 
در واقع باید بگوییم که از حکمت غیبت طولانی صاحب الامر (علیه السلام) هیچ کس جز علاّم الغیوب خبری ندارد. اما اگر به شرایط سیاسی دوران عباسی نظری بیفکنیم خواهیم دید حکمت پوشیده و پنهان ماندن حضرت، از ناحیه دشمنانی است که شبانه روز دقیقه شماری می کردند تا اطلاعی از آن بزرگوار به دست آورند و او را نابود گردانند. این امر از عبارات بسیار ائمه معصومین (علیه السلام) و بویژه از کلمات صریح امام عسکری (علیه السلام) روشن می شود که در فصول گذشته به ذکر آنها پرداختیم.
شیخ طوسی (ره) در کتاب غیبت در جاهای چندی اشاره می کند که به تحقیق، غیبت ولی عصر (علیه السلام) این است که حضرت ایمن بر جان خویش نبوده و نیست. چرا که ظالمین در صدد هستند تا او را به چنگ آورده، به قتل برسانند یا او را از تصرف در وظایفی که از ناحیه امامت به او سپرده شده باز دارند. حال که چنین است و میان حضرت و مراد و مقصودش فاصله است (و او به مراد و مقصودش نمی رسد بلکه کشته می شود) قیام به امر امامت بایستگی و وجوب خود را از دست می دهد.(1)
مرحوم شیخ(ره) در باب علت غیبت حضرت یازده روایت ذکر کرده است که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.
عن زراره قال سمعت ابا جعفر (علیه السلام) یقول: ان للقائم غیبه قبل ان یقوم، قلت:و لم؟ قال یخاف، و اومأ بیده الی بطنه.(2)
زراره می گوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می گفت: برای حضرت قائم (علیه السلام) غیبتی است پیش از اینکه قیام کند، من از حضرت پرسیدم دلیل این امر چیست؟
فرمودند: او می ترسد و با دستش به بطن خویش اشاره نمود. یعنی اگر در بین مردم ظاهر شود او را خواهند کشت.
و عن زراره قال: قال ابوعبدالله (علیه السلام): یا زراره لابد للقائم من غیبه قلت: و لم؟ قال: یخاف علی نفسه، و أومأ بیده الی بطنه (3)
و باز زراره از قول امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرتش فرمود: ای زراره، حضرت قائم (علیه السلام) ناگزیر از غیبت است و من پرسیدم علت این امر چیست. حضرت فرمودند: او بر جان خویش می ترسد. و با دست خویش اشاره به شکم خود نمود.
و عن عبدالله بن الفضل الهاشمی قال سمعت الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) یقول: ان لصاحب هذا الامر غیبه لابد منها، یرتاب فیه کل مبطل، فقلت: و لم جعلت فداک؟ قال لامرلم یؤذن لنافی کشفه لکم، قلت: فما وجه الحکمه فی غیبته؟
قال (علیه السلام) وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمه فی ذلک لا ینکشف الا بعد ظهوره، کما لا ینکشف وجه الحکمه فیما اتاه الخضر (علیه السلام) من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسی (علیه السلام) الی وقت افتراقهما.
یابن الفضل: ان هذا الامر امر من امر الله تعالی و سرّ من سرّ الله و غیبه من غیبه الله، متی علمنا انه عزوجل حکیم، صدقنا بان افعاله کلها حکمه و ان کان وجهها غیر منکشف (4)
عبدالله بن فضل می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: بدرستی برای صاحب الامر (علیه السلام) غیبتی است که او را چاره ای از آن نیست که در امر غیبت هر اهلی باطلی شک می کند.
پرسیدم: دلیل این امر چیست؟
فرمودند: علتش امری است که ما اجازه بیان و کشفش را نداریم.
آنگاه پرسیدم: غیبت حضرت حجت (علیه السلام) چه حکمتی دارد؟
فرمودند: وجه حکمت در غیبت او چون وجه حکمت در غیبتهای حجتهای دیگر خداست، براستی که حکمت غیبت حضرت روشن نمی شود مگر بعد از ظهورش. همان گونه که وجه حکمت اعمال حضرت خضر در شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و ساختن دیوار، برای حضرت موسی (علیه السلام) روشن نگردید مگر زمانی که آنها خواستند از یکدیگر جدا شوند.
ای ابن فضل: محققاً این امر، از امور الهی و سرّی است از اسرار الهی و غیبی است از غیوب الهی، و وقتی که ما بدانیم و یقین داشته باشیم که خداوند عزوجل حکیم است باید تصدیق کنیم که همه افعالش دارای حکمت است، گرچه وجه و سرّ این افعال بر ما روشن و منکشف نباشد.
از روایات فوق چنین برگرفته می شود که مهمترین حکمت غیبت حضرت ولی امر، از ناحیه دشمنان حضرت است. دشمنانی که مترصد فرصتی بودند تا در کمینگاهی او را به چنگ آورند و او را از پای درآورند. این عامل مهمی است که مسئله مستور ماندن و غیبت حضرت را ایجاد کرده است. ولی همان گونه که در آغاز این بحث اشاره کردیم غیبت حضرت خود از امور غیبی از اسرار الهی است و این سخن امام صادق (علیه السلام) به ابن فضل است و البته باید توجه داشت که هر فعلی از افعال خدا را حکمت و مصلحتی است که او علیم و خبیر به آن است و اگر کسی چنین باوری نداشته باشد و این ایمان و باور را در جان خویش رسوخ نداده، به تقویتش نپردازد بسیاری از افعال و کردارهای خداوند او را به شک و ریب وا می دارد و کم کم از راه حق منحرف می شود. همان گونه که امام (علیه السلام) به ابن فضل اشاره فرمودند که در این غیبت طولانی اهل باطل و کسانی که به انحراف و کجروی گرایش دارند دچار شک و تردید می شوند و به ضلالت کشانده می شوند، پس تو باید مراقب کردار خویش باشی تا در زمره آنها قرار نگیری.

پی نوشت ها :

1. الغیبه، ص 61.
2 و 3. کمال الدین، ج2، ص 481.
4. همان.

منبع: جهانی، علی اکبر، (1384)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

  04:07 ب.ظ  سه شنبه 2 آذر 1395  رحمان نجفی
آیا امام مهدی(عج) برادر یا خواهر دارند؟

نویسنده: علی اکبر جهانی




 
گفته نخست: مشهور میان شیعه امامیه آن است که حضرت صاحب الامر (علیه السلام) یگانه فرزند امام عسکری (علیه السلام) است و خداوند غیر از حضرت حجت، فرزندی به امام یازدهم عطا نکرده است. در باب ولادت حضرت بقیه الله روایات بسیاری در کتاب غیبت شیخ طوسی و در کتابهای رجالی و غیر رجالی موجود است که ما برخی از آنها را که مورد وثوق اکثر علمای شیعه است ذکر می کنیم.
در غیبت شیخ طوسی (ره) آمده است که حکیمه دختر محمد بن علی الرضا می گوید در ماه شعبان سال 255 هجری امام عسکری برایم پیام فرستاد که امشب هنگام افطار نزد ما بیا، چرا که امشب شب نیمه شعبان است و خداوند تعالی به زودی حجت خویش را در این شب آشکار می کند که حجت خدا بر زمین است.
حکیمه می گوید من بر حضرت گفتم: مادرش کیست؟
فرمود: مادرش نرجس است.
به حضرت گفتم: خداوند مرا فدایت قرار دهد ولی من اثر حاملگی در نرجس (علیه السلام) نمی بینیم. فرمود: همان است که برایتان گفتم امشب حجت حق (علیه السلام) زاده می شود.
حکیمه می گوید: وقتی نزد حضرت رفتم و سلام کردم نرجس (علیها السلام) آمد که کفشم را از پایم بیرون آورد و به من گفت ای سیده من، حالت چگونه است؟
عرض کردم: بلکه شما سیده من و خانم اهل بیت (علیهم السلام) هستی. او سخن مرا رد کرد و گفت: ای عمه، این چه حرفی است که می زنی؟
من به او گفتم:ای دختر، خداوند امشب به تو پسری عطا می کند که سرور دنیا و آخرت است. حکیم می گوید: با این سخنان من نرجس نشست و نشانه های شرم و حیا در چهره اش هویدا شد. هنگامی که من از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و به خوابگاه خود رفتم و خوابیدم. هنگامی که نیمه شب فرا رسید، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم و بعد از نماز دیدم نرجس (علیها السلام) در خواب است و اثری از وعده حضرت عسکری (علیه السلام) درباره زاده شدن صاحب الامر (علیه السلام) در و دیده نمی شود. به تعقیب نماز پرداختم و آنگاه به خواب رفتم. بعد در حالت ترس از خواب برخاستم و مشاهده کردم نرجس در خواب است و پس از مدتی او برخاست و به نماز شب مشغول شد.
در این هنگام من که اثر حملی در او ندیدم به شک افتادم که شاید حامله نباشد. به ناگاه امام از اتاق خویش مرا صدا زد و فرمود: ای عمه، شتاب مکن چرا که فرا رسیدن وعده ام نزدیک شده است.
حکیمه می گوید: سوره های الم سجده و یاسین را تلاوت کردم و در این حال بودم که ناگاه نرجس هراسان از خواب برخاست. من با عجله به سویش رفتم و گفتم: خدا یارت باد، ای نرجس آیا چیزی احساس می کنی؟
گفت:بلی، ای عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش این همان وعده ای است که گفتم. در این هنگام یک نوع سستی و رخوتی بر نرجس عارض شد که ما چیزی نفهمیدیم. ناگاه دریافتیم که حضرت مهدی (علیه السلام) زاده شده است. روپوش را از رویش کنار زده، دیدم به حالت سجده روی زمین قرار گرفته است. او را در برخویش گرفتم دیدم پاکیزه و پاک است.
در این هنگام برادر زاده ام مرا صدا زد و فرمود: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور. من او را نزد حضرت بردم و او نوزاد را به روی دستش گرفت و پاهایش را روی سینه خویش قرار داد و آنگاه زبان خویش را دردهان نوزاد گردانید و دست خویش را بر چشمان و گوشها و مفاصل طفل کشید و سپس فرمود: پسرجان سخن بگو.
آنگاه نوزاد تازه به دنیا آمده چنین سخن گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ان ابی امیرالمؤمنین (علیه السلام) وصی رسول الله و آنگاه نام یک یک ائمه را ذکر نموده تا به نام خودش رسید و چنین گفت: اللهم انجز لی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املا ارض بی عدلا و قسطاً.
و در برخی از نقلها چنین آمده است که وقتی حضرت عسکری (علیه السلام) به نوزاد فرمود سخن بگوید نوزاد چنین داد سخن داد:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(1)
ما اراده کردیم که بر آن طایفه مستضعف منت گذاریم و آنها را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم و در روی زمین به آنها قدرت و تمکین ببخشیم و آنها را بنمایانیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که آنها از این افراد هراسان بودند.
و سپس بر رسول الله و امیرالمؤمنین و یکایک ائمه (علیهم السلام) درود فرستاد. آنگاه امام او را به من سپرد و فرمود: ای عمه، او را به مادرش بسپار تا اینکه ... تقر عینها و لا تحزن و لتعلم ان وعدالله حق و لکن اکثر الناس لا یعلمون (2) تا اینکه چشم مادرش روشن گردد و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است - و تحقق خواهد پذیرفت - لیکن اکثر مردم این حقیقت را نمی دانند.
حکیمه می گوید: من او را از دست امام گرفتم و به مادرش بازگرداندم تا اینکه فجر ثانی طالع شد. پس نماز صبح را به جای آوردم و مشغول تعقیبات گشتم تا اینکه خورشید طلوع کرد. آنگاه با برادرزاده ام وداع کرده، به منزلم رفتم و پس از سه روز اشتیاق دیدار ولی الله را پیدا کردم و به منزل امام رفتم و به حجره ای که مادر حضرت در آن بود وارد شدم و اثری از حضرت حجت (علیه السلام) ندیدم و هیچ صدایی نشنیدم. پس هیچ سؤالی نکرده، بر حضرت عسکری (علیه السلام) وارد شدم در حالی که از سؤال کردن شرم و حیا داشتم.
آنگاه خود حضرت شروع به سخن کرد و فرمود: ای عمه، او - حضرت حجت - در پناه خداوند و در غیبت است تا اینکه خداوند به او اذن ظهور دهد. پس هنگامی که خداوند مرا قبض روح کرد شما خواهید دید که شیعیان من در این امر اختلاف می کنند. پس شما این خبر را به ثقات و افراد مورد اعتماد اعلام کن و این خبر باید نزد تو و نزد آنها مکتوم و مستور بماند. بدرستی که خداوند ولی خود را از خلقش غایب و مستور گرداند.(3)
باز در غیبت شیخ آمده است که امام عسکری (علیه السلام) به عمه اش فرمود: ای عمه وقتی که روز هفتم شد نزد ما بیا.
حکیمه می گوید: ولی من روز بعد برای عرض سلام به خدمت حضرت رفتم. هنگامی که پرده را کنار زدم تا حضرت مهدی (ع) را بنگرم به جست و جویش پرداختم ولی او را نیافتم. به امام عرضه داشتم فدایت شوم ای برادر زاده، مولایم مهدی (علیه السلام) کجاست؟
حضرت فرمودند: ای عمه، او را به کسی سپردم که مادر موسی، موسی (علیه السلام) را به او سپرد.
حکیمه می گوید: صبح روز هفتم وارد منزل شدم و سلام کردم و نشستم. آن عزیز به من فرمود: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را در پارچه ای پیچیدم و نزد امام بردم آن حضرت با او همان رفتار روز اول تولد را تکرار کرد. یعنی زبان خودش را در دهان حضرت حضرت (علیه السلام) نهاد چنانکه شیر یا عسل به او می خوراند و سپس فرمود: ای پسرم سخن بگو.
آنگاه نوزاد شروع به سخن گفتن نمود: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و آنگاه بر یکایک ائمه (علیهم السلام) صلوات و درود فرستاد و سپس این آیه را قرائت کرد: نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الئمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(4)
ما اراده کردیم که بر آن طایفه مستضعف منت گذاریم و آنها را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم و در روی زمین به آنها قدرت ببخشیم و آنها را بنمایانیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که از آنها می ترسیدند.
این کلام دیگری درباره زاده شدن حضرت حجت است که حکیمه (علیه السلام) آن را نقل کرده است.(5) باز در غیبت شیخ (ره) از قول حکیمه (علیها السلام) آمده است هنگامی که چهل روز از ولادت حضرت می گذشت به خانه برادرزاده ام رفتم. ناگاه دیدم مولای ما صاحب الامر (علیه السلام) در خانه راه می رود. من چهره ای زیباتر از چهره اش ندیده بودم و سخنی شیواتر از سخن او نشنیده بودم. آنگاه امام حسن (علیه السلام) فرمود: این مولودی است که در پیشگاه خداوند گرامی و معزز است.
عرض کردم: ای سرور من، این کودک را این چنین رشد یافته دیدم با اینکه چهل روز بیش از عمرش نگذشته است.
در این هنگام حضرت لبخندی زد و فرمود: ای عمه، آیا نمی دانی ما امامان هر روز به اندازه یک سال دیگران رشد می نماییم؟
پس از سخنان حضرت برخاستم و سر حضرت حجت را بوسیدم و به خانه خویش بازگشتم.(6)
دوباره متذکر می شویم که روایات بسیاری در زاده شدن حضرت حجت وارد شده که ما به برخی از آنها اشاره کردیم و باز یادآوری می کنیم که به نظر بیش تر علمای امامیه حضرت حجت (علیه السلام)، یگانه فرزند امام عسکری (علیه السلام) است. همان گونه که شیخ مفید در ارشاد می گوید: به حسب ظاهر و باطن پدر حضرت حجت غیر از او فرزند دیگری از خودش باقی نگذارده و او در زمان پدر نیز غایب و مستور بود.(7)
گفته دوم: گفته دوم در باب اولاد حضرت عسکری این است که حضرت دارای فرزند نبوده و فرزندی از خویش بر جای نگذارده است. می گوییم این گفته به دلایل متعدد باطل است. چرا که روایات بسیاری در زاده شدن حضرت حجت در کتابهای روایی و تاریخی وارد شده است که ما به نقل برخی از آنها پرداختیم. و شیخ طوسی (ره) در کتاب غیبت دهها صفحه در مورد زاده شدن حضرت رقم زده است که سند بسیاری از آنها معتبر است.
یگانه شبهه ای که ممکن است به ذهن بیاید این است که اگر حضرت عسکری فرزندی داشت پس چرا در مرض موتش، مادرخویش حدیث، مکنّی به ام الحسن، را وصی خویش قرار داده است. این شبهه ای است که در کتاب غیبت هم ذکر شده است و شیخ به آن پاسخ داده است که امام چنین کرداری را قصداً و عمداً انجام داده است؛ چرا که قصد حضرت این بوده است که زاده شدن حضرت حجت (علیه السلام) از دستگاه خلافت پنهان باقی بماند. پس اگر ذکری از فرزند خویش می نمود یا سندی برای وصیت به او، از خود باقی می گذاشت غرض حضرت در پوشیده ماندن حال فرزندش بر دستگاه خلافت، نقض می شد. چرا که بایسته وصیت، شهادت و گواه گرفتن قضات و امرا و وزرا بود. ولی حضرت با چنین کرداری فرزند خویش را از حکومت وقت پوشیده و پنهان نگاه داشت تا آسیبی از دشمن به او نرسد و اگر شخصی خیال کند که چنین وصیتی از ناحیه حضرت، دلیل بر نداشتن فرزند است او به عادات و سسن معرفتی ندارد.(8)
البته باید گفت که اگر کسی شرایط ظلمانی سیاسی دوره حضرت را مطالعه کند کاملاً پی خواهد برد که انجام چنین وصیتی از ناحیه او بهترین شیوه برای نگهداری و حراست از فرزند بزرگوارش بوده است. زیرا دشمنی که همواره او را تحت پیگرد خویش دارد تا از ولادت فرزندش سریعاً مطلع گردد و او را نابود کند، اگر به محتوای وصایتی آشنا گردد که حضرت حجت به عنوان وصی معرفی شده است، به مقصود خویش خواهد رسید و موجبات نابودی او رافراهم خواهد کرد. پس باید گفت بهترین روش برای منحرف کردن حکومت وقت انجام چنین اموری است و این مطلب هیچ دلالتی بر نداشتن فرزند ندارد.
گفته سوم: اینکه برای حضرت عسکری یک فرزند پسر و یک فرزند دختر بوده است. این گفته در تنقیح المقال مرحوم مامقانی ذکر شده است و خودشان این گفته را رد کرده است.(9)
گفته چهارم: گفته ای است که فقط از صاحب تاریخ الائمه ذکر شده است و او معتقد است که برای حضرت چهار فرزند بوده است به نامهای حضرت حجت (علیه السلام)، موسی، فاطمه و عایشه.(10)
ولی باید گفت که این گفته فقط از ایشان نقل شده است و هیچ شخص دیگری از مورخان شیعه چنین گفته ای ندارد.
گفته پنجم: این گفته از شلمغانی است که شیخ طوسی در کتاب غیبت بدان اشاره کرده است؛ ابراهیم بن ادریس می گوید: حضرت عسکری (علیه السلام)، قوچی را برایم فرستاد و به من گفت این قوچ را برای فلان فرزندم عقیقه کن و خودت و فامیلت از آن بخورید. ابراهیم می گوید: من چنین کردم. پس از مدتی امام را دیدار نمودم حضرت به من فرمود: آن فرزندی که متولد شده بود از دنیا رفت و پس از مدتی دیگر برایم دو قوچ فرستاد و چنین نوشت:«بسم الله الرحمن الرحیم. این دو قوچ را از طرف مولای خودت عقیقه کن و از آن بخور که گوارایت باد و به برادرانت نیز بخوران» من نیز به دستور حضرت چنین کردم و پس از مدتی او را دیدار کردم. ولی امام چیزی درباره فرزندش نگفت.(11) شلمغانی چنین استفاده می کند که حضرت دو فرزند داشته است که یکی از آنها در زمان حیات پدر خویش از دنیا رفته است. پس مسلم است حضرت حجت یگانه فرزندی است که از امام عسکری به یادگار باقی مانده است.
گفته ششم: این قول را شیخ صدوق در کمال الدین نقل کرده است که حضرت عسکری دو پسر به نامهای حضرت مهدی (علیه السلام) و موسی داشته است و راوی این گفته ابراهیم بن مهزیار یا علی بن مهزیار یا هر دوی آنها هستند که به صورت قصه ای مفصل آن را نقل کرده اند که ما به جهت اعراض مورخان شیعه از این گفته، از ذکر تفصیلی آن خودداری می ورزیم.
خلاصه کلام ما در این فصل این است که بنابر آن چه بین شیعه اثنی عشری و بویژه میان علمای آنها مشهور است، حضرت حجت (علیه السلام) یگانه فرزند امام است که پس از ولادتش همواره در پس پرده غیبت به سر می برد و بجز افراد خاص و مورد اعتماد، کسی دیگر او را دیدار نمی کرد که در فصل آینده در این باره سخن خواهیم گفت.

پی نوشت ها :

1. سوره «القصص»، آیه 28.
2. سوره «القصص»، آیه 13.
3. الغیبه، ص 140-142.
4. سوره «القصص»، آیه 5 و 6.
5. الغیبه، ص 142.
6. همان، ص 144.
7. ارشاد مفید، ص 346.
8. الغیبه، ص 75.
9. تنقیح المقال، ج1، ص 190.
10. حیاه الامام العسکری(ع)، ص 80
11. الغیبه، ص 148.

منبع: جهانی، علی اکبر، (1384)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

 

  04:03 ب.ظ  جمعه 2 مهر 1395  رحمان نجفی
وقتی مدعیان دروغین مهدویت رسوا می شوند

وقتی مدعیان دروغین مهدویت رسوا می شوند

 

مهدویت

در مقاله قبل دو دلیل از ادله اثبات مقام امامت، را بازگو کردیم. در این مقال ما در پی بیان کردن دیگر ادله برآمدیم، تا إنشاالله کوته نظران و جاهلان را نسبت به مقام امامت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) آگاه نماییم.


 

حقیقتی مانند روز روشن

محمد ابن عثمان عمری گفت: از پدرم شنیدم که از امام حسن عسگری(علیه السلام) سۆالی شد و من هم نزد ایشان بودم، سۆال درباره روایتی بود که از پدران امام حسن عسگری(علیه السلام) نقل شده است:

«هر آینه زمین تا روز قیامت از حجت خدا خالی نمی باشد و هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خودش را نشناخته باشد، مرگ او همانند مرگ افراد زمان جاهلیت است.»

امام فرمود: این مطلب مانند روز، حقیقت و روشن است.

سۆال شد: ای فرزند رسول خدا! امام و حجت پس از شما کیست؟

فرمود: فرزندم محمد(علیه السلام)، او امام و حجت بعد از من است، و هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. آگاه باشید او غیبتی دارد، که نادانان در آن دچار سرگردانی شوند و باطل جویان در آن هلاک گردند و کسانی که برای ظهورش وقت معین نمایند، دروغ می گویند. او سپس ظهور می کند و گویا پرچم های سفیدی که بالای سر او در نجف(پشت کوفه) تکان می خورند، را می بیند.(1)

 

غیبتی طولانی تر از دیگری

 

ابابصیر گفت: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: امام باقر(علیه السلام) می فرمود: «حضرت قائم(علیه السلام) دو غیبت دارد، که یکی از آنها از دیگری طولانی تر است.» امام صادق(علیه السلام) فرمود: بله، اینگونه است و این صورت نمی گیرد؛ مگر پس از ظهور سفیانی و شدت بلا بر مردم و قتل و کشتاری که مردم از آن، پناه به حرم خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می برند.(2)

هیچ کس ندیده که آنها زمین را پر از عدل و داد کنند، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد. بله، فقط حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است که بهترین حکومت ها را خواهد داشت و همه در رفاه و آسایش به سر می برند. و زمین را پر از عدل و داد و مساوات می نماید

نشانه هایی که هنوز به وقوع نپیوسته

امام صادق(علیه السلام) فرمود: پنج چیز قبل از قیام قائم است، یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن در سرزمین بیداء و کشته شدن نفس زکیه.

در جایی دیگر امام باقر(علیه السلام) فرمودند: دو نشانه قبل از ظهور است، گرفتن ماه پنج بار و گرفتن خورشید پانزده بار، که از زمان پایین آمدن حضرت آدم(علیه السلام) به زمین چنین اتفاقی نیفتاده است. آن هنگام حساب منجمین بهم می ریزد. نعمانی روایاتی نقل کرده است که در برخی از آن روایات آمده است که، گرفتن ماه و خورشید در ماه مبارک رمضان اتفاق می افتد.(3)

با توجه به این نشانه ها و علائمی که در اکثر روایات وارده از اهل بیت(علیهم السلام) و در کتب معروف شیعه و سنی نیز آمده است، آیا تا به حال ظهور منجی عالم بشریت با این اوصاف اتفاق افتاده است که این جاهلان ادعای آن را نموده اند؟!

آخرالزمان

مدعیانی که در دام مرگ افتادند

همه این افرادی که ادعای مهدویت کرده اند، نیز از دنیا رفته اند مانند: «علی محمد»، فرزند «میرزا رضای بزاز» در شیراز، بیش از صد و شصت سال پیش، ظاهر شد و به سن 25 سالگی ادعای بابیت امام عصر (عجل الله فرجه) نمود و اینكه بنده ای از بندگان و نماینده ای از نمایندگان آن حضرت است. وی بعدها كه زمینه را مناسب یافت، در گوشه و كنار آثارش، ادعایی دیگر نمود و مقام خویش را به «مهدویت»، «رسالت» و حتی سرانجام «الوهیت» بالا برد.

چهره هایی چون مهدی سودانی، «میرزا حسینعلی نوری» و فرزندش «عباس افندی» و نوه دختری عباس افندی، با نام «شوقی افندی» و... نیز همانند علی محمد باب، ادعای مهدویت و امامت داشته اند.(4)

هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند، درحالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است.

 

آیا اکنون آخرالزمان است

یکی از شروط ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه) فرا رسیدن آخرالزمان است، حال آنکه هنوز این امر محقق نشده اند و آن افراد نیز از دنیا رفته اند. و طبق فرموده معصومین(علیهم السلام) در آخرالزمان و در نزدیکی قیامت که بدترین زمانهاست، زنان برهنه و عریان و آرایش کرده که از دین خارج شده اند و در فتنه ها داخل شده اند، مایل به شهوات هستند و به سوی لذت ها می روند و حرام ها را حلال می شمرند، در جهنم جاویدانند.(5)

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: مهدی(عجل الله فرجه) قیام نمی کند، تا اینکه تاریکی و ظلمت بالا بگیرد.(6)

فرزندم محمد(علیه السلام)، او امام و حجت بعد از من است، و هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. آگاه باشید او غیبتی دارد، که نادانان در آن دچار سرگردانی شوند و باطل جویان در آن هلاک گردند و کسانی که برای ظهورش وقت معین نمایند، دروغ می گویند

مأموریت عظیم جهانی

هیچ کس ندیده که آنها زمین را پر از عدل و داد کنند، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد. بله، فقط حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است که بهترین حکومت ها را خواهد داشت و همه در رفاه و آسایش به سر می برند. و زمین را پر از عدل و داد و مساوات می نماید. امنیت را به ارمغان می آورد، به گونه ای که زن ها بدون مردهایشان با زیورآلات فراوان به سفر می روند.

امام حسین(علیه السلام) فرمودند: اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خدا آنقدر آن روز را طولانی خواهد کرد که مردی از فرزندان من ظهور کند و زمین را از عدل و داد پر نماید، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.(7)

 

مدعیان پوچ، مریدان پوچ

با توجه به مطالب فوق ما در می یابیم که ادعای این جاهلان بر مهدویت، ادعایی پوچ و تهی است و مریدان این افراد، مردمان جاهل و کوته نظر می باشند. منجی عالم بشریت یکی است و آن هم باقیمانده شجره نبوت است و او خواهد آمد.

 

 

پی نوشت:

1.       تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه85.

2.       همان،‌ صفحه95.

3.       همان،‌ صفحه186و 187.

4.       حوزه های علمیه و مبارزه با انحرافات، کوچک زاده، صفحه85.

5.       تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه177.

6.       همان،‌ صفحه183.

7.       همان، صفحه 94.

 


  05:16 ب.ظ  پنجشنبه 14 اسفند 1393  رحمان نجفی
شیعه در لابلای تاریخ غبارآلود غیبت

شیعه در لابلای تاریخ غبارآلود غیبت

دوران غیبت

سۆالی که ممکن است پیش بیاید این است که مردم در عصر حضور معصومان (علیهم السلام) تا چه حد با موضوعی تحت عنوان "غیبت" قائم آل محمد (علیه السلام) آشنا بودند؟


از آن جا که سابقه نگارش مصنفات و کتب درباره غیبت امام مهدی (علیه السلام)، به سال‌ها پیش از غیبت امام مهدی (علیه السلام) برمی‌گردد، به نظر می رسد که شیعیان در عصر حضور به خوبی از مسئله غیبت آگاه بوده اند. از جمله این تالیفات در واقع همان کتبی است که تحت عنوان «اصول» نزد پیروان آل محمد(علیهم السلام)، از حدود دویست سال پیش از غیبت، به تدریج تدوین شده و محفوظ مانده است. این کتب در دوره‌های بعد نیز توسط عالمان و دانشمندان شیعی، جهت نگارش مصنفاتی درباره غیبت به کار گرفته شد.

 

سیری در تاریخ پر فراز و نشیب غیبت

بر اساس کتب حدیثی مدون، معصومان (علیهم السلام، در زمان حیاتشان روایات متعددی در مورد قائم آل محمد (عج) و غیبت ایشان مطرح کرده اند. اصحاب ایشان نیز از این موضوع خطیر غفلت نورزیدند و در بسیاری از کتب و مصنفات خود آن‌ها را ذکر کردند. به این ترتیب به نظر می رسد که شیعیانی که تحت تربیت ائمه (علیهم السلام) قرار داشته اند و از احادیث صادره از جانب ایشان بهره برده اند، با مسئله غیبت آشنا بوده اند ولی این که آیا این آگاهی فراگیر بوده است و یا فقط اصحاب خاص از آن اطلاع داشته اند جای بررسی دارد.

بر این اساس درجه آشنایی مردم با مباحث غیبت قائم آل محمد (علیه السلام) در ادوار مختلف حضور معصومین (علیهم السلام) با توجه به احادیث وارده از ایشان در موضوع غیبت و بررسی دلالی و سندی روایات، در ذیل مطرح می شود:

1.   خراش های ذهنی رمزگونه:

بیان مسئله غیبت به صورت اجمالی، اشارات کلی و بسیار کلی بوده است، اگر در محفلی هم گفته شده اعضای آن از خواص و معتمدان اهل بیت (علیهم السلام) بوده اند. بدیهی است که از اشارات رمزگونه تصوری درست برای مخاطبان حاصل نمی شود. بیان اجمالی در سده اول هجری تنها به جهت آشنایی و ایجاد خراش های ذهنی در اذهان بزرگان شیعه بوده است.

عموم شیعه از این رخداد آگاه نبودند، چه این که اساسا لزوم غیبت نیز برای شیعیان تا پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) قابل درک نبود. آموزه های اهل بیت (علیهم السلام) هم در آن موضوع ویژه شیعیان خاص بود، چه این که غیبت یکی از اسرار آل محمد (علیهم السلام) تلقی می شد.

2.   اسرار درون گروهی شیعه:

با توجه به حوادث سیاسی، نا آرامی ها و... انتظار قیام قائم آل محمد (علیه السلام) در میان شیعیان شکل گرفت. صادقین (علیهما السلام) از فرصت پیش آمده برای معرفی قائم (علیه السلام) خوب استفاده کردند. در لابه لای معرفی مهدی(علیه السلام) به پیش آمدهای قبل و بعد از قیام نیز پرداخته شد و از آن جمله غیبت و زوایای آن است. اگرچه روایات متعدد این دو امام نشان از شیوع مسئله غیبت دارد، اما هم چنان به صورت یک سرّ درون گروهی است که نباید فاش شود.

از شیوه تعامل راویان این دوره می توان دریافت که نگاه آنان از یک تصور اجمالی از غیبت فراتر رفته ولی هنوز تا درک تفصیلی آن فاصله دارند.

 

3.  زمینه سازی تدریجی:

با زندانی شدن امام کاظم(علیه السلام) و در دسترس نبودن ایشان می رفت که شیعه به تدریج با غیبت آشنا شود و نه تنها دانشمندان عصر امام کاظم و امام رضا (علیهما السلام) با مسئله غیبت آشنا بودند، عموم شیعیان نیز با مسئله ضرورت "غیبت قائم" آشنا شده بودند. از گزارش ها چنین بر می آید که امام رضا(علیه السلام) حتی در جلسات عمومی _ که حتما جاسوسان هم حضور داشتند_ در خراسان از مهدی (علیه السلام)، قیام و غیبت ایشان سخن به میان آورده اند.

 

 

 

4.  نهادینه شدن فرهنگ غیبت:

بخش قابل توجهی از جامعه شیعه به خوبی با مسئله غیبت آشنا شده بودند. روایات این دوره شیعه را برای غیبت آماده می کند و آن را امری قریب الوقوع می خواند. بیانات متعدد امام هادی (علیه السلام) کاملا مبین آن است که غیبتی در راه است و آن حضرت در برهه های مختلف از غیبت جانشین جانشینش سخن می گوید.

در دوران امام عسکری(علیه السلام) شیعیان فهیم خود به این نتیجه رسیده بودند که امام نباید در ملا و منظر عموم باشد، چه این که ائمه ی متاخر (علیهم السلام) همگی در سنین جوانی به شهادت رسیده اند و از سوی دیگر شیعه آموخته است که می تواند بدون حضور ظاهری امام، آموزه های دینی اش را از وکیلان و عالمان دینی بیاموزد.

شیعیانی که تحت تربیت ائمه (علیهم السلام) قرار داشته اند و از احادیث صادره از جانب ایشان بهره برده اند، با مسئله غیبت آشنا بوده اند ولی این که آیا این آگاهی فراگیر بوده است و یا فقط اصحاب خاص از آن اطلاع داشته اند جای بررسی دارد

جامعه تزلزل ناپذیر شیعی

بنابراین با توجه به آماده سازی های ائمه (علیهم السلام) پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) و وقوع غیبت، جامعه شیعه بدون هیچ تزلزل جدی و انشعابات متعدد، به خوبی غیبت را پذیرفت. چند انشعاب پیش آمده در این دوران طرفدارانی اندک به خود دیده و عمری کوتاه داشته اند.

بنابراین در پاسخ به سۆال مقاله باید گفت که عموم شیعه از این رخداد آگاه نبودند، چه این که اساسا لزوم غیبت نیز برای شیعیان تا پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) قابل درک نبود. آموزه های اهل بیت (علیهم السلام) هم در آن موضوع ویژه شیعیان خاص بود، چه این که غیبت یکی از اسرار آل محمد (علیهم السلام) تلقی می شد.

فهم غیبت حتی برای خواص شیعه نیز در عصر امام محمد باقر(علیه السلام) مشکل می نمود ولی به تدریج شیعیان توسط امامان متاخر هر چه بیشتر برای غیبت قائم آل محمد (علیه السلام) آماده شدند.

زهره رجب زاده   

بخش مهدویت تبیان


منابع:

مهدی غلامعلی، در آمدی بر غیبت نگاری، فصلنامه حدیث اندیشه.

مهدی غلامعلی، بن مایه های غیبت امام عصر در روایات، مجله علوم حدیث.


  05:15 ب.ظ  یکشنبه 26 بهمن 1393  رحمان نجفی